کیارستمی در عین نگاه واقعگرایانهای که داشت، استاد قصهگویی بود و آرام و متواضع بدون اینکه به کار دیگران کاری داشته باشد،کار خود را میکرد. او سخت به وطنش دلبسته بود و یک بار که از او پرسیدند به رغم شهرت جهانی چرا در سرزمین دیگری زندگی نمیکنید، پاسخ داد: «جای من اینجاست، هر مهمانیای هفته بعد تمام میشود...». او اینجایی بود، عاشق فرهنگ بشر بود و این عشق ذاتی همه وجود او را زیر سلطه خودش برده بود.
مهم نیست که فیلمهای کیارستمی یا همه فیلمهایش را دوست داشته باشیم یا نه، مهم این است که لااقل به زعم من خود او دوستداشتنیتر از فیلمهایش بود. کیارستمی چند روز پیش در حالی در پاریس درگذشت که چند ماه پیش از آن را با مرگ دست و پنجه نرم کرده بود. مرگ او نه تنها جامعه سینمایی ایران بلکه سینمای جهان را در بهت سنگینی فرو برد. باشد که چشمانمان باز شود و جایگاه و ارزش صاحبان هنر را تا وقتی زندهاند، بدانیم.
ساناز قنبری
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: