در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این روزها نمایشگاه «سیدرسی» در باغ موزه هنر ایرانی برپاست که در آن آثار هنرمندان شناخته شده و جوان بدون اسم و امضا در کنار هم قرار گرفته است. به عنوان یکی از هنرمندان شناخته شدهای که در این رویداد حضور دارید، ارزیابی شما از این رویداد چیست؟
هر قدمی که خلاقیت و نوآوری در آن باشد و فضا را برای حضور فرزندان دوراندیشمان فراهم کنیم، میتواند کار خوبی باشد؛ به شرطی که نظارت و مدیریت افراد صاحب تجربه پشت آن باشد. این نمایشگاه حضور رنگین و مشتاقانهای داشت. با همه حساسیتهایی که در جامعه وجود دارد که باید کمی آهسته رو باشیم، من هم بالطبع دیدم که یکسری جوانهایی که پشتوانه و ریشه فرهنگی و معنوی دارند یا از خانوادههای فرهنگی هستند، در این رویداد حاضرند. به همین دلیل از شرکت در این جریان استقبال کردم. به عنوان یک هنرمند احساس کردم قدمهای خوب و مثبتی برداشته شده است. هنرمندان چه بخواهند و چه نخواهند باید به این نکته اهمیت بدهند که شناسنامه اثر صرفا نباید زیر آن اثر باشد. شناسنامه اثر باید از دور مشخص باشد. صدا، آهنگ، رنگ، خط، معماری و نقاشی، خود میتواند گویای اثر هنرمند، دور از امضای او باشد.
برای شما به عنوان یک هنرمند شناخته شده مساله نبود که کارتان بدون اسم و امضا کنار هنرمند جوان کمتر شناخته شده قرار بگیرد؟ چون خیلی از هنرمندان صاحب نام و مشهور وقتی فهمیدند قرار است کارشان بدون اسم و امضا کنار کار جوانترها قرار بگیرد، از حضور در این رویداد سر باز زدند؟
من اتفاقا با عشق این کار را کردم. چون خودم 40 سال پیش آرزو داشتم کنار استادان بزرگ قدم بزنم یا لبخندی از آنها ببینم. معتقدم باید میدان را به هنرمندان جوان نواندیش بدهیم و از این موضوع هراسی نداشته باشیم. هر کسی حال خودش و رنگ خودش را دارد. هنرمندان نامی ما باید پنجره باز کنند تا نسلهای جوان بیایند تا آسمان هنری و کارگاههای آنها را ببینند و بتوانند از وجود پیشکسوتان تاثیر بگیرند.
برای خیلی از هنرمندان جوان این سوال مطرح است که چرا در چنین اتفاقاتی عدهای که به زعم آنها کمتر شایسته هستند، حضور دارند و خودشان نیستند. این موضوع به فرضیه لابیگری و باندبازی در جریان هنری دامن میزند.
حتما در هنر لابیگری هست و من منکر این فضا نیستم. اما چقدر هنرمند میتواند با تاریک بینی حرکت کند؟ لابیگری در عرصه همه هنرها روی کره زمین وجود دارد. من آمریکا، اروپا و چین را دیدهام. با فرهنگهای شرق و غرب آشنا هستم. با همین پشتوانه احساس میکنم همین لابیگری، اگر به مسابقه مطلوبی برای پیشرفت فرهنگ و معانی ما تبدیل شود، بد نیست. اما اگر غرض و مرض باشد که در آن آدمهای پوچ را بالا بیاورند و آدمهای اصلی و واقعی را کمرنگ کنند، خیلی بد است. گاهی لابیگری منفی، منجر به ایجاد فضاهایی میشود که در آن شارلاتانیزم ایجاد میشود. احساسم این است اگر مردم در یک فضای مثبت، اندیشههایشان را با این مدیران و برگزارکنندگان نمایشگاههای هنری هماهنگ کنند، خودِ نگاه مردم، این جریانات را پالایش میکند. باید فضا به سمتی برود که آدمهای واقعی که جوهره هنری دارند برجسته شوند، نه آدمهایی که با شارلاتانیزم میخواهند خود را بالا بکشند.
آقای شیرچی، هنرمندان جوان میگویند کار ما دیده نمیشود. بسیاری از آنها با وجود استعداد و توانمندی، از حضور در یک گالری محروم هستند. بسیاری از آنها نمیتوانند کنار هنرمندان بزرگ نمایشگاه گروهی داشته باشند.
هیچ سفرهای بهتر از هنر نیست. کار رافائل در پستوهای موزه لوور است. او استاد بزرگ نقاشی کلاسیک است و آثارش در لوور، در اتاقهای مجللی که آثار داوینچی و مانت و مونه و سزان نگهداری میشود، نیست. ولی مردم به عشق کارهای رافائل میروند پستوها و کارهایش را میبینند. مردم باید به این اندیشه برسند که بزرگانی مانند احصایی و سهراب سپهری که در فرهنگ کشور ما برجسته میشوند، قابل احترامند. سهراب انسان بزرگی بود. حافظ بزرگ است که از راننده چابهار، تا استاد آواز یا استادی که در هاروارد تحقیق میکند و حتی فالگیر سر چهارراه او را میشناسند و از او نان درمی آورند. هنرمندان بزرگ ما باید کنار هنرمندان نواندیش باشند. اگر غرض و مرضی دیدند، اگر رنگ پریدگی دیدند، به جامعه گوش دهند تا برطرف شود. نیاییم عینک تیره بگذاریم و همه چیز را تیره و تار ببینیم. البته پشت پردههای بد، گاهی پشت حراجها و نمایشگاهها دیده میشود. یعنی گاهی حراج صرفا وسیله است برای بسیاری از کارهای بد مثل پولشویی. اما همین حراجها و نمایشگاهها میتوانند جریانات هنری و هنرمندان ما را سمت و سو دهند.
سجاد روشنی
فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: