نگاهی به فیلم «فروشنده» ، آخرین ساخته‌ اصغر فرهادی

دست‌های خالی یک فروشنده

اصغر فرهادی از همان روزهایی که در تلویزیون داستان یک شهر را می‌ساخت نوید فیلمسازی را به جامعه هنری ایران داد که دارای شعور فیلمسازی است.
کد خبر: ۹۵۳۵۸۱

چند سال بعد وقتی در سینما رقص در غبار و چهارشنبه‌سوری را ساخت دیگر این حدس به یقین تبدیل شده بود که ستاره‌ای در فیلمسازی متولد شده و اتفاقا همین‌طور هم شد و بالاخره ایران به اسکار رسید و به نوعی جایزه‌ای غیر از جشنواره‌های هنری اروپایی نصیب سینمای ایران شد. این نکته باعث شد توقعات چنان از او بالا برود که برای تک‌تک پلان‌های فیلمش ساعت‌ها بحث و جدل شود، اما آن چیز که مسلم است این که فرهادی در فروشنده آن فیلمساز با‌حوصله و دقت درباره الی یا جدایی نادر از سیمین نیست و انگار یک گام رو به عقب یا با اغماض یک ایستایی کامل است. این نظر نه بر مبنای هجمه‌ها و تخریب‌های مغرضانه که این روزها علیه او شکل گرفته بلکه بر مبنای قیاس با آثار قبلی و جهانی است که در این سال‌ها با داستان‌هایش ترسیم کرده و البته این روند نزولی به نظر از فیلم قبلی او (گذشته) آغاز شده است.

این نکته باید گفته شود با آن که انتظار بی‌موردی است اگر توقع داشته باشیم یک فیلمساز همیشه در اوج باشد و شاهکار بسازد، اما می‌توانیم منتظر باشیم فیلمسازی همچون اصغر فرهادی استانداردهایی را که خود در این سال‌ها بنا نهاده رعایت کند و از آنها فاصله نگیرد. از این منظر فروشنده را می‌توان از چند زاویه بررسی کرد:

فرهادی در فروشنده سراغ خشونت در جامعه و خصوصا شهر تهران می‌رود. در دیالوگی گل درشت در ابتدا که از فیلم‌های او بعید است. عماد می‌گوید کاش این شهر را می‌شد از نو ساخت و بابک پاسخ می‌دهد قبلا این کار شده و حالا این حاصلش این شده. پس عماد از شرایط ناراضی و عصبانی است و اتفاقا وقتی با مساله همسرش روبه‌رو می‌شود این عصبانیت به مرور و گام به گام به اوج خود می‌رسد، اما واقعیت این است که آدم‌های قصه فروشنده بخصوص عماد کنشگر نیستند و همه به نوعی در مقابل این خشونت افسار گسیخته منفعلانه رفتار می‌کنند. اوج این انفعال در مورد رعناست که رفتارهای او گر چه از منظر روان‌شناسی و علمی درست است، اما تمهیدی دراماتیک و نمایشی برای آن چه او می‌خواهد طراحی نشده است.

سوال مهم در این میان ریشه‌های این خشونت است که فرهادی در چند جا به آن اشاره‌هایی گذرا می‌کند. گویی بحران مسائل جنسی در جامعه از شاگرد نوجوان عماد در مدرسه که عکس‌های آنچنانی در گوشی دارد تا پیرمرد خطاکار داستان گریبان همه را گرفته و حتی بابک هم برای آن به دوستش دروغ می‌گوید، اما باید توجه داشت که این هشدار درست و مسئولانه یک فیلمساز به دلیل نقص در متن و ساختار به یک کنایه تلخ تبدیل می‌شود و در سطح باقی می‌ماند و تا پایان هم فیلمساز و البته قصه مخاطب را بین تجاوز و تعدی به رعنا سرگردان می‌گذارد و این در حالی است که اگر هر کدام از اینها در داستان اتفاق افتاده باشد رها کردن پیرمرد به بهانه ضعیف بودن یا حفظ آبروی او نه‌تنها کمکی به جامعه نمی‌کند بلکه موضعی غلط در مقابل یک بزه اجتماعی است که می‌تواند تکثیر شود و این سکوت و بی‌تفاوتی برای دو شخصیتی که هنرمند هستند نمی‌تواند انتخابی مسئولانه باشد.

برخلاف دو اثر درباره الی و جدایی نادر از سیمین که داستان گام به گام پیش می‌رود و بیننده در هر فصل به دریافتی جدید خواهد رسید در فروشنده این اتفاق نمی‌افتد و تقریبا در ابتدای یک‌سوم پایانی عماد با پیرمرد روبه‌رو شده و در سکانسی طولانی و البته ضعیف با او گفت‌وگو می‌کند و او را در نهایت زندانی می‌کند. در مواجهه دوم که رعنا هم حضور دارد باز اتفاق جدیدی نمی‌افتد و فقط فروشنده پیر اعتراف می‌کند که وسوسه شده است. تنها غافلگیری این داستان و شاید فیلم، سیلی محکمی است که عماد به پیرمرد می‌زند و این در حالی است که تماشاگر تصور می‌کند عماد او را خواهد بخشید.

فیلمنامه فروشنده به نظر اشکالات جدی در ریزه‌کاری‌های خود دارد. توجه کنیم که سهل‌انگاری در جزئیات و نه کلیات باعث می‌شود بیننده سوالاتی منطقی و کلیدی از خود بپرسد. سوالاتی مانند این که رعنا را با آن سر و وضع به بیمارستان می‌برند، اما کسی به پلیس زنگ نمی‌زند و حتی بیمارستان هم برخلاف وظیفه‌اش این کار را انجام نمی‌دهد چون قرار نیست تا پایان فیلم پای قانون به داستان باز شود. رعنا و عماد تلفنی حرف می‌زنند و رعنا از او می‌خواهد اگر توانست از سوپرمارکت خرید کند و لحظه‌ای بعد زنگ خانه به صدا درمی‌آید و رعنا فکر می‌کند همسرش پشت در است و در ساختمانی که تازه در آن ساکن شده را بدون پرسش باز می‌کند و بیننده متوجه نمی‌شود رعنا چرا فکر کرده عماد در این زمان کوتاه به خانه رسیده است؟ پیرمردی که وارد خانه می‌شود سوئیچ، موبایل و جورابش را در خانه جا می‌گذارد و کم مانده اسم و شماره تلفنش را هم برای صاحبخانه بنویسد!او با آن که قلب بیماری دارد و بسیار ناتوان است از پله‌ها به درون کوچه می‌پرد و فرار می‌کند و جالب این که اصلا چرا از ناحیه پا زخمی می‌شود؟ شاید فقط برای این که در پایان عماد به زور کفش‌هایش را در بیاورد و انگار منطق داستانی فدا شده تا یک سکانس خاص خلق شود. از این دست اشکالات در فیلمنامه فروشنده باز هم به چشم می‌خورد و این تعجب وقتی بیشتر می‌شود که جایزه فیلمنامه در جشنواره کن به فروشنده اهدا شده است!

فیلم‌های اصغر فرهادی همیشه با بازی خوب بازیگرانش شناخته می‌شود. از فرامرز قریبیان در رقص در غبار و جایزه جشنواره مسکو تا شهاب حسینی و نخل طلای کن، اما در فروشنده به واقع اتفاق عجیبی که می‌افتد حضور ترانه علیدوستی و بازی ضعیف و غیرهمگونش با بقیه است. این ضعف در صحنه‌های مربوط به تئاتر به اوج خود می‌رسد و گویی بازیگری آماتور در یک تئاتر بازی می‌کند حال آن که از شواهد و قرائن قصه پیداست که او بازیگری حرفه‌ای در نمایش است و البته این ضعف در کل فیلم هم نمایان است.

فرهادی به طور مشخص در تمام فیلم‌های سینمایی کارنامه‌اش ‌ سراغ فضاهایی رئالیستی می‌رود که مشخصات و ویژگی‌های مختص به خود را دارد و به عنوان مثال در جدایی نادر از سیمین دوربین روی دست و همراه شدن با آدم‌ها در پیچ و تاب حرکت‌هایشان باعث می‌شود بیننده حس کند در خانه و گوشه‌ای ایستاده و می‌تواند داستان این زندگی را ببیند، اما در فروشنده این دوربین روی دست بدجور توی ذوق می‌زند حتی آزاردهنده است. فیلمساز زمانی که سراغ تئاتر مرگ فروشنده می‌رود تمام یک دستی ساختاری فیلم را بهم می‌ریزد و اتفاقا در تقطیع نماها دستپاچه می‌شود. سکانس‌های تئاتر نه به لحاظ مضمونی و نه تکنیکی هیچ شباهتی به سینمای فرهادی ندارد. داستان مرگ فروشنده میلر شباهت‌های بسیاری به داستان فروشنده پیر فیلم فرهادی دارد، اما ندادن ارجاع به این داستان، بازی بد بازیگران تئاتر و شلختگی سکانس‌های آن باعث شده که دوپارگی مشهودی در فیلم به وجود بیاید.

در فیلم‌های درباره الی و جدایی نادر از سیمین، بیننده با حجم بسیاری از سوالات و البته پایانی باز برای انتخاب رو به رو می‌شود که از جنس اندیشه و قرار گرفتن در یک موقعیت انسانی است، اما در فروشنده جنس این سوالات بر مبنای نقائص داستانی است و پایان آن دیگر اهمیتی ندارد، زیرا پیرمرد فروشنده، مرده و زنده‌اش تفاوتی نخواهد داشت و عماد نمی‌تواند این داستان را فراموش کند همان طور که از چهره‌اش در نمای پایانی پیداست و گویی زندگی او با رعنا به پایان خواهد رسید. این پایان باز از جنس فیلم‌های قبلی نیست همان طور که سوالات از جنس مرگ الی یا انتخاب پدر یا مادر در جدایی نیست.

بی‌تردید نقدهای تندی که این روزها برای فروشنده نوشته شده البته آنهایی که از جنس نقد و نظر کلاسیک است و نه فحاشی و همه برگرفته از جهانی است که فرهادی پیش از این خلق کرده و به یک باره دیدن فیلمی مانند فروشنده که شلخته و بی‌منطق قصه‌اش را تعریف می‌کند همه را شوکه می‌کند. مسلما هیچ کس از فیلمسازی که درباره الی را ساخته انتظار ندارد تا این حد به جزئیات که استاد کنار هم چیدن آنهاست بی‌تفاوت باشد و فیلمی بسازد که از همان ابتدا در روایت لکنت دارد.

به نظر نگارنده بزرگ‌ترین اشکال فروشنده در نگاهش به موضوعی است که در مشرق زمین و خصوصا ایران موضوعی مهم و حیاتی است و البته قرار دادن عماد در یک انتخاب اخلاقی که باید چه کند و وقتی میانه موضوع را می‌گیرد و شخصا انتقام می‌گیرد و البته آبروی فروشنده را حفظ می‌کند با شماتت رعنا مواجه می‌شود. به راستی رعنا چه می‌خواهد؟ این که در مقابل این اتفاق از همسرش می‌خواهد نه به پلیس مراجعه کند و نه خود تنبیهی انجام دهد و موضوع را فراموش کند با نگاه مسئولانه فیلمساز و هشدار جدی او درباره رواج خشونت فیزیکی و اخلاقی در جامعه مغایرت اساسی دارد و این که آیا با فراموش کردن می‌توان به کاهش این معضل کمک کرد؟ با این حال فرهادی سرمایه سینمای ایران است که نمی‌توان از کنار فیلم‌هایش به سادگی گذشت و همه آنها آثاری مهم در سینمای ایران و جهان هستند، اما فروشنده، توقعات را بر آورده نمی‌کند و ای کاش او باز هم با حوصله سراغ قهرمان‌هایش برود.

بهرنگ ملک‌محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها