او مسعود شجاعی بود. بازیکنی که سی و دومین سال زندگیاش را تجربه میکند و یکی از بازیکنان با تجربه و البته پا به سن گذاشته ایران است. بازیکنی که خیلی وقت است با آن مسعود شجاعی همیشگی فاصله دارد. مسعودی که همه او را با دریبلهایش، با در خدمت تیم بودنش و با تاثیرگذاریاش در بازی میشناختند.
این روزها از مسعود انتقاد زیادی میشود. شرایط طوری شده است که مردم دیگر تاب از دست دادن موقعیتهای زیاد توسط بازیکنان را ندارند. آنها دوست ندارند ستارههای محبوبشان در زمین مسابقه اشتباه کنند بلکه دوست دارند تیم بدون مشکل و بدون هیچ دغدغهای راهی جام جهانی شود. به همین دلیل وقتی بازیکنی مثل شجاعی با اصرار کیروش به تیم ملی دعوت میشود، در ترکیب قرار میگیرد و عملکرد ضعیفی از خود نشان میدهد و هواداران مقابل او موضع میگیرند. حالا میخواهد این بازیکن مسعود شجاعی باشد یا هر بازیکن دیگری. حافظهها هنوز آنقدر ضعیف نشده است که خیلیها آخرین روزهای فوتبال علی دایی را به یاد نیاورند. او آنقدر تحت فشار بود و اصرار برای بازی کردن داشت که در نهایت کمتر هواداری دوست داشت شهریار فوتبال ایران را در ترکیب اصلی تیم ملی ببیند. هر چند پس از رفتن او هنوز مهاجمی ششدانگ در راس تیم ملی حضور ندارد، اما باید گفت برای مردم فرقی نمیکند ستارهشان دایی باشد یا شجاعی. باقری باشد یا عزیزی.آنها بازیکنی که عملکرد خوبی نداشته باشد را مورد انتقاد قرار میدهند و حتی در این شرایط که شبکههای مجازی در راس اطلاعرسانی قرار دارند واکنشهای متفاوتی را نسبت به آن نشان میدهند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم