مرگ در جشن عروسی

حدود سه سال قبل در عین حال که دوست داشتم سری به غسالخانه سازمان بزنم، همیشه از رفتن به آنجا هراس داشتم و می‌ترسیدم که اگر به داخل سالن شست‌وشو بروم و محیط آنجا را از نزدیک ببینم، دیگر نتوانم داخل سازمان کار کنم. با خود قرار گذاشتم نزدیکی‌های بازنشستگی‌ام یک روز بروم و از نزدیک همه چیزرا مشاهده کنم.
کد خبر: ۹۰۹۵۲۶

محوطه بهشت زهرا(سلام الله علیها) چهار فصل است. بهارش زیبایی خاصی داره و در اردیبهشت عطر یاس‌های زرد در قطعات می‌پیچد.تابستانش هم زیباست و فصل پاییز با زرد شدن برگ درخت‌ها محیط بهشت زهرا(سلام الله علیها) هم زیبا و هم دلگیر می‌شود؛ اما از همه زیباتر فصل زمستان و آن هم روزهای برفی است که درخت‌ها بسیار زیبا می‌شوند و قبرها در زیر برف پنهان می‌گردند.

در یک روز برفی، محوطه سازمان بسیار زیبا شده بود. از کتابخانه خارج شدم تا کمی روی برف‌ها قدم بزنم. نمی‌دانم چرا وقتی به خودم آمدم دیدم نزدیک سالن شست‌وشوی مردگان هستم. وسوسه شدم داخل ساختمان بروم.

محیط غسالخانه با آن چیزی که در خواب‎هایم می‌دیدم خیلی فرق می‌کرد. من در رویاهایم همیشه آنجا را تاریک و به شکل حمام‌های قدیمی می‌دیدم.

به طرف شیشه‌های سالن شست‌وشو برگشتم. پارچه توری سبز رنگی نظرم را جلب کرد. وقتی ترس را کنار گذاشته و با دقت بیشتری نگاه کردم جنازه‌ای را دیدم که متعلق به یک نو عروس بود که در شب حنابندان دچار ایست قلبی شده و با همان لباس نامزدی زیبای سبز رنگ در داخل سالن شست‌وشو بود.خیلی متاثر شدم، حتی خانم‌هایی که داشتند ناخن‌های مصنوعی و موهای کار شده عروس را درمی‌آوردند و لباس عروس را قیچی می‌کردند تا آن را برای شست‌وشو آماده کنند، اشک می‌ریختند.بسیار ناراحت شدم و با خودم ‌گفتم چرا مرگ باید در چنین لحظه‌ای سراغ انسان بیاید. در قشنگ‌ترین لحظه زندگی. چرا باید قبر جایگزین تالار عروسی بشود که امشب قرار بود در آن جشن و سرور باشکوهی برگزار باشد.

* برگرفته از کتاب «این خاطرات ماست»، برگزیده خاطراتی از کارکنان سازمان بهشت زهرا(س)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها