دیالوگ طلایی

باغ‌های کندلوس

کارگردان: ایرج کریمی
کد خبر: ۹۵۱۶۵۳

دریا (بهناز جعفری): زنا زود پیر می‌شن، می‌دونی چرا؟ چون عروسک‌بازی‌شونم جدیه، رو عمرشون حساب می‌شه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن می‌ذاره ازشون پرستاری یه مادرو می‌خواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچه‌های به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.

بهانه روایت: «باغ‌های کندلوس» بیانی است شاعرانه و پر رمز و راز از زندگی، عشق و مرگ. فیلمنامه فیلم که توسط زنده‌یاد کریمی نوشته شده از انسجام و سادگی خاصی برخوردار است و فیلم هم انعطاف دلپذیری دارد که شاید اگر ساعت‌ها ادامه داشته باشد تماشاگر را خسته نمی‌کند. این فیلم می‌توانست تصویری مهم از وضعیت و سرگشتگی انسان‌های خاص دهه 70 و 80 ایران باشد که زندگی روزمره آنها را از حقایق مهمی دور ساخته است.

خلاصه داستان: سه دوست قدیمی به طرف منطقه‌ای در شمال به نام کندلوس حرکت می‌کنند. هدف آنان از این سفر پیدا کردن قبر دوستشان کاوه (با بازی محمدرضا فروتن) است، اما خودروی آنها شب هنگام در میانه راه تصادف می‌کند.

تنها سعید در این حادثه زنده می‌ماند و بسختی مجروح می‌شود. فیلم از ذهن سعید به روایت آنچه در سفر این سه نفر گذشته است می‌پردازد. بهروز، بیژن و سعید هر سه با یادآوری خاطره کاوه و آبان (خزر معصومی) که علاقه زیادی به یکدیگر داشته اند و هر دو سال‌ها پیش مرده اند و در کنار جاده کندلوس در قبرستانی دفن شده‌اند، راهی شمال می‌شوند. این سفر برای آنها یادآور خاطرات گذشته از این دو جوان است.

کاوه که با آبان تصادف کرده است در بیمارستان بستری می‌شود و آبان به ملاقاتش می‌آید. این اتفاق سبب آشنایی این دو با یکدیگری می‌شود. آبان دچار بیماری لاعلاجی است که او را آزار می‌دهد، به همین دلیل آبان با وارد کردن دختر دیگری به نام دریا (بهناز جعفری) تلاش می‌کند به او بقبولاند پس از او با کاوه ازدواج کند. اما این امر صورت نمی‌گیرد ؛ زیرا آذر تفاهمی با کاوه ندارد و کاوه نیز پیش از آبان می‌میرد و...

ساناز قنبری

سینما

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها