در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، ساعت 13 و 30 دقیقه چهاردهم بهمن سال 88 مردی با پلیس تماس گرفت و از درگیری خونینی میان دو پسر جوان در باغ انگوری در منطقه کردآباد شهرستان هشتگرد کرج خبر داد. ماموران کلانتری 11 هشتگرد با حضور در آنجا مشاهده کردند پسر جوانی غرق در خون داخل باغ جان باخته است. تحقیق از شاهدان آغاز و معلوم شد آنها هنگام عبور از محل حادثه متوجه درگیری میان این دو نفر شدهاند.
تحقیقات پلیس برای شناسایی و دستگیری قاتل فراری ادامه داشت تا اینکه ماموران در مرحله بعدی تحقیقات توانستند مشخصات مقتول را که در همان شهر هشتگرد زندگی میکرد، شناسایی کنند. با تحقیق از خانواده مقتول معلوم شد پسر جوانشان با دوستش بابک قرار ملاقات داشته و از آن به بعد دیگر از او خبری نداشتند تا اینکه در تماس پلیس متوجه ماجرا شدهاند.
در ادامه معلوم شد مشخصات قاتل فراری با دوست مقتول مطابقت دارد. چند روز بعد متهم دستگیر شد. بابک با انتقال به پلیس آگاهی در بازجویی به قتل دوستش اعتراف کرد و به افسر بازجو گفت: من و سعید ـ مقتول ـ از دوستان قدیمی هم بودیم. چند روزی بود که من دوباره اعصاب و روانم به هم ریخته بود و مدام قرص اعصاب مصرف میکردم. در همین موقع بود که متوجه شدم پیراهنی که به سعید قرض داده بوم، تحویل نداده است. روز حادثه دوباره قرص اعصابم را خوردم و با او قرار گذاشتم تا پیراهن را پس بگیرم. آن روز حالم خوش نبود. از او خواستم پیراهنم را که تنش بود، درآورد و پس دهد که او قبول نکرد و با هم درگیر شدیم و نفهمیدم چطور او را با ضربه چاقو زدم و فرار کردم.
مدتی بعد متهم به قتل در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه و به قصاص محکوم شد. حکم او در دیوان عالی کشور تائید و پرونده به اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران ارسال شد. بابک اوایل تیر سال گذشته پای چوبه دار رفت که توانست از خانواده مقتول مهلت بگیرد تا دیه صد میلیون تومانی را به آنها بپردازد. در ادامه با کمک هیات صلح و سازش دادسرای جنایی و گذشت اولیای دم، مبلغ دیه به 50 میلیون تومان کاهش یافت، اما مرد اعدامی هنوز نتوانسته این پول را فراهم کند و اگر این مبلغ تا یک هفته دیگر تهیه نشود، شمارش معکوس برای اعدام او آغاز میشود. وی چشم به یاری دستان پرمهر هموطنان دوخته است. افرادی که قصد کمک به وی را دارند، میتوانند به اجرای احکام دادسرای امور جنایی مراجعه کنند.
مرد جوان در اینباره گفت: بر اثر یک اشتباه مرتکب قتل شدم. بعد از قتل دچار عذاب وجدان شدم، اما دیر شده بود. در این سالها هر شب با کابوس قصاص خوابیدم. اولیای دم بزرگواری کردند و مرا بخشیدند، اما کسی را ندارم که کمک کند تا دیه را پرداخت کنم. تنها امیدم به نیکوکاران است تا مرا از قصاص نجات دهند. میخواهم زندگی کنم تا گذشتهام را جبران کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: