در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عملکرد ضعیف سازمان ملل در بحرانهای یمن و سوریه، حذف نام عربستان از فهرست ناقضان حقوق کودکان، تاثیرپذیری از لابیهای قدرت در تصمیمگیریهای مهم، گزارشهای یکسویه و جانبدارانه از وقایع جهانی، موضعگیریهای متناقض براساس استانداردهای مبهم یا دوگانه، بیتوجهی به بحرانهایی چون بحران پناهجویان و موارد دیگری از این دست از مهمترین محورهای انتقادی درباره عملکرد سازمان ملل در چند سال گذشته بوده است.
کارنامه ده ساله بانکیمون و مواضع او باعث شده کارشناسان وی را ضعیفترین دبیرکل سازمان ملل متحد در طول شش دهه گذشته بدانند. جلیل رحیمی، رئیس کمیته بینالملل کمیسیون حقوقی مجلس و استاد روابط بینالملل دانشگاه در گفتوگو با جام سیاست، با تاکید بر اینکه عملکرد بانکیمون بیشتر به یک کارمند اداری سازمان ملل شبیه بوده تا یک دبیرکل سیاسی، عقیده دارد که وی نتوانسته به نقش واقعی خود در این سمت بپردازد. مشروح گفتوگو با این صاحبنظر را بخوانید:
کمتر از چهار سال دیگر، بانکیمون جای خود را به دبیرکل بعدی سازمان ملل میدهد. عملکرد بانکیمون در مقام ریاست سازمان ملل را چگونه تحلیل میکنید؟ آیا او در مدت ریاستش توانسته بهعنوان هشتمین دبیرکل عملکرد قابل دفاعی داشته باشد؟
آقای بانکیمون به نظر من یک رئیس اداری برای سازمان ملل متحد بوده تا یک دبیرکل کارآمد و اثرگذار بر مسائل جهانی. براساس منشور سازمان ملل متحد، دبیرکل دو نقش دارد؛ یکی نقش اداری که هر دبیرکلی باید لاجرم آن را ایفا کند و یکسری سخنرانی و کارهای اداری را به عنوان شخص مسئول در سازمان ملل متحد انجام بدهد و یک نقش سیاسی، برای اثرگذاری بر تحولات جهان و میانجیگری برای صلح و دوستی که این نقش سیاسی اهمیت زیادی دارد. به نظر من آقای بانکیمون نتوانست این نقش سیاسی را ایفا کند و شخصی بود که تنها کار اداری را انجام میداد و قدرت استفاده از ظرفیت سیاسی دبیرکلی را نداشت. البته بخشی از ضعف عملکردی آقای بانکیمون به ساختار غیرعادلانه سازمان ملل متحد و مشکلاتی که در منشور وجود دارد برمیگردد.
اتفاقا سوال بعدی من درباره همین ضعف عدالت در ساختار سازمان ملل بود. ریشه این بیعدالتی ساختاری در چیست؟
منشور سازمان ملل متحد در شرایطی نوشته شد و به تصویب قدرتهای پیروز جنگ جهانی دوم رسید که خیلی از نیازها، مسائل و مشکلات امروز در جهان وجود نداشت. شورای امنیت بصورت ناعادلانه بین اعضای دائم و غیردائم تقسیم شد و نحوه انتخاب اعضای غیردائم به گونهای شد که خیلی از کشورها فرصت حضور در این شورا را نمیتوانند پیدا کنند. متاسفانه این ضعف ساختاری در سازمان ملل متحد و نکات دیگری که در منشور بهعنوان نقاط ضعف این اساسنامه شناخته میشود نهتنها آقای بانکیمون بلکه هر دبیرکلی را محدود کرده و اجازه نمیدهد که فعالیت مناسبی داشته باشد.
فکر میکنم یکی از دلایل این بیعدالتی، وابستگی مالی سازمان ملل به قدرتهای بزرگ است که باعث شده این سازمان نتواند به نهادی بیطرف تبدیل شود. اینطور نیست؟
دقیقا. اگر دقت کنیم میبینیم بخش عمدهای از بودجه سازمان ملل توسط آمریکا تامین میشود و با نگاهی به آمار و ارقام متوجه نفوذ و تسلط آمریکا بر سازمان ملل متحد میشویم. همین امر باعث شده هرجای جهان که آمریکا متحدی دارد از این مصونیت و شرایط ویژه استفاده کند که نمونه بارز آن اقدامات رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه است. اگر به کارنامه رژیم صهیونیستی نگاه کنیم جز تخلف آشکار، تجاوز و نقض حقوق بشر چیزی نمیبینیم، اما هیچ گاه نشده شورای امنیت و سازمان ملل علیه این رژیم یا سایر نظامهای وابسته به واشنگتن، اقدام مثبت و موثری انجام دهد.
با وجود همه این مشکلات ساختاری، برخی تحلیلگران میگویند که بانکیمون میتوانست دستکم مانند کوفیعنان، نقش فعالتری در برقراری صلح در جهان ایفا کند؟
قبول دارم که آقای بانکیمون علیرغم همه ضعفها خودش هم بصورت ضعیفی ظاهر شد و نتوانست در نقش یک دبیرکل جهانی و سیاسی، بر تحولات جهان مثل بحران سوریه و یمن، مشکلات مهاجرت در اروپا و مساله تروریسم، قدرتمند و اثرگذار ظاهر شود.
به بحران یمن و عملکرد عربستان در نقض گسترده حقوق بشر در این کشور اشاره کردید. با توجه به رسوایی سازمان ملل در حذف نام عربستان از فهرست ناقضان حقوق کودکان فکر میکنید آیا امیدی به تحقق اهداف سازمان ملل در برقراری صلح جهانی و تضمین حقوق بشر وجود دارد؟
ببینید، مشکل حقوق بشر فقط یمن نیست، مشکل حقوق بشر در سراسر جهان و منطقه غرب آسیا مطرح است. در بسیاری از کشورهای خاورمیانه حکومتهای دیکتاتوری وجود دارند که با نقض آشکار حقوق بشر، حق تعیین سرنوشت مردم را نادیده میگیرند و احترامی برای ملت خود قائل نیستند. حتی زمانی که مردم خواهان تغییر و تحول در فضای سیاسی هستند با گلوله و بمباران پاسخ مردم را میدهند. لذا سازمان ملل متحد در این خصوص نتوانسته کارنامه موفقی در دفاع از حقوق بشر داشته باشد و شورای حقوق بشر علیرغم اصلاح ساختار سازمان ملل، در بحث فعالیت سازمانهای حقوق بشری و شورای حقوق بشر در آغاز هزاره سوم نتوانسته اقدام انسانی درخوری انجام دهد. شورای حقوق بشر باگزارشهای سیاسی خود متاسفانه برخی کشورها را از حوزه نفوذ فشار خودش خارج میکند و در خاورمیانه کشورهایی مثل عربستان که مشکلاتی برای یمن، بحرین و سوریه ایجاد میکنند را نادیده میگیرد. بنابراین باید گفت که سازمان ملل نتوانسته قضاوت عادلانه و یکسانی انجام دهد و به عبارتی این سازمان استانداردهای دوگانه دارد و بعضی از کشورها را در بعضی مواقع در مظان اتهام قرار میدهد و اقدامات مخرب بعضی دیگر از کشورها را نادیده میگیرد که این اتفاقات به دلیل وابستگیهای مالی سازمان ملل متحد به آمریکا و کشورهای ثروتمند در منطقه است.
بانکیمون را یک کارمند اداری توصیف کردید که فقط نقشی فرمایشی در محکوم کردن کشورهای غیر وابسته به ایالات متحده دارد. حالا که قرار است دبیرکل جدید در پایان سال جاری میلادی انتخاب شود، فکر میکنید این دبیرکل تازه نفس، باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
براساس منشور ملل متحد، انتخاب دبیرکل براساس تقسیمبندی منطقهای انجام میشود. در این دوره دبیرکل از آسیا انتخاب شد و دبیرکل بعدی احتمالا از دیگر قارهها، مثلا از آمریکا، آفریقا، اقیانوسیه یا اروپا خواهد بود، اما دبیرکل از هر نقطه جهان که انتخاب شود باید چند ویژگی داشته باشد. اولا شخصیت جهانی و در تراز معادلات بینالمللی باشد که متاسفانه قدرتهای جهانی اجازه نمیدهند شخصیتهای جهانی موثر و خوب و مفید به عنوان دبیرکل انتخاب شوند تا بتوانند سازمان ملل را بهعنوان نهادی مستقل اداره کنند و از جایگاه و نفوذ در دبیرکل استفاده کنند. افزون بر این، دبیرکل باید از استقلال رای کافی و شناخت مناسب از مسائل برخوردار بوده و نباید تحت فشار قدرتهای بزرگ تغییر عقیده دهد؛ چون سازمان ملل متحد سازمانی جهانی است و نزدیک دویست کشور در این سازمان عضویت دارند، لذا باید بتوانند دیدگاهها و نظراتشان را بیانکنند و دبیرکل باید از منافع جهان طوری دفاع کند که همه کشورها به احساس عدالت و رضایت برسند، اما متاسفانه قدرتهای بزرگ به دنبال افراد ضعیفتر هستند تا بتوانند مدیریتشان را بر دبیرکل اعمال کنند.
با این توضیحات فکر میکنید آینده دبیرکلی سازمان ملل همچنان در هالهای از رفتارهای سیطرهآمیز قدرتهای بزرگ قرار گیرد؟
بله؛ براساس منشور، شورای امنیت در انتخاب دبیرکل نقش کلیدی دارد و تا زمانی که این منشور اصلاح نشود نقش اعضای دائم شورای امنیت در انتخاب دبیرکل کاهش پیدا نخواهد کرد و همین وضعیت باقی خواهد ماند لذا برای این که دبیرکلی قوی، جهانی، بیطرف و برخوردار از توان مدیریت مسائل جهانی داشته باشیم، باید منشور سازمان ملل متحد اصلاح شود و نقش کشورهای دائم شورای امنیت و نقش شورای امنیت در انتخاب دبیرکل کاهش پیدا کند. براین مبنا نقش مجمع عمومی سازمان ملل متحد در انتخاب دبیرکل باید تقویت شود و حرف اول و آخر را مجمع، نه شورای امنیت بزند.
فاطمه امیری / روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: