در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نیروهای پلیس برای چند ماه آن دیدار در کافه را مخفی نگه داشتند به این امید که قاتل بار دیگر به آنجا سر بزند. البته این امید آنها بیهوده بود. تنها سرنخی که میتوانست پلیس را به قاتل برساند، یک ارتباط فرانسوی بود. یکی از نیروهای پلیس یک نمونه آرایشی را در اتاق خواب جوزفین پیدا کرد که در واقع نمونهای محدود از کالایی بود که از فرانسه ارسال شده بود. کارآگاهان این سوال را مطرح کردند که آیا قاتل از جوزفین برای تبلیغ کالای جدید خود استفاده کرده بود؟ تلاشها در این زمینه نیز به نتیجهای نرسید. نیروهای پلیس هر استودیوی عکاسی در انگلیس و فرانسه را مورد بررسی قرار دادند که احتمال داشت قاتل آگهی جوزفین را در آنجا خوانده باشد. آگهی جوزفین اینطور چاپ شده بود: خانمی حدودا 40 ساله و به دنبال کاری پارهوقت. ایاب و ذهاب بر عهده خودم. تجربیات گذشته: بانکداری. قابلیت تایپ کردن. در زیر آگهی هم شماره تلفن خانه او نوشته شده بود.
نیروهای پلیس به این نتیجه رسیدند که پرونده جوزفین بلکشال یکی از سختترین پروندههای جنایی بوده که آنها داشتهاند. با این حال آنها سعی کردند این جزئیات را در کنار یکدیگر قرار دهند.
چند روز پس از آنکه جوزفین آگهی خود را چاپ کرد، مردی با او تماس گرفت و پیشنهاد کار مدل برای یک شرکت آرایشی را داد. قرار ملاقات برای یک هفته بعد و در 20 کیلومتری خانه جوزفین ترتیب داده شد. آن مرد هرگز به قرار ملاقات نرفت. روز بعد دوباره قرار ملاقاتی ترتیب داده شد اما آن مرد باز هم غیبت داشت. دو هفته بعد مرد تماس گرفت و جوزفین با خوشحالی ملاقات دیگری را ترتیب داد. این بار دو نفر یکدیگر را ملاقات کردند. عکاس در این دیدار چند عکس از جوزفین در مقابل خانهاش گرفت. تا آن لحظه، همسر جوزفین با دیده تردید به این مساله نگاه میکرد و اعتقاد داشت که قول این مرد برای چنین شغلی اعتبار چندانی ندارد. اما جوزفین به طرز عجیبی به این مرد اعتماد کرده بود و او را بسیار محترم و قابلقبول میدانست.
زنگ تلفن خانه آنها 29 اکتبر 1974 خورد و آخرین قرار ملاقات گذاشته شد. جوزفین خانه خود را در ساعت 6 بعدازظهر با اتومبیل فورد ترک کرد. کارآگاهان متوجه این مساله شدند که در ساعت بین 6.5 تا 7 بعد از ظهر در پارکینگ جاده کالینگوود دیده شده است. یک عابر به نیروهای پلیس گفت که ماشینی با چنین مشخصات را دیده که خانمی کاپوت آن را بالا زده بود و به موتورش نگاه میکرد. احتمالا قبل از ساعت 7 او با قاتل دیدار داشته است. یک خلأ زمانی در این میان وجود دارد و سپس سه روز بعد جنازه جوزفین در برکهای در منطقه اِساکس پیدا شد. قاتل هیچ ردپایی پشت سر خود باقی نگذاشته بود. جک مولدر، رئیس تیم تحقیقات پلیس برای چند سال این پرونده را همچنان باز نگه داشت. او همواره میگفت: مطمئنا یک نفر وجود دارد که قاتل را بشناسد.
حسین خلیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: