در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید بتوان مجید قناد را اولین عموی تلویزیونی دانست و حتی نماد برنامه کودک در شبکه 2 که بویژه برای کودکان و نوجوانان دهه 60 و 70 تداعیگر کلی خاطرات نوستالژیک است. مستند عمو قناد در واقع روایت زندگی شخصی و حرفهای مجید قناد است که از طریق ساختار خبری ـ ژورنالیستی روایت میشود به این معنا که محور اصلی روایت، گفتوگو با مجید قناد است که از طریق فلاشبکها و ارجاعات تصویری که از دل سخنان او به این صحنهها که واجد کارکرد نوستالژیک نیز هست پیوند بخورد و یک سیر تاریخی از فعالیت مجید قناد در تلویزیون به اطلاع مخاطب برسد. در رهگذر این بازخوانی گفتاری ـ بصری هم با خاطرات شیرینی از زبان قناد مواجه میشویم وهم برخی از برنامههای تلویزیونی خاطرهانگیز با اجرای او که شاید از یادمان رفته را به خاطر میآوریم.
برنامههایی مثل «از مدرسه تا مدرسه»، «بازی، شادی، تماشا»، «گل و گلدون»، «فیتیله جمعه تعطیله»، «جمعه به جمعه، خونه به خونه.» واقعیت این است که شخصیتهای تلویزیونی به نوعی آشناهای غریب هستند که ما کمتر از ویژگیهای شخصی و زندگی فردی آنها میدانیم و همین، معرفی وجوه ناشناخته شخصیت آنها را جذابتر میکند. مرضیه ریاحی که سبقه روزنامهنگاری سینمایی هم دارد با تکیه بر چنین رویکردی سراغ مجید قناد رفته تا هم از سویه حرفهای و آشنا و هم وجوه پنهان و کمتر شناخته شده او رمزگشایی کند. مثلا یکی از نکات جالب این رمزگشایی، اهل ورزش بودن و باشگاه رفتن قناد است یا حتی حضورش در یکی از قسمتهای سریال همسران که در نقش یک تهیهکننده بازی کرده. ضمن این که در این گفتوگو مخاطب، صرفا معرفی قناد از زبان خودش را نمیبیند بلکه کارگردان تلاش کرده در این مصاحبه، دیدگاههای او را به عنوان یک مجری با سابقه کودک درباره کودکان و تفاوتهای نسلی آنها همچنین برنامههای کودکان فعلی هم مورد پرسش قرار بدهد. قناد در جایی از این گفتوگو ضمن تقدیر از برنامه فتیلیهایها، آن را بیشتر برنامهای برای بزرگسالان میداند تا کودکان. به عبارتی دیگر در این مستند به شکل ضمنی با تفاوتهای کودکان دهه 60 و 70 با کودکان امروز هم آشنا میشویم و نسبت به این تفاوتهای نسلی با تغییر ساختاری برنامههای کودک نیز به نوعی صورتبندی میشود.
از سوی دیگر با سخنان دیگرانی مثل رضا فیاضی، پسر خود قناد، ناصر آویژه، محمد بنایی و مهرداد یکتا از دوستان و همکاران او و از همه مهمتر با شهرام لاسمی که هنوز هم او را به عنوان قل قلی میشناسیم ـ و یار نزدیک قناد در برنامههایش بود ـ به وجوه دیگری از شخصیت او آشنا میشویم. در این میان شاید صحبتهای شهرام لاسمی که از نحوه آشنایی و همکاری خود با مجید قناد حرف میزند جذابتر باشد. شاید بخشی از این جذابیت به خاطر حرف زدن اوست.
یکی از امتیازات این مستند را باید در موسیقی متن آن دانست که کارگردان از موسیقی برنامههای خود قناد استفاده کرده که هم وجوه نوستالژیک دارد و هم در فضاسازی اثر در یک اثر پرتره به درستی به کار میآید. ضمن این که استفاده از فیلمهای آرشیوی به این فضاسازی نوستالژیک کمک کرده است. از سوی دیگر تقطیع مناسب زمانی در روایت این مستند از یکدستی و ملال انگیز بودن آن جلوگیری کرده و به ریتم آن ضرب آهنگ مناسبی داده است. ضمن اینکه ذات خود سوژه به واسطه کار برای کودکان واجد نوعی پویایی و نشاط است که به جذابیت کلیت اثر کمک زیادی کرده است. فارغ از سویه تکنیکی و ساختاری اثر که شرح آن داده شد.
این نکته را هم باید اضافه کرد که این مستند تصویر دیگری از مجید قناد ارائه میدهد که میتواند مصداق آشناییزدایی باشد و آن هم جدیت و شناخت حرفهای او از شغلش و تجربه ساخت برنامههای تلویزیونی کودک است که از این تجربهها میتوان به عنوان پشتوانه و پیشینه عملی برنامهسازی کودک استفاده کرد.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: