اما این مقاومت راهبردی چگونه امکان تحقق خواهد داشت و نقش قوای سهگانه در این رابطه چیست؟ جمشید جعفرپور، نایبرئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و معاون تدوین سیاست دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی و عضو شورای معین شورای انقلاب فرهنگی در گفتوگو با جام سیاست، با توجه به فرمایشات رهبری در زمینه مقاومت فرهنگی به سوالات ما در این رابطه پاسخ داده که میخوانید.
مقاومت فرهنگی که رهبر معظم انقلاب در بیانات اخیرشان نسبت به آن تاکید کردند به چه معناست؟
من اجازه میخواهم راجع به چرایی این موضوع به عقب برگردم و بعد به پاسخ سوال برسیم. نقطه قوتی که در نظام جمهوری اسلامی از بدو تشکیل و پیریزی آن بوده، بحث قدرت فرهنگی است که انقلاب را شکل داد و توانست نظامی با قدمت 2500 ساله را از بین ببرد. مردم با نام خدا و شعار الله اکبر و اعتماد و اعتقاد به جهانی دیگر که نشان میداد اگر در راه خدا شهید شوند خونشان به هدر نرفته و «عند ربهم یرزقون» (نزد خداوند روزی میخورند )، آماده و مهیا برای فداکاری، همهگونه رشادت و هزینه را تقبل کردند و رژیم طاغوت را از بین بردند و در ادامه با همین روحیات جنگ نابرابر هشت ساله را بدون اینکه یک وجب از خاک کشور اشغال شود ،اداره کردند و صحنهای بسیار شکوهمند از فداکاری، تلاش و فعالیتهای غیرقابل باور در صحنه نظامی را به نمایش گذاشتند. چنین اقداماتی جز نتیجه باور و اعتقادی که در رگهای این مردم وجود داشت، نبود و این نقطه قوت فرهنگی کشور باعث شد کارهای ناممکن برای ما ممکن شود. در چنین شرایطی، دشمن برای به زانو درآوردن نظامی که نقطه اتکایش بر فرهنگ است، هیچ راهی ندارد جز اینکه چنین فرهنگی را در درون تضعیف کند و از اینجاست که موضوع تهاجم فرهنگی، نفوذ فرهنگی و ناتوی فرهنگی از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح میشود. دشمن تلاشی برنامهریزی شده و سازمان یافته برای تخریب بنیانهای فرهنگی جامعه ما شکل داده و در برابر این ترویج سستی و بیاعتمادی، ما باید رخنهها را شناسایی کرده و اجازه تضعیف ایمان جوانان را ندهیم. اگر ما با درک درستی و حقانیت فرهنگ، بینش و ارزشها توانستیم ورود کنیم طبیعتا خیلی راحت میشود با تهاجم فرهنگی مقابله کرد. بنابراین باید افرادی را در مصدر بنشانیم که بهجای اینکه دلباخته فرهنگ و اعتقادات غربی و مظاهر فرهنگ غربی باشند، فرهنگ اسلامی و ایرانی جزء باورهایشان باشد. فراموش نکنیم که غرب همه ابزارها، راهها و شیوهها را به خدمت گرفته تا بتوانند ناباوری و تردید را در اعماق جان مردم بویژه جوانها رسوخ دهد و صحبتهای رهبر معظم انقلاب در این فضا و با این پیشینه نشان میدهد اگر بخواهیم از دستاوردها دفاع کنیم و بتوانیم توفیقات بیشتری پیدا کنیم باید استحکام خطوط فرهنگی را به عنوان اولویت درنظر بگیریم و در جنگی تمام عیار خط دفاعی محکم جلوی این تهاجم ایجاد کنیم و در بهترین مواقع حمله کنیم و صرفا پشت سنگر ننشینیم که سراغ ما بیایند و به ما پاتک بزنند.
آیا برای تحقق مقاومت فرهنگی که به تفصیل درباره اهمیت آن توضیح دادید، نیاز به قانونگذاری داریم؟
در برافراشتن خط دفاعی بخشهایی سیاستگذار و جهتده هستند، ولی برای ضمانتبخشی در اجرا، نیازمند قانون هم هستیم. با این وجود بهنظر من اولویت با مسائل قانونی، شکلی و ساختاری نیست. در این مبارزه باید از گروههای مومن جوان و پرانرژی که با کمترین هزینه حاضرند سربازان و افسران این نبرد باشند حمایت کنیم که این حمایت گاهی نیاز به قانون دارد ولی صد البته که با یک کتاب قطور قانون نمیتوانیم این مشکل را حل کنیم.
به نظر شما کدام ارگانها مسئول تقویت بنیه فرهنگی ایران بهمنظور مقاومت فرهنگی در مقابل جنگ نرم افزاری دشمن هستند؟
باید همه عوامل موجود، در جایگاه و موقعیت مناسب خود وارد صحنه شده و نقشآفرینی کنند. شورای عالی انقلاب فرهنگی عالیترین مرجع تدوین سیاستهای فرهنگی نظام است و باید در واقع خطوط حرکت و مقصد را مشخص کند. این سیاستگذاری و تدوین سیاستها باید در مجلس ضمانت اجرا پیدا کرده و بودجه برایش دیده شود و بعد مجلس انجام آن را به دستگاه فرهنگی سطح جامعه و حاضر در میدان بسپارد. وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی، صداوسیما، نهادهای مذهبی، پژوهشگاهها و همه آنهایی که سربازان خطوط مقدم این جبهه هستند باید قوانین را به درستی انجام دهند و یک گروه نظارت و بازخوردگیری این سیاستها را انجام دهد و آن را به شورای عالی انقلاب فرهنگی برای بازبینی سیاستهای اجرا شده تحویل دهند. بنابراین مقابله با تهاجم فرهنگی یا ایجاد مقاومت فرهنگی کار یک نهاد خاص نیست و همه باید در این میدان حاضر باشند.
فکر میکنید نیاز به چه اصلاحاتی برای توسعه مقاومت فرهنگی داریم؟
اول از همه بحث بازگشت به خود را باید در نظر بگیریم؛ انقلاب در سال 57 بدون وجود هیچ نهاد و سازماندهی دولتی صورت گرفت و حضرت امام(ره) انقلاب را هدایت کردند. ایشان توانستند اعتماد 35 میلیون جمعیت آن زمان را جلب کنند و به مردم بگویند که هرچه میگویند از آموزههای دینی است و از نفس نیست، بنابراین بعد از این مدت باید آن باورها را در مردم تقویت کنیم و در این مسیر نمیتوانیم به یک نهاد یا ارگان مشخص ماموریت را بدهیم که ما را به ارزشهای اصلی و اعتقادات و باورهای اصیل اسلامی و ایرانی توجه بدهند. هماکنون نیز برای مقاومت فرهنگی نباید چشمانتظار بودجههای دولتی باشیم بلکه فعالیتها باید بهطور خودجوش در خانواده، مسجد، محل کار، مدرسه و... اتفاق بیفتد و اگر توانستیم با برنامهریزی رویدادی را مدیریت کنیم، میتوانیم شاهد خیزش و هیجان مجدد و پرحجمی در فعالیتهای دینی و انقلابی و بالطبع دستاوردهایش باشیم.
یعنی قوای سهگانه نقشی در تقویت مقاومت فرهنگی ندارند؟
به شکل سیاست کلان کشوری عمده نقش نهادها، برداشتن موانع است، اما درحال حاضر مقداری موانع کار فرهنگی داریم باید بتوانیم عمده مشکلات را با کمک گروههای خودجوش انسانهای مومن و متعهد کنار بزنیم و مسیر بازی را فراهم کنیم تا بقیه راه خود را پیدا کنند. عمدتا مجلس باید موانع کار فرهنگی را بر طرف کند و وزارت ارشاد موانع کار فرهنگی هنرمندان و مخاطبان را کنار بزند. براین اساس باید برداشتن موانع اولویت قرار گیرد و باقی راه به مردم سپرده شود تا پای آنها به صحنه باز شود.
وکلام آخر؟
طبیعتا در این نزاع فرهنگی به لحاظ ابزاری و تجهیزاتی دشمن دست برتر دارد و ما تجهیزات فنی و تکنولوژیک کافی در این زمینه را در کشور نداریم، بنابراین در این مقاومت فرهنگی باید به روشهای بومی اعتماد کنیم و تاکتیک مقابله نامتقارن را درپیش بگیریم و همانگونه که در زمان جنگ در برابر زیردریایی و ناوگانهای بزرگ و عظیمالجثه دشمن با قایقهای کوچک مقابله میکردیم و آنها از قایقهای تندرو ما میترسیدند، در صحنه فرهنگی هم با کمبود تجهیزات، بر توانمندی جوانان خود تکیه کنیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم