تلنگر

شیطان در تلگرام

شانس آوردم و فکر می‌کنم خدا خیلی دوستم دارد، از پرتگاه بدبختی به زندگی بازگشته‌ام. گر چه آتش یک اشتباه دامن زندگی‌ام را گرفته و مایه شرمندگی‌ام شده است. هفت سال از ازدواج من و رامین می‌گذرد. حدود سه ماه قبل، یک روز به طور اتفاقی همکلاسی دوران دبیرستانم را دیدم.
کد خبر: ۹۱۱۲۸۹

شیما شماره تلفنم را گرفت و از آن روز ارتباط تلفنی ما برقرار شد. مرا به خانه‌اش دعوت کرد. با خوشحالی راهی خانه دوست قدیمی‌ام شدم. در این مهمانی، میترا یکی از دوستان دیگرم که سال‌ها همکلاسی بودیم، حضور داشت.

دیدن دوستان قدیمی بعد از 15 سال برایم جذاب بود. از آن به بعد هفته‌ای یک بار به خانه شیما می‌رفتم و با یاد قدیم‌ها با هم خوش می‌گذراندیم. میترا و شیما با پسری جوان از طریق تلگرام در ارتباط بودند و می‌خواستند مرا هم آلوده این ارتباط کنند.

یک روز عقلم را زیر پایم گذاشتم و قاطی تلگرام‌بازی‌هایشان شدم. اما عذاب وجدان راحتم نمی‌گذاشت. به خانه که برگشتم سردرد گرفته بودم، خجالت می‌کشیدم به چشمان شوهرم نگاه کنم. فردای آن روز میترا زنگ زد. می‌گفت به یک مهمانی مختلط دعوت شده‌اند. از من خواست همراهشان بروم. جوابشان را ندادم. اتفاقا در همین مهمانی، هر دو شان مورد سوء‌استفاده قرار گرفتند.

آنها می‌ترسند اعلام شکایت کنند. با وجود این مشکلات ارتباطم را با هردویشان قطع کردم. اما آن پسر جوان دست‌بردارم نیست. او در شبکه‌های مجازی برایم ایجاد مزاحمت می‌کند. عکس‌های شخصی‌ام را از تلگرام برداشته و تهدیدم می‌کند که آبرویم را به باد خواهد داد. موضوع را صادقانه به شوهرم گفتم. آمده‌ایم شکایت کنیم. هیچ وقت فکر نمی‌کردم چند ساعت مسخره‌بازی در شبکه‌های اجتماعی این طور برایم دردسرساز بشود. خجالت می‌کشم به چشمان رامین نگاه کنم. ای کاش اصلا شیما را نمی‌دیدم، ای کاش ... . برای خودم متاسفم که از رفاقت صمیمی و اعتماد شوهرم این طوری سوء‌استفاده کردم. او به من تذکر داد که این قدر خودت را آلوده رفت و آمد با افرادی که درست و حسابی نمی‌شناسی نکن.

غلامرضا تدینی‌راد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها