سرگردان میان چرخیدن و چرخاندن

تصویراول: دستهایی ملتهب که نوشته های ریز روزنامه را لرزان ، لرزان دوره می کنند. اضطراب نمی گذارد اسمها خوب به چشم بیایند انگار. ورقهای روزنامه لای هم می پیچند و صدای تپش قلب در سینه.
کد خبر: ۹۲۱۱۲

دوباره ، سه باره ، چهار... بیقراری انگشت ها بالاخره زیر یک اسم آرام می گیرد و نفس که مدتی است در سینه حبس شده ، آزاد می شود. لبخند، پایان خوبی برای این تصویر به نظر می رسد. این طور نیست؛!
تصویر بعد، چشمهایی ملتهب و نگاهی سرد که بالا تا پایین نیازمندی های روزنامه را دوره می کنند: تعدادی دانشجو جهت آمارگیری ...، بازاریاب خانم و آقا ترجیحا لیسانس یا دانشجو، جوان دانشجو برای رسپشن شیفت شب آژانس ...
تصویرهای بعدی این داستان را خودتان کنار هم بچینید: کتابهایی که روی میز کار پهن شده اند، وقتهایی که می گذرند و به درس خواندن قد نمی دهند، خمیازه های سر کلاس و فیش حقوقی آخر ماه که بودن و نبودنت را یکسان جلوه می دهد!زندگی خرج دارد.
چرخ زندگی باید بچرخد تا بچرخاند. و تحصیل با جایگاه بینابینی که میان چرخیدن و چرخاندن دارد، امیدی است برای کار خوب فردا و بهانه ای است برای کار سخت امروز.کار دانشجویی اصطلاحی است که این روزها خوب جای خودش را باز کرده است.
غم نان که باشد، هر پدیده ای زود تازگی اش را از دست می دهد. هنوز زمان زیادی نمی گذرد از آن سالها که درس خواندن و کار کردن همزمان ، دستمایه ای بود برای اسطوره شدن.
اما این روزها دانشجو، بدون کار دانشجویی تقریبا مفهومی ندارد.محمد 22ساله است. از دبیرستان که بیرون آمد، کاری جز درس خواندن بلد نبود. در دوران دانشجویی اما نمی شود دست روی دست گذاشت.
این را خودش می گوید. شهریه دانشگاه ، هزینه خوابگاه ، خرج تحصیل و رفت و آمد سنگین تر از آن است که پول توجیبی های گذشته کفاف بدهد و حقوق بازنشستگی پدر از پسرش بر بیاید.
می گوید: تهران که آمدم ، بعد از 2ترم دیدم راهی ندارم جز این که کار کنم. هزینه زندگی در تهران بالا بود و خانواده من ، یک خانواده متوسط شهرستانی. هیچ کاری بلد نبودم.
فرصت یاد گرفتن مهارتی هم نبود و در این بازار کار کساد، اگر مهارت خاصی نداشته باشی ، واقعا در می مانی . خیلی گشتم تا کاری پیدا کنم. حالا راهنمای یکی از کیوسک های راهنمای شهری هستم.
از حقوقش که می گوید، نمی توانی نارضایتی اش را ندید بگیری ؛ هر قدر هم که خوش بین باشی : "کفاف نمی دهد. اما مگر چاره دیگری هم هست؛ کارم را بسختی پیدا کرده ام و نمی توانم از دستش بدهم. پول رفت و آمد و کارت تلفنم را هم که بتوانم تامین کنم ، غنیمت است!".
نیروی کار جوان با دستمزد پایین و انگیزه بالا. اینها ویژگی های خوبی هستند که کفه ترازو را به نفع کارفرمایان سنگین تر می کنند.شروع هر ترم زمان مناسبی است تا کارفرماها پی نیروهای جوان بگردند و آنها را شکار کنند.
این را از آگهی های ریز و درشت دیوار خوابگاه و سالنهای دانشگاه می شود فهمید. احسان می گوید: کمین می کنند! آگهی مشاغلی را می زنند با شرایط استثنایی و دانشجویان تحت فشار را وسوسه می کند تا مفیدترین روزهای تحصیل را در مقابل دستمزدی ظاهرا بالا از دست بدهند. اما شرط این دستمزد بالا، تایید بعد از چند ماه کار آزمایشی است.
در آخر هم اکثرا پس از دوره آزمایشی که نهایت استفاده را از نیروی کار بردند و پس از این که دانشجو چند ماه از جیب هزینه رفت و آمدش را داد، با بهانه ای عذرش را می خواهند و دوباره همین کار را با نیروهای بعدی می کنند.در این میان مسوولان دانشگاه ها هم بی تفاوت ننشسته اند.
سالهاست بخش امور فرهنگی هر دانشگاه ، فرصتی را برای تجربه کاری دانشجویانی که واجد شرایط هستند فراهم می کند. حالا دیگر اتفاق غریبی نیست اگر ببینید چهره ای که سر کلاس کنار دست شما می نشست ، درس می خواند و امتحان می داد، یکی از چهره های جوان و تازه واردی باشد که اوایل ترم به کارمندان بخشهای مختلف دانشگاه اضافه شده اند.زهرا از 20سالگی تدریس را تجربه کرده است.
می گوید: امور فرهنگی دانشگاه اعلام نیاز کرد. دانشجویانی را می خواست که کار تدریس دروس پیش دانشگاهی ورودی های جدید را انجام دهند. حالا 10ساعت در ماه تدریس می کنم.
اما اینجا هم با این که ردی از کارفرمایان سودجو نیست ، توقع تناسب دستمزد با کارکرد، توقع بی موردی است: آخر ترم از شهریه مان کم می کنند. مبلغ قابل توجهی نمی شود. شاید ساعتی 500تومان.
و ادامه می دهد: کارهای مختلفی در دانشگاه برای انجام دادن هست. از کارهای خدماتی مثل فروش ژتون غذا، تنظیم پرونده ها، کار در کتابخانه دانشگاه و تایپ گرفته تا تدریس و ترجمه و حل تمرین.
کارهای خدماتی بیش از هر چیز چون خیلی وقت گیرند، باعث افت تحصیلی می شوند؛ ولی کارهایی مثل ترجمه و حل تمرین هم برای آینده کاری مفیدند و هم کمتر وقت می گیرند.
ادامه این سطور، به تحلیل یک کارشناس می رسد. دکتر عماد حسینی نژاد، جامعه شناس می گوید: در جهان امروز خواه ناخواه به دلیل افزایش سطح تحصیلات ، سالهای وابستگی اقتصادی به خانواده بالاتر رفته است. اما این قضیه در جوامع خاص ، شکل خاصی به خود می گیرد.
در جامعه ای که ساختار شغلی بیمار و شکاف طبقاتی عمیق وجود داشته باشد، نیروهای جوان برای پایان دادن به دوره مصرف کنندگی و رسیدن به استقلال نسبی ، راهی ندارند جز آن که به کارهایی مشغول شوند که یا متناسب با رشته و سطح تحصیلات آنها نیست ، یا صرفا موقتی و زودگذر است.
مثلا فقط در دوران دانشجویی به آن مشغولند و پس از پایان تحصیلات باید دنبال شغل دیگری بگردند.شاید به همین دلیل است که طبق آمارهای سازمان ملی جوانان ، بیش از 50درصد از جوانان ایرانی از کار خود راضی نیستند. کار سختی نیست که ارتباط بین نارضایتی شغلی را با نارضایتی از زندگی پیدا کنید و از آنجا پل بزنید به جنبه های روان شناسانه ماجرا.
تبدیل شدن به یک چهره سرد و افسرده ، با ابروهای درهم کشیده و خستگی مزمن ، دم دستی ترین نتیجه این قضیه است!اما همیشه میانبر از وقتی شروع می شود که راه مستقیم مسدود باشد.
شغلهای حاشیه ای و تصور یک شبه ثروتمند شدن به جای شمردن دانه ، دانه قطره های عرق جبین هم یکی از همان میانبرهایی است که چند دانشجوی جوان را پای صحبتهای لیدر یک شرکت هرمی می نشاند. گلدکوئست ، گلدکویین یا هر گلد دیگری که باشد، فرقی نمی کند.
این خبر نیازی به توضیح اضافه ندارد که پس از زنان خانه دار، دانشجویان بیکار پروپاقرص ترین اعضای شرکتهای هرمی هستند!دکتر حسینی نژاد می گوید: این که جوانان جذب چنین شرکتها و مجموعه هایی می شوند، به خودی خود قابل تایید نیست.
اما در شرایط فعلی که ایران جوان ترین کشور دنیا لقب گرفته است و در بحران شغلی به سر می برد، باید بیش از چنین شرکتهایی نگران دیگر راههای نادرست پول درآوردن باشیم که می توانند بزرگترین آسیب های اجتماعی و اقتصادی را به جامعه وارد کنند.برای کار کردن ، غم نان همیشه بهانه نیست.
صندلی خیلی از مشاغل را دانشجویانی پر کرده اند که پی هویتی مستقل می گردند یا شاید چند سال سابقه کار. بهره بردن از آنچه در 12سال گذشته تحصیل کسب شده ، شاید بیش از آن لذت داشته باشد که نگاهمان به آن ، نگاهی اقتصادی باشد. دارالترجمه ها و موسسات تدریس خصوصی پر هستند از دانشجویانی با همین انگیزه.
دکتر حسین اهرابی ، روان شناس می گوید: شرایط سنی دانشجوها، شرایط جهش از مرحله نوجوانی به جوانی است. فردی که در مرحله نوجوانی به دنبال کسب هویت بود، حالا نیاز دارد این هویت را استحکام ببخشد و کار کردن او پیش از آن که راه گذران زندگی اش باشد، وسیله ای است تا هویت کسب شده را به خود و اطرافیان ثابت کند و به واسطه آن کم کم هویتی مستقل از خانواده شکل دهد.
به همین دلیل است که خارج از مرزهای ایران هم کار دانشجویی با شکل و شمایلی بی شباهت به داخل ، وجود دارد و شاید بتوان گفت کمی اجباری تر!ایرج قائم مقامی ، مدیر یکی از موسسات اعزام دانشجو به خارج از کشور است. او می گوید: در اکثر کشورها شما به عنوان دانشجوی مهاجر باید در حین تحصیل مشغول به کار دانشجویی باشید.
کار دانشجویی کاری است که بتواند مبلغ حساب بانکی شما را در آن کشور، از حد مشخصی بالاتر نگه دارد. از طرفی ، در بیشتر کشورها هر دانشجوی خارجی این حق را دارد که 180روز به صورت نیمه وقت ، یا 90روز به صورت تمام وقت در آن کشور کار کند.
با این کار، دانشجو می تواند حداکثر 250یورو در ماه درآمد داشته باشد. البته این در شرایطی است که هزینه یک ماه زندگی در این کشورها صرف نظر از شهریه ، ماهانه حدود 650یورو است.و تصویر آخر، پایان این داستان نیست. تنها یک اپیزود کوتاه برای یادآوری آنچه ذهنمان را نیش می زند.
چشمانتان را ببندید و خاطره ها را در ذهن تصور کنید. دخترک درسخوانی که دمدم های امتحانات ، جزوه هایش را 10باره ، 100باره ، 1000باره رونویسی می کرد، محض خواندن هم دانشکده ای هایی که نازپرورده تر از آن بودند که سر کلاس جزوه بنویسند و هزار تومان درآمد هر جزوه ، مردد مانده بود میان زخم دستهای خود و هزینه های درمان یک مادر پیر.

آرزو رستم زاد
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها