در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گذار از نوعثمانیگری به داعشیسم
واقعیتهای سیاست را نمیتوان با نظریهبافی تغییر داد. این یکی از مهمترین درسهای حکومتداری است که حالا رجب طیب اردوغان با آن روبهرو شده است. او زمانی به قدرت رسید که جورج بوش پسر، خاورمیانه را به آتش کشیده بود. در آن آشفته بازار که معادلات منطقهای به سبب دو جنگ افغانستان و عراق دستخوش تغییر بود، اردوغان با شعار اسلامگرایی، میخواست شکست ترکیه از پیوستن به اتحادیه اروپا را جبران کند و برای همین، با استراتژی «تنش صفر با همسایگان» که داوود اوغلو آن را تئوریزه کرده بود، اتحاد با کشورهای خاورمیانه را جایگزین متحدان اروپاییاش کرد که دل خوشی از دولت اسلامی در ترکیه نداشتند.
اردوغان که گفته میشود تحت تاثیر اندیشههای خلافتگرایی است، میخواست از آب گلآلود منطقه، ماهی نوعثمانیگری صید کند و برای همین، درحالی که از قدرت سخت ارتش ترکیه بیم داشت، رو به سوی قدرت نرم آورد و با تقویت صنعت توریسم، سرمایهگذاری روی شبکههای ماهوارهای و انتخاب ژستهای اسلامگرایانه و استقلالخواهانه، نوعی تازه از اسلام سکولار را ترویج کرد.
این نوع از اسلامگرایی که نزدیک به اندیشههای اخوانی در منطقه بود، خیلی زود به امواج بهار عربی برخورد کرد. نهضت بیداری اسلامی آزمونی برای ژستهای اردوغانیستی بود و امتحانی برای عمل به نظریه تنش صفر. ترکیه که میپنداشت، میتواند از خروج نیروهای آمریکایی از منطقه سهمی برای خود بردارد، ناگهان تبدیل به یک بازیگر مداخلهگر در کشورهای اسلامی شد. انقلاب مصر را فرصتی برای قدرتنمایی دید و تلاش کرد تا در کشورهایی که با دولتهایشان مشکل داشت، انقلاب مصر را بازتولید کند.
تراژدی انحراف عملی از نظریه سیاسی درست از همینجا آغاز میشود. آنگاه که استراتژیست، در مقام یک بازیگر سیاسی میخواهد خلاف مسیر آب شنا کند. نوعثمانیگری که اردوغان رویای احیای آن را در سر داشت و مهمترین بخش از پروژهاش را سوریه میدید، ناگهان تبدیل به تولد موجودی در منطقه شد که حالا حتی به حامیان سابقش هم رحم نمیکند: داعش!
اردوغان که میپنداشت اختلاف میان رقبای منطقهای ـ اعراب و ایران ـ فرصتی برای کشورگشایی فراهم کرده، مرزهایش را گشود تا ترکیه محل ترانزیت تروریسم از آسیای میانه و روسیه به سوی سوریه و عراق شود. او همزمان امیدوار بود بتواند با در اختیار گرفتن عراق و شام، یک بار برای همیشه بر چالش کردها غلبه کند. چنین بود که استراتژی «تنش صفر»، جای خود را به «تنش صد» با همسایگان داد و ترکیه تبدیل به یک طرف میدان اختلافات در بحران سوریه شد.
قدرتنمایی جدید به شیوه آتاتورک
نخستوزیر پیشین ترکیه البته برای قدرتنمایی، راه پر فراز و نشیبی را در داخل کشورش طی کرد. او در داخل هم تاکتیک تنش صفر با رقبا را کنار گذاشت و حتی با متحدان سابقش نیز وارد منازعه شد. داستان درگیری او با فتحالله گولن، یک تراژدی سیاسی تمامعیار است که ضربه محکمی به محبوبیت اردوغان زد.
حتی کاهش آرای حزب عدالت و توسعه در انتخابات پارلمانی و بحران بیدولتی در این کشور نیز نتوانست بر عزم اردوغان برای تغییر نظام حکومتی در ترکیه از «پارلمانی» به «ریاستی» تغییری دهد و به لطف برخی بمبگذاریها و سانسور و سرکوب شدید مخالفان، او توانست موقتا دست بالاتر خود را در معادلات سیاسی داخلی حفظ کند. حتی اگر مخالفانش او را دیکتاتور جدید سرزمینی بدانند که نماد جمهوریتش هنوز آتاتورک است.
اما درگیری همزمان اردوغان با بحران داخلی و خارجی، اندکاندک ابرهای رویاگونه بالای سر اردوغان را پراکنده کرد. طولانیشدن منازعه سوریه و بویژه هجوم میلیونی مهاجران به سوی اروپا، غرب را به این نتیجه رساند که تاکتیک حمایت از تروریسم در برابر بشار اسد که اردوغان و ملک سلمان در یک پیمان نانوشته روی آن اجماع نظر داشتند، نمیتواند به رفع تنش در سوریه کمک کند. با ورود روسیه به عرصه درگیریهای میدانی سوریه، اردوغان کاملا خود را بازنده یافت و حتی سرنگونی جنگنده روسی هم نتوانست دوای درد عصبانیت رئیسجمهور ترکیه شود. به این ترتیب اردوغان که زمانی خود را در قامت رویارویی همزمان با روسیه، ایران، اعراب، آمریکا و اروپا و حتی رژیم صهیونیستی میدید، اندک اندک وارد دور برگردان دیپلماسی شده و دارد به راهبرد «تنش صفر» بازمیگردد. هرچند نظریه پرداز این نظریه را در کنار خود ندارد.
تلاش ترکیه برای بهبود رابطه با تهران که به دلیل بحران سوریه به سردی گراییده بود، لبخندهای اردوغان به پادشاهان عرب، عذرخواهی آنکارا از مسکو به دلیل حمله به جنگده روسی، آشتی با تلآویو برخلاف همه شعارهای ضداسرائیلی و چراغ سبز به غرب برای همکاری مشترک در زمینه مبارزه با تروریسم، همه و همه ازجمله نشانههایی است که حکایت از ندامت اردوغان از دنبالهروی سناریوهای نئوعثمانیگرایانه دارد.
شاید اردوغان در نظر دارد تا با اعلام آتش بس موقتی در منطقه، به اوضاع داخلی کشورش سامان داده و سپس با قدرتی مضاعف به نقشآفرینی در خاورمیانه بازگردد. شاید هم او دریافته که تئوریهای احیای امپراتوری در خاورمیانه فرجامی در بر نداشته و او در بهترین حالت تنها میتواند مدافع جمهوریت متزلزل ترکیه باشد. هرچه هست باید برای درک بهتر آینده ترکیه کمی صبر کرد و منتظر ماند و دید قهرمان دیروز اسلامگرایان سکولار، در آینده میخواهد کدام نقش را در بازی سیاست برای خود برگزیند.
مصطفی انتظاری هروی - دانشجوی دکتری علوم سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: