یادداشت

به یاد مهین، بانوی رادیو

تابستان سال 1380 بود، همراه عکاس مجله سروش و یکی از دوستان خبرنگار به دیدن بانویی رفتیم که با وجود داشتن صدایی گرم و گیرا، مدتی بود بیمار و غمگین در کنج عزلت نشسته و تصمیم به سکوت گرفته بود.
کد خبر: ۹۵۰۹۱۸

مهین دیهیم با آن صدای پخته و سابقه سال‌ها بازیگری روی صحنه تئاتر و پشت میکروفون رادیو مدتی خانه‌نشین شده بود؛ بیماری و کهولت از یک‌سو و نامهربانی یک دوست و همکار قدیمی از سوی دیگر سبب شده بود سکوت اختیار کند. دلش شکسته و غمگین بود؛ نمی‌خواست کسی را ببیند و مدتی بود با هیچ یک از دوستان و همکارانش سخن نمی‌گفت؛ شایعه شده بود قصد دارد تا زمانی که در قید حیات است، با هیچ‌کس حرف نزند. نمی‌دانستیم با ما سخن خواهد گفت یا نه اما همراه مهربانش که خوب به‌خاطر ندارم خواهرش بود یا پرستارش، ما را با مهربانی پذیرا شد و امید داشت شاید با حضور ما بانوی سالخورده لب به سخن بگشاید.

برای دیدارش، با اندکی نگرانی و تردید به خانه‌ای ساده و قدیمی در انتهای خیابان معلم پای گذاشتیم. وارد که شدیم با آن روسری گلدار و چشم‌های مهربان به همه ترس‌ها و پیش‌فرض‌ها و شایعات خط بطلان کشید. لبخندی به لبش نشست و ما مطمئن شدیم از مهربانی او هیچ کم نشده و حتما با ما حرف خواهد زد اما بیماری و کهولت از آن صدای پرطنین، فقط زمزمه‌هایی بی‌رمق به جا گذاشته بود و کلماتی که بسختی می‌شد فهمید.

شاید در آغاز ابتلا به بیماری آلزایمر بود یا دیابت چنان جسمش را آزار می‌داد که ذهن دست از همراهی کشیده بود؛ نمی‌دانم اما شوخ‌طبعی و شیطنت دخترانه‌اش همچنان برجا بود، نگاهی به من انداخت و بعد به همکارم که مشغول عکاسی بود؛ با دست‌هایش قلبی روی سینه‌اش کشید و با نگاهی پر از سوال و شیطنت منتظر جواب ماند! یادم نمی‌آید کدام یک از ما توضیح دادیم که فقط همکاریم اما خوب به‌خاطر دارم که شوق و شوری که از حضور ما در چشم‌هایش موج می‌زد با این پاسخ کمی دلسردکننده، فروکش نکرد.

شاد بود و برایش اهمیتی نداشت که ما چند جوان تازه‌کاریم که احتمالا بدرستی فهرست بلند نمایش‌ها و برنامه‌هایش را به‌خاطر نداریم؛ همین که در روزهای تنهایی و بیماری و سکوت خودخواسته، نمایندگان یک نشریه معتبر و باسابقه به خانه‌اش آمده بودند برایش کافی بود تا احساس رضایت داشته باشد.

چهره‌اش با آن روسری گلدار و چشم‌هایی که از شادی برق می‌زد، آخرین تصویری است که ذهن ما ثبت شد. چند ماه بعد در چنین روزی، مهین دیهیم برای همیشه چشم از جهان فرو بست و به تاریخ پرافتخار رادیوی ایران پیوست.

مهین دیهیم اگرچه نقش‌های بسیاری روی صحنه تئاتر بازی کرده بود و در سینما و تلویزیون تجربیاتی داشت، اما نسل ما در بهترین حالت او را در چند فیلم و سریال از جمله «آرایشگاه زیبا» و «این خانه دور است» به یاد می‌آورد. شاید بسیاری از ما بخصوص دختران جوانی که امروز در عرصه‌های هنر به‌کار مشغولند، کمتر به یاد آورند زنانی چون مهین دیهیم، مسیر هنرمند شدن را هموار کرده و با حفظ شان و شرافت انسانی در دنیای پر زرق و برق تئاتر و سینما، دریچه تازه‌ای به حضور زنان در عرصه هنر گشوده‌اند.

روحش شاد و یادش گرامی

آذر مهاجر

رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها