تلنگر

آبروی بر باد رفته

وقتی مجید به خواستگاری‌ام آمد، 10 سال از او بزرگ‌تر بودم. همین اختلاف سنی زیاد را بهانه‌ای برای پاسخ منفی و خواستگاری‌اش را رد کردم، ولی سماجت شدید و خواستگاری‌های مکرر مجید 22 ساله مرا برای این ازدواج متقاعد کرد.
کد خبر: ۹۴۲۱۶۲

با مراسم عروسی مختصری راهی خانه بخت شدیم و چند سال بعد هم سارا و سمانه به دنیا آمدند. همسرم شغل مناسبی نداشت و وضع مالی خوبی نداشتیم، ولی زندگی آرامی را می‌گذراندیم. با پیشنهاد و وساطت یکی از دوستان، مجید برای نگهبانی یک شرکت تولیدی در سمنان استخدام شد و پس از 10 سال زندگی در روستایی در شمال به سمنان آمدیم.

من هم کار می‌کردم و کمک‌خرج خانه بودم. اوضاع مالی خانواده بهتر از قبل شد، ولی برخی رفتارهای ناخوشایند و غلط مجید روزگار را برای من و دخترانم زهرمار می‌کرد. او مردی چشم‌چران، هوس‌باز و به قول خودش تنوع‌طلب بود. خیابان‌گردی و زبان‌بازی با زنان کار هر روز مجید شده بود. داستان زندگی سه چهار سال اخیر ما بر همین روال است و برخوردهای من و قهر و آشتی‌های مکررمان نیز او را سر به‌راه نکرد. اخلاق عجیب او و زندگی تلخمان را به خاطر بچه‌ها تحمل کردم و تا الان حرفی از طلاق نزدم. این داستان ادامه داشت تا عید نوروز 95 که مجید دو گوشی تلفن همراه هوشمند برای خودش و من خرید. هر دو همزمان پای در دنیای مجازی و تلگرام و اینستاگرام گذاشتیم. گوشی هوشمند کار او را راحت کرده بود و نیازی به پرسه در خیابان نداشت و با پرسه در گروه‌ها زنان را شکار می‌کرد.

سارا که همراه مادرش به مرکز مشاوره آرامش آمده، در حالی که اشک از چشمانش جاری است حرف‌های مادرش را تائید می‌کند و از نگرانی‌اش برای آینده می‌گوید: رفتارهای اشتباه و علنی پدرم آبروی ما را برده و سرخورده شده‌ایم.

از نظر روان‌شناسان و عالمان اخلاق، چشم‌چرانی هنگامی که به صورت یک عادت مزمن در می‌آید، یک بیماری روانی تلقی می‌شود و همان‌طوری که بیماری سادیسم نقطه مقابل بیماری مازوخیسم است، بیماری چشم‌چرانی نیز نقطه مقابل خودنمایی است. خودنما فردی است که خود را در معرض دید دیگران قرار می‌دهد و چشم‌چران، کسی است که از تماشا و نگاه به دیگران لذت می‌برد.

محمد شاه چراغ

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها