خانه‌ای برای اعظم و دخترانش

روی دیوار ِ سرتاسر سفید، تابلوی گلِ قرمزِ روشنی را نصب می‌کند. پرده سپید را همچون چادری وصل خانه می‌کند و امید همچون لایه‌های نازک روشنی در خانه‌اش قدم می‌زند و گوشه‌های تاریکی و سیاهی را با دسته جارو پاک می‌کند.
کد خبر: ۹۱۶۴۸۶

ایسنا نوشت: خبر کوتاه بود و با خودش حجمی از شادی آورد: «اعظم و دو دخترش به خانه جدیدشان رفتند.» پله‌ها را دو تا یکی بالا رفتم؛ واحد سمت چپ، در زرشکی. اعظم در را به رویم باز می‌کند و برق چشمانش در سیاهی مردمکانش مثل درخششی از اشتیاق است. با آخرین باری که دیدمش، فرق کرده است. جراحاتش مشخص نیست، صورتش را پایین نمی‌اندازد، دستانش نمی‌لرزند و آن شکستگی و زخم‌ها در قامتش دیده نمی‌شوند. هانیه و هدیه لباس‌های شاد و رنگی پوشیده‌اند و بین تارهای لطیف موهایشان گلی زده‌اند، خنده و مهرشان تمام خستگی روزهای بدم را از تن به در می‌کند.

دخترهای زیبایی که شب‌ها از ترس، خواب به چشم‌هایشان راهی باز نمی‌کرد، حالا می‌توانند آرام به خواب بروند و غرق رویاهای شیرین کودکی‌شان بشوند.

پیش مادرشان می‌روم، حالا انگار آرامشی در اجزای صورتش خانه کرده است، می‌گوید دیگر کابوس نمی‌بیند و به دخترهایش نگاه می‌کند و می‌گوید آنها دیگر ترسی ندارند. دست‌هایش را روی هم می‌گذارد و می‌گوید فقط برای ترمیم جراحت‌های صورتم باید دکتر بروم.

زندگی با تمام زاویه‌های روشنش به خانه اعظم و دو دخترش که 21 روز بدون آب و غذا در خانه‌اش توسط شوهرش زندانی و شکنجه شده بود، برگشته است و حالا هدیه و هانیه می‌توانند در دشتِ سبزِ کودکی‌شان بی‌هیچ واهمه‌ای بدوند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها