در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مستند «نقاش باد» ساخته عزتالله پروازه به زندگی نقاش خودآموخته، بیژن بهادری کشکولی از ایل قشقایی میپردازد که بدون هیچ کلاس و استادی رو به نقاشی آورده و تابلوهای بینظیری از زندگی مردم ایلیاتی و کوچ آنها کشیده است. بیژن بهادری که متاسفانه سال گذشته دار فانی را وداع گفت از همکاران مرحوم محمد بهمنبیگی، بنیانگذار آموزش عشایری بود که همراه با او در این راه زحمات فراوانی کشیده و تا سالهای پایانی عمر تمام انرژی خود را صرف آموزش به عشایر کرده است.
فیلمساز در این مستند با هوشمندی توانسته از آخرین روزهای زندگی مرحوم بهادری تصویربرداری و بسیاری از زوایای شخصیتی ایشان را ثبت کند که البته به دلیل مشکلات ناشی از آلزایمر، بیشتر اطرافیان و دختر مرحوم بهادری درباره او میگویند. فیلمساز برای جبران این مشکل از نریشنی به زبان ترکی قشقایی استفاده میکند که با لحنی شاعرانه حرفهایی را میزند که اگر این نقاش پیر میتوانست، به زبان میآورد و تلفیق این لحظهها با تصویر او لحظههای زیبایی خلق میکند.
استفاده از تصاویر متحرکی که در دل نقاشیهای بیژن بهادری جان میگیرد از نکات خلاقانه این مستند است که باعث میشود توجه مخاطب به زیباییهای بصری آثار این نقاش چیره دست جلب شود. تصاویر آرشیوی فراوانی هم از دورانی که بیژن بهادری به همراه محمد بهمنبیگی در ایل مشغول آموزش بودهاند در این مستند گنجانده شده است و همین طور فیلم آرشیوی قدیمی از میانسالی زندهیاد بهادری که در آن از زندگی خود و چگونگی علاقهمندیاش به نقاشی و شیوههای کارش میگوید و این که علاقهای به نقاشی خودرو و موتور ندارد و عشق او برای نقاشی صرفا ایل و طبیعت و کوچ است. بیژن بهادری و نقاشیهایش یکی از مهمترین عناصری است که در این سالها فرهنگ قشقایی را معرفی کرده است. به عنوان مثال نمایشگاههای زیادی از نقاشیهای این هنرمند قشقایی در خارج از ایران برپا شده که بسیار پرمخاطب بوده است. این نمایشگاهها در درجه اول به شناخت مردم جهان از ایران و سپس قوم اصیل قشقایی منتهی میشود و میتواند یک تبادل فرهنگی مناسب باشد.
در نگاه دوم نقاشیهای بیژن بهادری که همچون زندگی کوچ نشینان و ایلیاتیها رها و به دور از قوانین دستوپاگیر شهری و آکادمیک است منبع بسیار مناسبی برای مباحث مردمشناسانه قومی است که در دانشگاههای ایران و جهان تدریس میشود.
مستند نقاش باد درست زمانی سراغ نقاش سالخورده میرود که او دیگر حتی اسم فرزندانش را هم به یاد نمیآورد و دختر بزرگش با فداکاری و عشق از پدر هنرمندش پرستاری میکند و سعی دارد او را همچنان به زندگی امیدوار نگه دارد. این مستند از این جهت که توانسته زمان حیات این هنرمند را به تصویر بکشد امتیاز ویژهای دارد و ای کاش این کار میتوانست ده سال قبل صورت بگیرد تا مرحوم بهادری با زبان خود راز آثارش را بازگو کند، اما به هر حال در همین حد هم این فیلم دارای ارزشهای مختص به خود است.
ایران و اقوام مختلفش سرشار از هنرمندانی است که با عشق به زادگاهشان آثار هنری خلق کردهاند و گاهی این هنرها مختص به ایران و فرهنگ ماست که بستر مناسبی برای تولید فیلم مستند خصوصا مستند پرتره است. این گونه فیلمها میتواند به تصحیح چهره ایران در جهان کمک بسیاری بکند و آثار مستند و محکمی باشد برای ثبت و ضبط این هنرها تا از مصادره آن توسط کشورهای همسایه جلوگیری شود.
زندهیاد بیژن بهادری کشکولی در روزهای آخر عمر دلتنگ ایل و سفر بود و این را میشد از نگاهش به صدای ساز ایلیاتی فهمید و بیشک حالا با فراغ بال مشغول کشیدن نقاشیهایی است که بوی کوچ دارد و مثل باد صحرا، آزاد و رهاست.
علیرضا قاسم بریشی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: