دیالوگ طلایی

«بازمانده» کارگردان: سیف‌الله داد
کد خبر: ۹۲۶۳۰۸

وقتی که صفیه ماموریت پیدا می‌کند قطار حامی سربازان اسرائیلی را منفجر کند، رشید (همسر صفیه که این نقشه را طرح‌ریزی کرده) به او می‌گوید: «این کشتار برای این است که کشتار بزرگ‌تری رخ ندهد. برای این‌که زن‌ها و کودکان فلسطینی در یافا توسط همین سربازها قتل عام نشوند. برای اینهایی می‌گویم که دم از صلح می‌زنند، دم از این‌که جنگ بد است! معلوم است که جنگ بد است! معلوم است که کشت و کشتار بد است! صلح هم خوب است، اما صلح با چه کسی!،،،»

بهانه روایت: دیروز 6 مرداد سالگرد درگذشت سیف‌الله داد تهیه‌کننده، کارگردان و فیلمنامه‌نویس فقید خرمشهری است که علاوه بر ریاست هیات مدیره خانه سینما در نیمه اول دهه 70، از سال (1376 تا 1379) معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم بود. عملکرد درست «داد» در سمت‌هایش باعث شد هنوز هم برخی سینماگران از آن دوران به عنوان دوران طلایی سینمای ایران یاد کنند و گرامی‌اش بدارند. «بازمانده» را خود «داد» نوشت و کارگردانی و تدوین کرد و اتفاقا با توجه به مضمون ارزشی و سیاسی‌ای که داشت، می‌توانست بشدت کلیشه‌ای از آب درآید، اما مدیریت درست و استعداد هنری و سینمایی سازندگان آن باعث شد که از این خطر مصون بماند. این فیلم علاوه بر این‌که موفق شد در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر جایزه ویژه هیات داوران را از آن خود کند، در جشنواره‌های بین‌المللی بسیاری هم خوش درخشید.

خلاصه داستان: (سال 1348ـ فلسطین اشغالی ـ حیفا). پزشکی به نام سعید همراه با همسرش، لطیفه و نوزادشان، فرهان قصد سفر دارند. سعید، تروریستی اسرائیلی به نام شمعون را که دوست و همبازی دوره کودکی‌اش بوده و یک بار نیز او را از خطر مرگ نجات داده، در ایستگاه راه‌آهن با چمدانی حاوی بمب می‌بیند. شمعون قبل از انفجار می‌گریزد و سعید موضوع را به پلیس اطلاع می‌دهد. شمعون و افرادش خودروی سعید را به آتش می‌کشند و از دکتر می‌خواهند که قبل از قتل عام مردم شهر همراه خانواده‌اش، شهر حیفا را ترک کند. از سوی دیگر صفیه، مادر سعید به حیفا می‌آید تا فرزندش را به بهانه بیماری پدرش، رشید به ترک حیفا ترغیب کند. روزی که آنها تصمیم به سفر گرفته‌اند، صهیونیست‌ها به حیفا هجوم می‌آورند و صفیه به شهادت می‌رسد.

ساناز قنبری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها