ایسنا نوشت: خبر کوتاه بود و با خودش حجمی از شادی آورد: «اعظم و دو دخترش به خانه جدیدشان رفتند.» پلهها را دو تا یکی بالا رفتم؛ واحد سمت چپ، در زرشکی. اعظم در را به رویم باز میکند و برق چشمانش در سیاهی مردمکانش مثل درخششی از اشتیاق است. با آخرین باری که دیدمش، فرق کرده است. جراحاتش مشخص نیست، صورتش را پایین نمیاندازد، دستانش نمیلرزند و آن شکستگی و زخمها در قامتش دیده نمیشوند. هانیه و هدیه لباسهای شاد و رنگی پوشیدهاند و بین تارهای لطیف موهایشان گلی زدهاند، خنده و مهرشان تمام خستگی روزهای بدم را از تن به در میکند.
دخترهای زیبایی که شبها از ترس، خواب به چشمهایشان راهی باز نمیکرد، حالا میتوانند آرام به خواب بروند و غرق رویاهای شیرین کودکیشان بشوند.
پیش مادرشان میروم، حالا انگار آرامشی در اجزای صورتش خانه کرده است، میگوید دیگر کابوس نمیبیند و به دخترهایش نگاه میکند و میگوید آنها دیگر ترسی ندارند. دستهایش را روی هم میگذارد و میگوید فقط برای ترمیم جراحتهای صورتم باید دکتر بروم.
زندگی با تمام زاویههای روشنش به خانه اعظم و دو دخترش که 21 روز بدون آب و غذا در خانهاش توسط شوهرش زندانی و شکنجه شده بود، برگشته است و حالا هدیه و هانیه میتوانند در دشتِ سبزِ کودکیشان بیهیچ واهمهای بدوند.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد