دوست دارم شوهرم غیرتی باشد

تنها هشت ماه از عقد پریناز و شاهین می‌گذرد و هنوز تا برپا کردن سور و سات عروسی‌شان چند ماهی مانده است. با این‌که همه کارهایشان را برای برگزاری مراسم انجام داده‌اند، اما نبود یک خصلت مردانه در وجود ساسان باعث شده تا پریناز به ادامه زندگی با او شک کند.
کد خبر: ۹۴۴۶۶۵

زن جوان خیلی با خودش جنگیده تا با این اخلاق شوهرش کنار بیاید، اما هرچه زده به در بسته خورده است. بارها خوبی‌های ساسان را با این اخلاقش مقایسه کرده، اما دست آخر، زور نبود همان خصلت مردانه به‌خوبی‌هایش چربیده است. پریناز ماجرای زندگی‌اش را این‌طور شروع می‌کند: «به دادگاه نیامده‌ام که بگویم شوهرم بد است، بلکه خیلی هم خوب، عاطفی، چشم و دل پاک، بامعرفت و خانواده دوست است. از نظر همه زن‌ها چنین مردی، مرد بسیار خوبی است، اما از نظر من که همسرش هستم، غیرقابل تحمل است. مرد هم مردهای قدیم. حیف که شوهرم مثل مردهای قدیمی نیست و ادای آدم‌های روشنفکر و متمدن را درمی‌آورد. مشکل من بی‌غیرتی شوهرم است. درست خلاف آن چیزی است که من دوست دارم. می‌دانم دوستم دارد، اما نسبت به من و رفتارهای من و کارهایی که می‌کنم، بی‌تفاوت است. حجابم مشکل داشته باشد، عین خیالش هم نیست. به خاطر آقا رفتم و ناخن کاشتم. همیشه هم باید لاک بزنم. لاک نزده و آرایش نکرده بیرون برویم که دعواست. او روی خواهرانش هم هیچ حساسیتی ندارد. یکی از خواهرشوهرهایم خیلی بد لباس می‌پوشد و به همین خاطر شوهرش به او تذکر داد. شوهرم و پدرش می‌خواستند طلاقش را بگیرند. می‌دانید چرا؟ چون خواهرشوهرم در خانه پدرش محدود نبود و هرجور دلش می‌خواست می‌گشت. از نظر آنها شوهرش داشت زوگویی می‌کرد. حالا من آرزویم این است که شوهرم چنین رفتاری با من داشته باشد. باور کنید دنبال این نیستم که شوهرم را غیرتی کنم تا به من توجه کند، اما دوست دارم همسرم بتواند از من به‌عنوان ناموسش دفاع کند. مطمئنم هر زنی در عمق وجودش دوست دارد شوهرش از او محافظت کند. از نظر من به عنوان یک زن، این کار یعنی دوست داشتن. اما شوهرم این کار را از من دریغ می‌کند. همیشه دلم می‌خواست با مردی ازدواج کنم که غیرتی و مقتدر باشد، حالا ممکن است بعضی از خانم‌ها با نظر من مخالف باشند، اما چه کنم که دوست دارم شوهرم غیرتی باشد. یک‌بار برای این‌که او را امتحان کنم یک عکس بی‌حجاب در پروفایل تلگرامم گذاشتم. وقتی نشانش دادم، انتظار داشتم شاکی شود، اما گفت چقدر خوب افتادی. کجا انداختی؟»

بعضی از مردها با کار کردن همسرشان مخالف هستند و حتی گاهی تهدید به جدایی هم می‌کنند. اما ساسان برخلاف بقیه مردها نه‌تنها با کار کردن پریناز مخالفتی ندارد، بلکه به او گفته من به همکارانم گفته‌ام که زنم شاغل است. اگر نروی سرشکسته می‌شوم. پریناز می‌گوید: «یک روز برای این‌که بدانم ساسان چقدر روی من حساس است، به او گفتم از این بعد تصمیم گرفته‌ام در خانه بمانم و دیگر کار نکنم. چون وقتی کار می‌کنم دیگر نا ندارم خانه را تمیز کنم و غذا بپزم. اگر استعفا دهم، این‌طوری هم بیشتر به تو می‌رسم و هم به خانه و زندگی‌مان. کلی شاکی شد که این چه حرفی است که می‌زنی و این همه زن سرکار می‌روند. چقدر دلم می‌خواست بگوید که دیگر حق نداری سرکار بروی. به خدا موضوع کار کردن من نیست، رفتار شوهرم است که هیچ حساسیتی رویم نشان نمی‌دهد.»

به‌خاطر همین اخلاق ساسان رابطه پریناز و شوهرش بیشتر وقت‌ها شکرآب است و مرد جوان هم برای آشتی با همسرش به او بیشتر محبت می‌کند. اما کار خراب‌تر می‌شود. او می‌گوید: «امیدی به بهتر شدن رابطه‌مان ندارم. همیشه سر همین چیزها با هم در حال جنگ و جدال هستیم. تا کمی رابطه‌مان خوب می‌شود، دوباره کاری می‌کند یا حرفی می‌زند که قهر کنیم. خوب که فکر می‌کنم می‌بینم که اصل مشکل دعوایمان غیرت شوهرم است و دوست دارم کمی محدودم کند. اما این‌طور نیست. دو روز پیش بعد از یک هفته قهر دوباره با هم آشتی کرده بودیم که کاری کرد که دوباره دعوایمان شد. رفته بودیم بیرون و او پشت فرمان بود. به من گفت به دوستم زنگ بزن و بگو فلان کار را انجام دهد. گفتم خب خودت زنگ بزن. گفت مگر نمی‌بینی پشت فرمانم و حواسم باید به رانندگی باشد؟! اصلا برایش مهم نیست که شماره‌ام را دوستانش که برای من غریبه هستند، داشته باشند.»

تا به حال پریناز و شوهرش زیاد در مورد این مساله با هم صحبت کرده اند، اما نتیجه‌ای نداشته است. حتی ساسان سعی کرده همان رفتارهایی را نشان دهد که همسرش دوست دارد. او ادامه می‌دهد: «گاهی ادای مردهای غیرتی را درمی‌آورد. اما مشخص است که اخلاق خودش نیست و به خاطر من این کار را انجام می‌دهد. با این‌که مرد خوبی است، اما حس می‌کنم نمی‌تواند برایم شوهری کند. همین‌طوری هم با این‌که هنوز عروسی نگرفته‌ایم، رابطه‌مان شکست خورده است. بعد از عروسی و با روحیه‌ای که از خودم سراغ دارم، حتما بدتر می‌شوم. خیلی غصه می‌خورم و احساس می‌کنم هیچ راه حلی برای مشکلم وجود ندارد. همان‌طور که او نمی‌تواند خودش را تغییر دهد، من هم نمی‌توانم نیاز طبیعی‌ام را نادیده بگیرم.

خیلی سعی کردم این نیازم را فراموش کنم، اما این کار فرقی با خودکشی ندارد. می‌ترسم طلاق بگیرم. انگار همین زندگی را باید ادامه دهم و ساسان را به عنوان شوهر روشنفکر بپذیرم. ولی می‌دانم از بین می‌روم. »

لیلا حسین زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها