در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به هر روزی که نگاه میکردم در کنارش دو جفت جای پا بود؛ یکی مال من یکی مال خدا. جلوتر میرفتم و روزهای سپری شدهام را میدیدم. خاطرات خوب، خاطرات بد، زیباییها، لبخندها، شیرینیها، مصیبتها و... همه و همه را میدیدیم، اما دیدم در کنار بعضی از برگها فقط یک جفت پاست. نگاه کردم همه سختترین روزهای زندگیام بودند؛ روزهایی همراه با تلخیها، ترسها، دردها و بیچارگیها. با ناراحتی به خدا گفتم: روز اول تو به من قول دادی که هیچگاه مرا تنها نمیگذاری. هیچ وقت مرا به حال خود رها نمیکنی و من با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم. چگونه در این سختترین روزهای زندگی توانستی مرا تنها رها کنی؟ خداوند مهربانانه مرا نگاه کرد و لبخندی زد و گفت:... من به قول خود وفا کردم و هرگز تو را تنها نگذاشتم، هرگز تو را رها نکردم، حتی برای لحظهای... آن جای پا که در روزهای سخت میبینی جای پای من است وقتی دیدم توان راه رفتن نداری، طاقت نیاوردم و تو را به دوش کشیدم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: