خرگوش ها در بوته خار

«روز اول که رفتم برای استخدام ، پرسیدم وظایفم؛ گفت تا چقدر قابلیت داشته باشی. گفتم حقوقم؛ گفت بستگی به خودت داره. گفتم قرار داد؛ گفت چه حرفها! کی با منشی قرارداد می بنده عزیزم؛»
کد خبر: ۹۲۵۰۸

راحله این را که می گوید انگشت اشاره اش را آهسته گوشه چشمش می کشد تا اشک ، گونه اش را سیاه نکند. صبحها توی اتوبوس آرایش می کند. پوست زرد صورتش با پودر، برنزه می شود.
خستگی چشمهایش را خطهای سیاه می پوشانند. سفیدی لبهایش سرخ می شوند. روزهای اول خودش هم از مانتوی صورتی تنگی که تنش می کرد، خجالت می کشید اما حالا به همه چیز عادت کرده است.
«منشی شدن یعنی ریسک کردن ؛ یا موفق می شوی و مثل بقیه شغلت را حفظ می کنی یا می شوی بازیچه دست صاحب شرکت!»
دو سه ایستگاه بعد راحله می شود: «منشی ترجیحا خانم با ظاهری آراسته و روابط عمومی قوی » راحله می شود: «منشی کمتر از 30سال خوش برخورد» شب که برمی گردد، صورتش را توی اتوبوس پاک می کند. راحله می شود خودش ، همان دختر 19ساله کم حرف و خجالتی. می گوید «پدرم خیلی پیش ، عمرش را داد به شما. مادرم از شغلم خبر ندارد. برادرهای کوچکم هم بی خبرند.»
بالاخره اشک روی گونه اش خط سیاه می کشد. راحله می گوید «شبها کابوس می بینم. دیشب خواب دیدم یه بچه خرگوشم که توی بوته خارگیر کرده ام.»
اتوبوس می ایستد. به ایستگاه آخر رسیده ایم. بلند می شود. می گوید «فرض کن اینجا کار نکنم ، شغل بهتری سراغ داری؛» پشت در شرکت می ایستیم. راحله زنگ می زند.
تابلو یا علامتی که نشان دهد وارد مکانی اداری شده ایم روی در نیست. جلوی چشمی در دست تکان می دهد و زورکی لبخند می زند. دختری در را باز می کند. فضای داخلی بیشتر دو دلم می کند که آیا به راستی وارد محیط کاری شده ایم یا حریم خصوصی یک خانواده یا... دود سیگار اذیتم می کند. راحله به دود عادت کرده است . پشت رایانه می نشیند.
در شرکت او، حریمها فراموش شده اند. همه یکدیگر را با اسم کوچک صدا می کنند. همه با هم دست می دهند و فعلها وقت خطاب کردن مفرد می شوند. از اتاقی دربسته صدای خنده و موسیقی می آید. راحله تندتند تایپ می کند. شرکت او جایی ثبت نشده است و حتی همسایه ها از وجودش بی خبرند. نگاهم را دنبال می کند.
می گوید: «من هم راضی نیستم ، ولی مدیرعامل گفت برای پرستیژ شرکت لازمه ، باید سر وضع مناسبی داشته باشیم.»
راحله از 8صبح تا 8شب و گاهی دیرتر در ازای ماهی 80هزارتومان کار می کند. نه بیمه ای در کار است ، نه قراردادی و نه حتی ساعات کاری مشخصی. او شرح وظایفش را هم دقیقا نمی داند گاهی وقتها برای مدیرعامل چای می برد. گاهی هم هفتگی ها را ورق می زند و اقبالش را تا هفته بعد می خواند. به قول خودش چه کسی می داند در فلان واحد از فلان طبقه فلان بلوک ، در یکی از خیابان های خلوت بالای شهر چه خبر است؛

اگر اوضاع اینقدر بد است
آمار اشتغال زنان در کشور ما بسیار پایین است ، اما این رقم ناچیز تعداد واقعی زنان شاغل را نشان نمی دهد و آنها که در فضاهای خصوصی و غیررسمی مشغول به کارند در هیچ یک از سرشماری ها به حساب نمی آیند.
حتی مرکز اطلاعات و آمار زنان هم اطلاعاتی راجع به زنان شاغل در این مرکز ندارد و پژوهش هایش به آمارهایی در مورد زنان کارمند در ادارات دولتی و شرح پیشرفت هایشان محدود می شود.
اما اگر زنان شاغل در مراکز دولتی از اجرا نشدن کامل قوانین در اداره هایشان ناراضی اند، دلایل برای نارضایتی در مراکز خصوصی بیشتر است چون در مکانها قانون با سلیقه صاحب شرکت تعریف می شود.
کم نیستند زنان و دخترانی که به دلیل نداشتن مهارت های حرفه ای و سطح تحصیلات پایین به ناچار منشی گری را انتخاب می کنند و در برابر تبعیض های جنسی و دستمزدهای پایین سکوت می کنند؛ اما فرصتهای شغلی محدود و شرایط سخت و گاه ناممکن استخدام در مراکز دولتی ، اقشار تحصیلکرده و فارغ التحصیلان دانشگاهی را هم به انتخاب شغلهای این چنینی و نامتناسب با سطح تحصیلاتشان وادار می کنند و آنها را که باید متعلق به رده های نسبتا بالای اجتماعی باشند، در طبقات پایین تر این تقسیم بندی قرار می دهند.
دکتر مهدیس کامکار، روانپزشک و پژوهشگر اجتماعی در این زمینه می گوید «منشی ها در رده چهارم از طبقه بندی جامعه شناسی مشاغل هستند و همتراز کارگران ماهر و کارمندان دون پایه محسوب می شوند و زنان شاغل در رده های 4و 5این طبقه بندی بیشتر از سایر گروهها با عدم امنیت اجتماعی و کاری مواجه اند و ممکن است از سوی رده های شغلی بالاتر مورد بهره کشی قرار گیرند».
افروز، همکار راحله کنار میزش یک سبد حصیری دارد که در آن دو تا بچه گربه نگه می دارد. زیر سبد بچه گربه ها روزنامه پهن کرده تا سرامیک های سفید کف شرکت کثیف نشوند.
گوشه صفحه روزنامه دختری رو به قاضی دادگاه نشسته و صورتش را با دستهایش پوشانده است. از افروز می پرسم که آیا ماجرای تعرض به منشی یک شرکت خصوصی را به وسیله رئیسش در صفحه حوادث روزنامه ها خوانده است یا نه . افروز اخم می کند: «که چی ؛ منظور؛ اگر اوضاع اینقدر بد است ، پس چرا روزنامه ها این همه آگهی استخدام منشی چاپ می کنند؛»
دکتر کامکار توضیح می دهد که آزار و اذیت جنسی همیشه جسمی نیست و گاهی صرفا جنبه روانی دارد که در هر 2صورت بروز ناهنجاری هایی مثل استرس های حاد یا مزمن ، افسردگی ، انواع فوبیا، وسواس و اختلالات تطابقی را در پی دارد.
او می گوید: «به هر حال نیروی برتر ممکن است مستقیم یا غیرمستقیم فرد را در تنگنا قرار دهد، جنسیت مطرح می شود و او مورد سوئاستفاده قرار می گیرد، اما مجبور است به دلایل مالی یا نبود موقعیت های شغلی دیگر به کارش بچسبد».
نازی هم منشی یک مرکز آموزشی است. سال گذشته 5بار به خاطر محیط نامناسب کاری ، شغل عوض کرده است. به آشناها گفته تدریس می کند. «برای کسی مهم نیست چه جور آدمی باشی. مردم وقتی اسم منشی را می شنوند، طور دیگری نگاهت می کنند. هر چقدر هم خوب باشی فرقی نمی کند. در هر صورت برچسب خورده ای!»

قانون های نامریی
نبود آمار و اطلاعات دقیق از زنان مشغول به کار در مشاغل غیردولتی از کمبود قوانین برای حمایت از آنان نیز خبر می دهد.
اصلی ترین دلیلی که صاحبان شرکتها را مجاز به استثمار کردن منشی ها می کند، جای خالی ناظری قدرتمند بر عملکرد آنها و قوانینی برای کنترل فعالیت هایشان است.
خیلی از شرکتهای خصوصی که هم اکنون در گوشه و کنار شهر مشغول ارائه انواع خدماتند، یا از چشم قانون دور مانده اند یا به چشم نیامده اند و ثبت نشده اند.
صاحبان این مراکز از پرداخت عوارض هم معافند تا چه رسد به پاسخگویی در مورد حق و حقوق کارکنانشان. با این حال مصری ، نماینده مجلس می گوید «ما کمبود قوانین نداریم. جایی نگفته ایم شرکت بی مجوز اجازه کار دارد. پس قانون چنین اجازه ای نداده است.»
او در پاسخ به این پرسش که اگر قانونگذاران عزمشان را جزم کرده اند تا چنین شرکتهایی دایر نشوند، پس چرا هر روز بر تعدادشان افزوده می شود و اغلب بعد از حوادث ناخوشایند وجودشان به چشم می آید، می گوید: «مگر خرده فروشی مواد مخدر جرم نیست؛ قانونی در این زمینه نداریم ؛ ولی انجام می شود! موسسات آموزشی غیرمجاز چطور؛ شرکتهای هرمی چی ؛ پس قانون داریم ولی مجری قانون نداریم!»
این نماینده مجلس اعتقاد دارد اگر زنان و دختران شاغل در این شرکتها از شرایط نامناسبشان شکایت کنند، قانون حتما صدایشان را می شنود و شکایتشان را پیگیری می کند؛ اما مسلما رئیس شورای فرهنگی مجلس بهتر از دیگران می داند که فرهنگ سنتی حاکم بر جامعه ما در کنار برخی تعصبها ایجاب می کند زنان و دختران حتی در شرایط بحرانی هم سکوت کنند و مشکلات به وجود آمده در محل کارشان را مخفی نگه دارند تا متهم نشوند.
صاحبان شرکتهای خصوصی هم هر چند سال یکبار منشی هایشان را عوض می کنند. جای منشی قبلی را یک تازه وارد می گیرد و همه چیز فراموش می شود؛ اما منیره نوبخت ، رئیس شورای فرهنگی اجتماعی مجلس عقیده دیگری دارد.
او می گوید: «اگر خلا قانونی وجود نداشت ، شرکتهای بی مجوز نمی توانستند به این راحتی از اجرای قوانین فرار کنند.»
نوبخت پیشنهاد می کند برای سامان دادن اوضاع ، یک دستگاه یا بخشهایی از دستگاه های دولتی ، مسوول جمع آوری اطلاعات کاملی از زنان شاغل در فضاهای خصوصی و غیررسمی شوند که احتمالا در اجرای این طرح وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی اصلی ترین نقش را به عهده دارند.
اما این نماینده مجلس معتقد است نگرش زنان به شان و منزلت اجتماعی شان و آگاهی از حقوقی که مستحقش هستند اولین عامل برای حفظ امنیت آنها در محیطهای کاری است. حرفهای نوبخت را برای راحله گفتم ، تلخ خندید. بلند شد. چین و چروک مانتوی تنگ صورتی را به تنش صاف کرد. سینی چای را از روی میز برداشت.
ساعت 5شده بود. باید برای مدیرعامل قهوه می برد. گفت «یعنی اگر نگرشمان را نسبت به شان و منزلت اجتماعی مان تغییر بدهیم با ما قرارداد می بندند؛ شرح وظایفمان مشخص می شود، بیمه می شویم؛ امنیتمان تضمین می شود؛»
با سینی چای پشت در اتاق ایستاد. در زد. برگشت و نگاهم کرد. گفت «راستی نگفتی ، شغل بهتری سراغ داری؛» در اتاق را پشت سرش بست. هوا تاریک شده بود. بلند شدم و بی خداحافظی رفتم.

مریم یوشی زاده
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها