در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به دلیل اینکه احتمال میدادند جنایتی رخ داده است، موضوع را به پلیس اعلام کردند. دقایقی بعد تیمی از ماموران کلانتری خود را به محل رساندند. در بررسیهای اولیه احتمال قتل پررنگتر شد. کارشناس آتشنشانی اعلام کرد آتشسوزی عمدی بوده و یکی از سربازان ظرف بنزین را در 20متری محل آتشسوزی پیدا کرد.
ساعت 5 صبح، افسر کلانتری با دستور بازپرس جنایی شماره سروان میری را گرفت و از او خواست برای بررسی صحنه قتل در محل حاضر شود.
کارآگاه پس از نوشتن آدرس، راهی محل جنایت شد. وقتی به محل رسید هوا در حال روشن شدن بود و تیم تحقیق در حال بررسی صحنه جرم بودند تا شاید سرنخی به دست بیاورند.
افسر کلانتری به سمت سروان آمد و بعد از احترام نظامی گفت: ساعت چهار آتشسوزی رخ داد و موضوع به ما اعلام شد. به نظر میرسد قتل در محل دیگری رخ داده و جسد را به اینجا آورده و آتش زدهاند. کارشناسان اعلام کردند آتشسوزی عمدی است. از سوی دیگر جسد روی صندلی شاگرد قرار داشت.
هویت مقتول مشخص شده است؟
نه هنوز. البته مالک خودرو را شناسایی کردهایم و از خانوادهاش خواستیم برای شناسایی جسد به اینجا بیایند.
پزشک جنایی جسد را بررسی کرده؟
در حال معاینه است. هنوز کارش تمام نشده.
سروان به بررسی خودرو پرداخت، اما هیچ مورد مشکوکی ندید. سراغ دکتر رفت که در حال معاینه جسد بود.
دکتر، سرنخ چه داری؟
جسد دچار سوختگی شدید شده، اما مرگ برای حدود چهار ساعت قبل است و آثار چاقو روی بدن او دیده میشود. باید معاینات تخصصی انجام دهم تا گزارش کامل را بدهم. احتمال مسمومیت هم وجود دارد.
در همین لحظه برادر صاحب خودرو در محل آتشسوزی حاضر شد که با مشاهده جسد سوخته، برادرش را از روی انگشترش شناخت. مرد جوان به کارآگاه گفت: شک نکنید قاتل او همسرش است. سامان و لیلا از مدتها قبل با هم درگیری داشتند. زنش طلاق میخواست، اما برادرم مخالف بود. آخر هم کار خودش را کرد. او برای خلاصی از دست برادرم او را کشت.
با شناسایی مقتول با دستور قضایی جنازه به پزشکی قانونی منتقل شد. سروان یکراست راهی خانه مقتول شد تا از او تحقیق کند. زن جوان پس از شنیدن خبر قتل همسرش شوکه شد.
«من شوهرم را دوست داشتم. البته با هم اختلافاتی داشتیم، اما این اختلافات در حدی نبود که بخواهم او را بکشم. فقط امیدوارم تصور نکنید من قاتل هستم.»
ما هنوز فکری نمیکنیم. چرا ناپدید شدن همسرتان را گزارش نکردید؟
او ساعت 5/1 شب زنگ زد و گفت به باغ یکی از دوستانش میرود و شب باز نمیگردد. این کار همیشگی او و دوستانش بود.
با کسی مشکلی نداشت؟
نه، تصور نمیکنم.
شغلش چه بود؟
با مردی یک فروشگاه بزرگ را مدیریت میکردند.
با شریکش مشکلی نداشت؟
نه، او مرد خوبی است. تصور نمیکنم بتواند قتلی انجام دهد.
کارآگاه آدرس مغازه سامان را گرفت تا از مسعود، شریک او تحقیق کند. مسعود که در جریان ماجرا قرار گرفته بود، در حال بستن مغازه بود که سروان مانع او شد و خواست برای تحقیق به داخل مغازه بروند.
سامان دیشب مغازه را ساعت چند ترک کرد؟
حدود ساعت یک شب بود که حساب و کتاب کردیم و به خانه رفتیم.
با هم رفتید؟
او ابتدا مرا به خانهام در غرب تهران رساند و بعد رفت.
قرار داشت؟
نه، چیزی به من نگفت.
چطور متوجه قتل شدی؟
لیلا خانم زنگ زد.
ارتباطتان چطور است؟
با سامان خوب بود.
نه، منظورم لیلا است.
همسر شریکم بود، همین.
سروان پس از تحقیق از لیلا و مسعود توانست راز قتل را فاش کند.
پاسخ معمای پلیسی معمای جنایت در دشت
سروان با اشاره به دو دلیل زیر پسر مقتول را به عنوان قاتل معرفی کرد.
1ـ اگر مرد شکارچی شلیک کرده بود اسلحهاش شکاری بود نه کالیبر 32. اسلحه کالیبر 32 شکاری نیست. 2ـ پسر مقتول مدعی شد مرد شکارچی با او فاصله زیادی داشته اما متلاشی شدن جمجمه نشان میداد گلوله از فاصله نزدیک شلیک شده است.
در مسابقه شماره گذشته 904 نفر شرکت کرده بودند که 167 نفر پاسخ صحیح دادهاند. از میان پاسخهای صحیح حسن بهداد از ساری و مهرانه دولتی از اردبیل به قید قرعه برنده شدهاند.
شما خوانندگان با اشاره به2 دلیل کارآگاه برای کشف راز قتل در مسابقه معمای پلیسی شرکت و پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.
وحید شکری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: