وقتی اقتصاد، اخلاق و انسجام داخلی جامعه آمریکایی فرو می‌پاشد

غروب به وقت آمریکا

11سپتامبر یک شوک روانی و لطمه سنگین امنیتی به جامعه آمریکا وارد کرد که در تاریخ این کشور تقریبا بی‌سابقه بود و به همین دلیل دولتمردان وقت ایالات متحده آمریکا که عمدتا از جریان محافظه‌کاران نوین بودند سیاست مشت آهنین را در پیش گرفتند و نظریه جنگ پیش‌دستانه را مطرح کرده و ایالات متحده را به عنوان رهبر مبارزه جهانی علیه تروریسم معرفی کردند.
کد خبر: ۹۴۱۶۰۷

اقتصاد ورشکسته، نتیجه قدرت‌نمایی نظامی

در این چارچوب ابتدا حمله به افغانستان یک ماه بعد از حادثه 11سپتامبر رخ داد و بعد از آن جنگ عراق را ساماندهی کردند. تمام این اتفاقات به همراه گستره جنگ علیه ترور، یک نمایش قدرت از ایالات متحده آمریکا بود که بعد از پایان جنگ سرد بی‌سابقه بود و قدرت آمریکا را به رخ جامعه جهانی کشید، اما این ظاهر و پوسته قضیه بود در حالی که به موازات نمایش قدرت و استفاده از قدرت سخت ایالات متحده به تدریج نشانه‌های ضعف در توان ملی این کشور نمودار شد. از یک طرف هزینه بسیار سنگینی را جنگ‌های بعد از 11 سپتامبر به آمریکا متحمل کرد و بیش از 1000میلیارد دلار هزینه مستقیم و گفته شده است تا 3.5 تریلیون دلار هزینه غیرمستقیم به جامعه آمریکا وارد شد. بخشی ازاین پول می‌توانست صرف بهبود وضعیت اقتصادی آمریکا شده و توان رقابتی و بهره‌وری صنعتی آمریکا را افزایش دهد در حالی که همزمان با این اتفاقات در سطح جهان قدرت‌هایی ظهور کردند که بعدها برای آمریکا به دردسر بدل شد. از جمله فرصت طلایی برای جمهوری خلق چین ایجاد شد که بتواند ذخایر خودش را در مقابل طلا افزایش بدهد و هم بازارهای بیشتری را در آمریکا در دست بگیرد و همین‌طور فدراسیون روسیه ورود پیدا کرد به دوران احیای قدرت خودش که بعدها در دهه دوم قرن 21 با حوادثی از جمله تحولات اوکراین مواجه شد.

سقوط اخلاقی واشنگتن در جنگ‌های خودخواسته

از طرف دیگر جنگ‌های بعد از 11 سپتامبر صلاحیت اخلاقی ایالات متحده آمریکا را بشدت زیرسوال برد، تا آن زمان بخش عمده‌ای از جهان حداقل در کشور‌های اروپایی و بخش‌های گسترده‌ای از آسیا و آمریکای لاتین تصور چنین بود که ایالات متحده آمریکا به‌عنوان یک قدرت اخلاقی رهبری جریان‌هایی مثل دفاع از حقوق بشر، گسترش دموکراسی، آزادی‌های فردی و همین‌طور گسترش تجارت جهانی و چارچوب‌های نظری لیبرالیسم غربی را به عهده دارد، اما حوادث بعد از 11 سپتامبر به گونه‌ای رقم خورد که در داخل این کشور مباحثی نظیر سرکوب آزادی‌ها، بحث جاسوسی‌ها و اعمال شکنجه در زندان گوانتاناما مطرح شد و در عرصه بین‌المللی کشتارهایی که صورت گرفت و حوادثی که در جنگ عراق و افغانستان پیش آمد، رسوایی‌هایی مثل زندان بگرام افغانستان و زندان ابوغریب در عراق باعث شد که ایالات متحده آمریکا تبدیل به کشور سرکوب‌گر شود.

کشوری که در لیست شکنجه‌گران قرار گرفت که نه‌تنها مخالفین و دشمنانش را تحت تعقیب و تحت نظارت جاسوسی قرار می‌داد، بلکه این جاسوسی‌ها را علیه متحدینش و رهبران جهان اعمال می‌کرد و این لطمه سنگینی به برتری اخلاقی ایالات متحده آمریکا وارد می‌کرد، کشوری که به عنوان سمبل آزادی از آن یاد می‌شد در بخش‌هایی از دنیا، تظاهرات گسترده ضد‌جنگ علیه آن برگزار شد و وقتی رئیس‌جمهور وقتش به بسیاری از کشورها سفر می‌کرد و در بسیاری از کشورها اروپایی تظاهرات ضدآمریکایی برگزار می‌شد.

نظرسنجی‌ها در کشورهای غربی و متحدین ایالات متحده در خاورمیانه و شبه‌قاره هند نشان می‌داد که میزان نفرت از این کشور بسیار بسیار بالا رفته؛ این در کنار بحران اقتصادی که در حدود سال‌های 2007 و 2008 در آمریکا رخ داد و آمریکا را وارد یک دوران رکود بسیار سختی کرد که کسری بودجه و بدهی عمومی این کشور را افزایش داد. مجموع این عوامل نشان داد قدرتی که آمریکا بعد از 11سپتامبر به نمایش گذاشت بتدریج رو به افول بوده است، چه به لحاظ نظامی ـ اقتصادی و چه فرهنگی ـ اخلاقی دیگر ایالات متحده، آن قدرت اواخر قرن بیستم نیست. نشانه‌ها و مصداق‌های بسیاری در این رابطه وجود دارد، از‌جمله عدم ورود آمریکا به جنگ سوریه، تجدیدنظر رئیس‌جمهور بعدی این کشور یعنی باراک اوباما در بسیاری از موارد، کرنش این کشور در برخی مسائل اقتصادی در مقابل چین و... نشانه‌های این افول تدریجی قدرت ایالات متحده آمریکا بعد از 11 سپتامبر است.

قدرت نرم، آخرین سنگر آمریکایی

طیف وسیعی از سیاستمداران در واشنگتن منتقد وضع موجود در آمریکا هستند و معتقدند باید به دوران به کارگیری از قدرت سخت از طریق ارتش و برتری قدرت نظامی برگشت و دیگران را وادار به تمکین کرد. محافظه‌کاران نوین و برخی از جریانات از درون حزب دموکرات هم بر این قضیه پافشاری می‌کنند و معتقدند که آمریکا یک رسالت معنوی دارد که با پلیدی‌ها بجنگد و در صورت لزوم وارد جنگ شده و قدرت نظامی‌اش به اندازه‌ای است که دیگران را بتواند وادار به تمکین کند. گروه دیگری نیز معتقدند دوران به کار بردن از قدرت سخت گذشته و آمریکا باید بر قدرت نرم تمرکز پیدا کند و حداکثر از طریق ابزارهای اقتصادی و اعمال تحریم‌ها بر دیگران آنها را وادار به تبعیت از دیدگاه خودش کند. مثلا معتقدند در مورد ایران این شیوه جواب داد. همچنین معتقد به استفاده از ابزارهای فرهنگی و سلطه فرهنگی از طریق ایجاد موج‌های خبری و رسانه‌ای و وادارکردن کشورهای دیگر به تبعیت از آن هستند.

تمام جریانات در داخل آمریکا معتقد هستند که آمریکا بنا به دلایل مختلفی، آمریکای مطلوبی نیست و کشوری است که با مشکلات زیادی مواجه است. انتخاب سال 2016 نشان داد این دیدگاه و این طرز تفکردر آمریکا بسیار قوی است و تا حدود زیادی از مردم این احساس را دارند به همین دلیل یا طرفدار ترامپ جمهوریخواه شده‌اند یا به شعارهای سندرز دموکرات دل بسته‌اند. از این جهت که معتقدند آمریکا به لحاظ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی چه در داخل این کشور و چه در سطح نظام بین‌الملل با چالش‌هایی مواجه شده و اگر این چالش‌ها مدیریت نشده و راهکاری اندیشیده نشود برتری مطلق این کشور در برخی حوزه‌ها بتدریج از بین برود و این نگرانی بین نخبه‌ها و توده مردم دیده می‌شود.

آمریکا از یک بحران اقتصادی بسیار بزرگی که در 80 سال گذشته بی‌سابقه بوده است گذشته و این بحران اقتصادی پایه‌های اجتماعی و اخلاقی در آمریکا را متزلزل کرده است. آمریکا کشوری بود که همیشه با تعارضات اجتماعی مواجه بوده و جامعه‌ای بوده که از یک طرف بر دموکراسی و آزادی تاکید می‌کرد و از یک طرف در داخل همین کشور نسبت به رنگین‌پوست‌ها و سیاهپوستان نابرابری و تبعیض وجود داشته است. آنچه مسلم است آمریکا با این مشکلات و بحران‌ها دست به گریبان است و هرچه که جامعه آمریکا از دوران رونق اقتصادی دور شود و به سمت مسائلی نظیر ریاضت اقتصادی و صرفه جویی اقتصادی حرکت کند این تعارضات خود را بیشتر بروز می‌دهد، ضمن این‌که در دوران جدیدی از ارتباطات و رسانه‌ها قرار داریم، با وجود شبکه‌های اجتماعی که این تنش‌ها و اختلافات و بحران‌ها که در گذشته دیده نمی‌شد یا در سطوح محلی و منطقه‌ای مورد توجه قرار می‌گرفت در حال حاضر می‌تواند به سرعت تبدیل به یک بحران ملی شده و خبر آن از مرزهای آمریکا بگذرد.

شکاف‌های رو به رشد جامعه آمریکایی

آنچه مسلم است شرایط آمریکا به لحاظ اجتماعی و فرهنگی به دلیل تنوع نژادی و به دلیل بحث سیاهپوستان به سمت نابسامانی اجتماعی در حال حرکت است یعنی چشم‌اندازی برای حرکت رو به جلو یا مثبتی دیده نمی‌شود و روز به روز این اختلافات و شکاف‌ها خود را بیشتر نمایان می‌کند.

بخشی از آن به دلیل گرفتاری‌هایی است که به دلیل مسائل اقتصادی و فرهنگی و بخشی از آن به این دلیل است که قرن بیست و یکم متحول شده و بسیاری از کشورها دچار بی‌ثباتی و ناآرامی‌های اجتماعی شده‌اند. در جهان عرب، آمریکای لاتین، شرق آسیا و حتی اروپا، بی‌ثباتی‌های سیاسی وجود دارد. بنابراین آمریکا نمی‌تواند تافته جدا بافته‌ای از این روند جهانی باشد و این نابسامانی‌ها و غلیان‌های اجتماعی در آمریکا دیده می‌شود.

اتفاقا به دلیل جامعه چند‌نژادی و چند فرهنگی بودن آمریکا بسیاری از معضلات این کشور طی این دهه‌ها حل‌و‌فصل نشده و می‌تواند شرایط دشوارتری را به وجود بیاورد، حتی برخی نگاه بدبینانه‌ای دارند و معتقدند ممکن است آمریکا به سمت یک انقلاب حرکت کند، انقلاب اجتماعی. در هر صورت اگر تعارضات موجود در آمریکا حل و فصل نشده و مسائل سفید و سیاه همچنین بحث خشونت در آمریکا حل نشود می‌تواند پایه‌های نظم اجتماعی که ایالات متحده آمریکا به آن می‌بالد را به خطر بیندازد.

امیر علی ابوالفتح - کارشناس مسائل آمریکا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها