در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمادهایی در ابتدا و میانه قرن بیستم که بدون شک قرن سینماست. تفاوت عمده این ستارههای بزرگ با چهرههای امروزی شاید در همان نظام استودیو سالار هالیوود و حتی سینمای اروپاست که به این چهرههای پولساز کمتر اجازه تغییر و تجربه میدادند و به همین دلیل بسیاری از آنها مانند چاپلین خود به تاسیس استودیو روی آورده و فیلمسازی را به سبک خود ادامه میدهند. این اتفاق درباره بسیاری از بازیگران تکرار میشود و حتی بعضی از بازیگران ایرانی هم تهیهکننده آثار خود میشوند؛ درست مانند کاری که نماد سینمای فرانسه یعنی آلن دلون انجام میدهد.
در میانههای دهه 50 میلادی جوانکی لاغراندام و البته خوشچهره به اتفاق دوست بازیگرش به جشنواره کن میروند و از آن پس ستاره اقبال این جوان که گارسون و پیشخدمت رستوران است میدرخشد. بسیاری از کارگردانهای تجاریساز فرانسوی به خاطر چهره خاصش به او پیشنهاد بازی در فیلم میدهند و از اینجاست که آلن دلون وارد سینما میشود. او متولد 1935 در حومه پاریس است و به دلیل روحیه عصیانگرش بعد از بازگشت از جنگ هند و چین و در حالی که میتواند از خود یک قهرمان بسازد بازداشتش در دوران خدمت را علنی میکند و اینجاست که آرام آرام تفاوتهایش آشکار میشود.
ابتدای ورود او به سینما با نقشهایی در فیلمهای تجاری است که بیشتر شامل دزدها و آدمکشها میشود، اما به یکباره آلن دلون در فیلمی از لوکینو ویسکونتی بازی میکند و سپس با کارگردانهای بزرگی همچون مایکل آنجلو آنتونیونی، ژان پیر ملویل، جوزف لوزی و ژان لوک گدار همکاری میکند که حاصل آن فیلمهایی است که بدون شک در تاریخ سینما باقی خواهد ماند. همکاری دلون با این فیلمسازان نشان میدهد با وجود شیوه ورود او به سینما، همیشه سعی کرده در آثاری باشد که دارای ارزشهای هنری است. خود او در جایی میگوید فرقی نمیکند در فیلمهایم چه کاره بودهام مهم این است که همیشه در این فیلمها تنها بودهام و انگار همه دوست دارند مرا تنها ببینند و البته او همواره از ملویل به عنوان بهترین کارگردانی که در عمرش با او همکاری کرده نام میبرد. برای بررسی شیوه بازیگری او و همچنین چند فیلم مهم و مشهور او را مرور میکنیم.
روکو و برادرانش: لوکینو ویسکونتی (1960)
این فیلم به نوعی اولین ورود جدی دلون به سینمای متفکر و البته بینالمللی اروپاست. ویسکونتی با نگاهی چپگرایانه به زندگی خانوادهای که از روستا به میلان مهاجرت میکند چالشهای صنعتی شدن اروپای دهه 60 را به تصویر میکشد. جالب اینجاست که آلن دلون در نقش روکو سعی دارد خانواده را حفظ کند، اما گویی شهر، مدرنیته افسار گسیخته و ورود یک زن به خانواده باعث اختلاف بین دو برادر میشود و با وجود تلاشهای روکو خانواده از هم میپاشد. این فیلم هشدار جدی ویسکونتی برای اروپای مدرن است و البته بازی دلون در این فیلم نه براساس چهره که بر مبنای یک کنش هنری در فیلمی از کارگردانی متفکر شکل میگیرد که بسیار در زمان خود ساختارشکنانه است.
کسوف: مایکل آنجلو آنتونیونی (1962)
سومین فیلم از سهگانه آنتونیونی بزرگ که بعد از شب و ماجرا ساخته میشود و آلن دلون در نقش ریکاردو در مقابل مونیکا ویتی قرار میگیرد. آنتونیونی اصولا فیلمساز قصهگویی نیست و با ریتمی متفاوت و براساس داستانی روانشناسانه رابطه دو انسان درگیر بنبست را بررسی میکند و شاید به همین جهت حضور بازیگری همچون آلن دلون که از بستر سینمای تجاری فرانسه برخاسته برای ایفای این نقش عجیب مینماید.
سامورایی: ژان پیر ملویل (1967)
سامورایی مهمترین فیلم زندگی آلن دلون است که بر اثر همکاری با فیلمساز مورد علاقهاش ملویل ساخته میشود. دلون در این فیلم در نقش قاتلی خونسرد و البته صورت سنگی به نام جف کاستلو بازی میکند که شاید بتوان گفت ماندگارترین چهره او در سینماست. سامورایی یک نوآر فرانسوی است که از فیلمهای مهم موج نو محسوب میشود و البته همکاری این دو (دلون و ملویل) با هم سه سال بعد در دایره سرخ هم تکرار میشود. جف کاستلو با بازی دلون در این فیلم همان مرد تنهایی است که او بارها در کارهایش تکرار کرد. مردی که خانواده و گذشته مشخصی ندارد و در پایان هم کشته میشود. یکی از تفاوتهای اساسی آلن دلون با بسیاری از ستارههای هم نسل خودش در این است که او معمولا در فیلمهایش کشته میشود و البته این ویژگی در بسیاری از آثارش به عنوان نمادی از او شناخته میشود و همچنین ملویل یکی از بزرگترین فیلمسازان تاریخ فرانسه است که تاثیر زیادی روی آلن دلون و بازیگری او دارد.
دسته سیسیلیها: هانری ورنوی (1969)
این فیلم دو ویژگی مهم دارد؛ نخست این که در دسته فیلمهای تجاری دلون قرار میگیرد و البته فیلم بسیار خوشساختی است و دوم این که او با دو ستاره بزرگ سینمای فرانسه و ایتالیا یعنی ژان گابن و لینو ونتورا همبازی میشود که اتفاقا به یاد ماندنی میشود. خیرهسری دلون جوان در مقابل تجربه گابن که سردسته تبهکاران است و البته پلیسی باهوش که نقشش را لینو ونتورای دوستداشتنی بازی میکند، باعث میشود دسته سیسیلیها فیلم محبوب بسیاری از مخاطبان سینمای کلاسیک باشد. فیلم بخوبی مناسبات تبهکاری و مافیایی اروپای دهه 60 و 70 را نشان میدهد و مطابق انتظار آلن دلون جوان در پایان داستان به دست ژان گابن کشته میشود.
آفتاب سرخ: ترنس یانگ (1971)
یک فیلم بینالمللی که میتوان حدس زد آمریکاییها یرای جمع کردن ستارههای آن دوران طراحی کردهاند. این بار آلن دلون در نقش یک کابوی بیرحم و آدمکش در کنار چارلز برانسون بیهمتا و توشیرو میفونه بزرگ که بیشک نماد سینمای ژاپن است قرار میگیرد که هرچند فیلم چندان قابل قبول از کار درنمیآید، اما در کنار هم قرار گرفتن این سه اسطوره بازیگری از سه قاره متفاوت بینظیر است. داستان فیلم از یک سرقت قطار شروع میشود و دلون شمشیر اهدایی امپراتور ژاپن به رئیسجمهور آمریکا را میدزدد و اینجاست که میفونه که یک سامورایی قسم خورده است به همراه چارلز برانسون به دنبال شمشیر میروند و باز هم جالب این که دلون در پایان کشته میشود.
صدای ایرانی قهرمان بدون لبخند
یکی دیگر از ویژگیهای آلن دلون در ایران دوبله استثنایی او توسط استاد بینظیر دوبله خسرو خسرو شاهی است که گاهی وقتها باعث میشود فراموش کنیم او یک بازیگر فرانسوی است و حتی یک کلمه فارسی نمیداند.این صدا آنقدر روی کاراکتر آلن دلون در فیلمهایش نشسته که بیشک دیدن فیلمی از او با زیرنویس یا صدایی دیگر غیرممکن است و البته نکته مهمتر این که مخاطب ایرانی تقریبا هیچ فیلمی با صدایی متفاوت در ایران از او ندیده است.
آلن دلون با آن خونسردی ذاتیاش شمایلی از یک قهرمان در سینمای فرانسه است که اگرچه در زندگی خصوصی حاشیههای فراوانی پیرامونش وجود داشته است، اما با همان غرور ذاتی که خود را سوم شخص خطاب میکند سالهاست در سینمای جهان جایگاه ویژهای دارد. بازیگری که در میان سینمای هنری و تجاری همواره در رفت و آمد بوده است.
این بازیگر عاشق عتیقه، آثار هنری و اسب، سالهاست فیلم بازی نمیکند، اما تقریبا در تمام بررسیهای سینمای دهه 60 تا 90، نام او به عنوان یکی از نمادهای سینما در جهان برده میشود. بازیگری که هرگز در فیلمهایش خوشبخت نیست و تنها و درست در جیب پالتو به سوی جایی نامعلوم حرکت میکند و در پایان هم میمیرد. مرگی که همیشه از او یک قهرمان در سینما ساخته است. قهرمانی بدون لبخند و البته تنها... .
مجتبی نوایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: