تلنگر

اشتباه بزرگ

از روزی که به اجبار خانواده ازدواج کردم با غرور و لجبازی محیط خانه را به جهنمی برای خودم و همسرم تبدیل کردم و در نهایت خودم در آتش آن سوختم و قربانی شدم.
کد خبر: ۹۵۲۶۶۰

پس از ازدواج، شوهرم خیلی به من محبت و ابراز عشق و علاقه می‌کرد و من همیشه با سردی هر چه تمام جواب محبت‌های او را می‌دادم و مدام با خودم درگیر بودم و احساس می‌کردم جوانی‌ام را باید به پای مردی بی‌لیاقت تباه کنم. این افکار بشدت مرا آزار می‌داد. دو سال گذشت و در این مدت از طریق تلگرام با پسری آشنا شدم. او با ابراز عشق و علاقه و چرب زبانی توانست خودش را در دل من جا کند، تا جایی که شیفته و دلباخته‌اش شدم و اگر یک روز جملات عاطفی‌اش را نمی‌شنیدم آن روز برایم شب نمی‌شد. شوهرم در خارج از شهر در کارخانه‌ای مشغول کار بود. علی یک روز که شوهرم سرکار رفته بود به خانه ما آمد و با وعده‌های دروغین و قول و قرار‌های واهی مرا اغفال کرد. این رابطه چند ماه ادامه داشت و پسر مورد علاقه‌ام در این مدت بارها از من سوءاستفاده کرد، اما او یکدفعه مرا ترک کرد و هرچه تماس می‌گرفتم جواب نمی‌داد.

4 ماه گذشت و هیچ خبری از او نداشتم تا این که به من پیام داد که مرا برای همیشه فراموش کن، من برای خودم زندگی تازه‌ای تشکیل دادم و دوست ندارم با زنی مثل تو که هیچ تعهدی به زندگی ندارد ارتباطی داشته باشم.

وقتی علی این حرف را به من زد گویی دنیا به سرم آوار شد. خیلی به‌هم ریختم و دچار افسردگی شدم. شوهرم در این مدت به من شک کرده بود تا این که گوشیم را به زور از من گرفت و تمام پیام‌های من و علی را خواند و متوجه ارتباط من و علی شد. حالا از من و علی شکایت کرده و درخواست طلاق داده است.

فاطمه قربانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها