این پروانه زیبا تازه تصادف کرده بود و داشت آروم آروم روی آسفالت داغ بالبال میزد و جون میداد.
هر چند که منطقی به نظر نمیرسه، اما اگر احساساتت کمی غلیظتر از اطرافیانت باشه، طبیعیه که بیاختیار کنار یکیشون ترمز بزنی، بایستی، دوچرخهات را زمین بذاری و بشینی کنار مرگی که هیچ جای دنیا ثبت نمیشه. نه در آمار مرگ و میر حوادث جادهای، نه پلیسراه و نه حتی در صفحه حوادث روزنامهها...
ممکنه همونطوری که نشستی و زانوهاترو در آغوش گرفتی و داری به پروانه در حال احتضار نگاه میکنی و بعد به جاده و عبور دیوانهوار اتومبیلها، با خودت فکر کنی؛ اونایی که الان توی ماشین نشستن و تندتند خطهای مقطع سفید جادهرو پشتسر هم طی میکنن و احتمالا هم خیلیهاشون دارن ترانهها و آوازهای عاشقانه گوش میکنن، آیا هیچ از کشتن پروانهها با طیارههاشون خبر دارن؟
بعد، تنها کاری که برای این ضایعه دلخراش ازت برمیاد اینه که دوربینت رو از خورجین دوچرخهات دربیاری و از یکیشون به نمایندگی بقیه عکس بگیری و ثبتش کنی تا شاید روزی، جایی، خبر مرگ این پروانههای دوستداشتنی چاپ بشه و جزو آمار بیاد.
دیزباد؛ مسیر رکابزنی تهران ـ مشهد
علی باقری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم