نگران است از اینکه با پدر و برادرش روبهرو شود. چند روز دوری از خانه خشم پدر و برادرش را برانگیخته و دختر جوان شهامت مقابله با آنها را ندارد. ثریا، دختر 20 ساله چند روز قبل از خانه فرار کرد و با تلاش پلیس و بازپرس پرونده، پیدا شد. دختر جوان در گفتوگویی با خبرنگار تپش از فرار و آشناییاش با مردی میگوید که دلش میخواهد با او ازدواج کند.
چرا خانه را ترک کردی؟
چند سال قبل مادرم فوت کرد و مرگ او آغازی برای تمام بدبختیهای من بود. مسئولیتهای خانه یک طرف و دستورات ریز و درشت برادر و پدرم هم طرف دیگر ماجرا بود. من با سن و سال کم باید از خانهای نگهداری میکردم که آقایانش مدام دستور میدادند و در صورت کوچکترین اشتباهی مرا کتک میزدند. پدرم میخواست ازدواج کند، او میخواست زنی را جای مادرم بیاورد و برای ورود زن پدرم به خانه، من باید حذف میشدم. برای همین آنها اصرار داشتند هر چه زودتر من ازدواج کنم آن هم با مردی که هیچ حسی به او نداشتم.
یعنی تو شخص دیگری را دوست داری؟
بله، شهرام، مرد خوبی است. درست است که بچه دارد، اما من میتوانم مادر خوبی برای بچههایش باشم. چند سال قبل همسر شهرام فوت کرده و او به تنهایی از بچه هایش نگهداری میکند. من هم مثل بچههای شهرام بی مادری را کشیدهام، میتوانم جای مادرشان را پر کنم.
بچههای شهرام چند سال دارند؟
حدود 10 سالشان است. من میتوانم مادر خوبی برای آنها باشم.
با شهرام چطور آشنا شدی؟
چند سال قبل دوست شهرام با خواهرم هم دانشگاهی بود. چند باری همراه خواهرم به دانشگاهش رفتم و از این طریق با او آشنا شدم و رابطه ما ادامه داشت تا اینکه شهرام به من ابراز علاقه کرد و من هم حس قلبی ام را به او گفتم.
در این مدت چطور با شهرام در ارتباط بودی؟
تنها از طریق پیامک. من دوبار شهرام را در عمرم دیدم. اولین بار زمانی که با خواهرم بودم و بار دوم زمانی که تصمیم گرفتم خانهمان را برای همیشه ترک کنم.
در مدتی که با شهرام بودی مشکلی نداشتی؟
نه. من مثل مادر بچه هایش بودم و تمام کارهای خانه را انجام میدادم. من خودم از شهرام خواستم دنبالم بیاید. زندگی با شهرام خوب بود، بدون استرس و ترس از کتک خوردن و زندگی اجباری. امیدوارم پدرم اجازه دهد و من با شهرام ازدواج کنم. درست است که فاصله سنی زیادی با شهرام دارم اما مطمئنم که زندگی خوبی خواهیم داشت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم