دیالوگ طلایی

«شیار 143» کارگردان: نرگس آبیار
کد خبر: ۹۲۶۸۳۲

سدعلی: خو بگو ببینم چطورت شده؟ الفت (مریلا زارعی): نمی‌دونم نماز می‌خونم حواسم پیش یونسه. استغفار می‌کنم، دوباره می‌خونم، دوباره حواسم پرت می‌شه، یه جوری شدم از هر گناه کوچیکی می‌ترسم، می‌ترسم دهن وا کنم یه حرفی چیزی بزنم، یه غیبتی چیزی بشه، خبر بدی از یونسم برام بیارن،،،

بهانه روایت: روزگذشته در سالروز رحلت امام محمدباقر(ع) تعدادی از شهدای تفحص شده به میهن بازگشتند. اتفاقی که پرده‌ای از آن بخوبی در فیلم «شیار143» روایت شده است.

نرگس آبیار در «شیار 143» به شایستگی انتظار و چشم به راهی مادری صبور در فراق فرزند را در طول سال‌های پس از جنگ به تصویر می‌کشد و با زیبایی تمام بخشی از درد و رنج مادران شهدا و مفقودان جنگ تحمیلی را روایت می‌کند. مفهوم انتظار در لایه‌های زیرین این فیلم موضوع بسیار حساس و ارزشمندی است و ما از الفت به‌عنوان یک مادر روستایی ساده توقعی بیش از این در سپری کردن این سال‌ها نداریم. این فیلم با وجود این‌که در حوزه دفاع مقدس است اما نگاه تازه و متفاوتی به آن دارد.

خلاصه داستان: الفت، مادری است که در جوانی همسر خود را از دست می‌دهد و با کمک مادرش، فرزندانش را بزرگ می‌کند. او زنی کدبانوست که به همه کارهای یک منزل روستایی نزدیک مس سرچشمه می‌پردازد و به پسر کوچکش، یونس بسیار علاقه دارد. وقتی یونس بزرگ می‌شود در رشته مهندسی معدن دانشگاه پذیرفته می‌شود اما این مسأله با شروع دفاع مقدس همراه است. یونس را از کودکی با دختر فامیلشان نامزد کرده اند اما او برای آن که سودای رفتن به جبهه را در سر می‌پروراند از ازدواج سرباز می‌زند. سرانجام یونس به رغم میل مادرش به جبهه می‌رود. الفت به انتظار خبری از فرزند خود می‌نشیند، افراد مختلف از جبهه می‌آیند اما از یونس هیچ خبری نیست. در این مدت الفت قالی را می‌بافد اما هر چه می‌بافد پایان نمی‌یابد تا این‌که پس از 15 سال یونس به خواب یکی از سربازان محل تفحص شهدا می‌آید که شیار 143 را جست‌وجو کند.

لحظه دیدار مادر با تابوت فرزند خود فرا می‌رسید اما آنچه الفت با آن روبه‌رو می‌شود، کفن‌پوشی به اندازه یک نوزاد است که او آن را به یاد دوران کودکی یونس به آغوش می‌کشد. پس از این است که الفت می‌تواند بافت قالی را به پایان برساند.

ساناز قنبری

جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها