هلهله تاریخی آن ظهر گرم

12 ربیع الاول سال اول قمری رسول اکرم وارد مدینه شد. روزها قبل از ورود رسول خدا به مدینه ، خبر هجرت آن حضرت از مکه به گوش مسلمانان مدینه رسیده بود.
کد خبر: ۹۲۸۰۹

گرچه آنها از زمان انعقاد پیمان دوم عقبه ، می دانستند که رسول خدا بزودی به مدینه هجرت خواهد کرد ، ولی از زمان دقیق آن اطلاع نداشتند. آن گاه که مردم مدینه از حرکت رسول خدا به سوی آن شهر آگاه شدند ، موجی از شادی در میان مردم مدینه پدید آمد. شور و شوق مردم مدینه برای دیدار رسول اکرم چنان شدید بود که آنها هر روز پس از آن که نماز بامداد را به جا می آوردند ، از شهر خارج می شدند و در جایی از کنار راه مدینه به مکه می نشستند تا با مشاهده رسول اکرم به استقبال او بشتابند. آن روزها مردم مدینه به قدری به انتظار رسول خدا می نشستند که زمان حتی از ظهر نیز می گذشت . بعد از آن که ظهر فرا می رسید و گرمای آفتاب شدت می یافت ، منتظران رسول خدا با یک حالت ناامیدی به خانه های خود بازمی گشتند زیرا می دانستند در آن گرمای روز ، دیگر کاروانی حرکت نمی کند و معمولا مسافران در چنین ساعتهای گرم ، در منازل بین راه به استراحت مشغول می شوند. خلاصه این که آن روزها، کار روزانه مردم این شده بود که از نماز بامداد تا ظهر به خارج از شهر بروند و به انتظار ورود رسول اکرم بنشینند. صبح روز دوازدهم ربیع الاول سال چهاردهم بعثت (اولین سال هجرت) نیز مردم مدینه مثل روزهای پیش ، بعد از نماز بامداد از شهر خارج شدند و در بلندی های قبا که در چند کیلومتری شهر قرار داشت ، چشم به راه مکه دوختند و به انتظار ورود حضرت رسول نشستند. شور و شوق مردم برای دیدار رسول اکرم چنان بود که آنها با تمام توان ، سختی ها را تحمل می کردند و مثل روزهای قبل چشم از راه مکه برنمی داشتند و پیوسته به افق جاده ها نگاه می کردند. بالاخره آن روز نیز گذشت و خورشید به وسط آسمان رسید. با تابش مستقیم نور خورشید، دیگر سایه ای نمانده بود و طاقت و توان مردم نیز کاهش یافته بود؛ بنابراین بار دیگر استقبال کنندگان مایوسانه رهسپار خانه های خود شدند. یکی از یهودیان مدینه که در یکی از بلندی های قبا منزل داشت ، هر روز شاهد آمد و رفت مسلمان ها بود و می دانست که آنها برای استقبال و دیدار رسول خدا هر روز از شهر خارج می شوند و هنگام ظهر به خانه هایشان بازمی گردند. این یهودی نیز گاهی از بلندی خانه اش نگاهی به سمت جاده می انداخت . در آن روز نیز بعد از آن که مردم مدینه به خانه هایشان بازگشتند ، این مرد یهودی ناگهان از خانه اش که مشرف به راه مکه بود ، به سمت جاده نگاهی انداخت و در افق جاده 3 شترسوار را دید. این یهودی با دیدن این شترسواران ، یقین کرد که این کاروان کوچک ، همان کاروان رسول اکرم است بنابراین ناگهان فریاد زد: «ای بنی قیله ، کسی که در انتظارش بودید، هم اکنون در افق جاده نمایان شد. اینک بخت و اقبال شما از راه رسید...» هر کسی که این صدا را شنید ، بلافاصله از خانه بیرون آمد و به طرف جاده حرکت کرد. خبر ورود رسول خدا ، فورا در شهر دهان به دهان گشت و به گوش همه رسید. به طوری که ناگهان غوغایی در شهر به وجود آمد و مردم در حالی که بشدت هیجان زده شده بودند به طرف قبا حرکت کردند تا از رسول اکرم استقبال نمایند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها