با این بازیگر که اصالتا شیرازی است و با تهلهجه شیرین شیرازی هم به سوالات ما پاسخ میدهد، درباره زندگی خانوادگی همصحبت شدیم.
از خانواده پدری برایمان بگویید، در چه فضایی بزرگ شدید؟
پدرم بازاری و در کار خرید و فروش لوازم خانگی بود. ما هفت تا خواهر و یک برادر هستیم...
پس در یک خانواده پرجمعیت بزرگ شدید، الان که تعداد بچههای خانوادهها کم شده، برخی بر این باورند که آن دوران بهتر از امروز بوده است. آیا شما حس خوبی داشتید که خواهر و برادر زیادی اطرافتان بودند؟
آن دوران لذتهای خاص خودش را داشت، اما نمیتوان این نکته را هم نادیده گرفت که پدر و مادرها با سختیهای زیادی روبهرو بودند. بخصوص مادرها که باید دوره بارداری و زایمان سختی را پشت سر میگذاشتند و همزمان باید به بچههای زیادی که داشتند هم رسیدگی میکردند و همه کارهای خانه را انجام میدادند. الان امکانات رفاهی و آسایش خیلی بیشتر از گذشته است، اما باز هم بیشتر خانمها ناله میکنند و از نداشتههایشان گلهمندند. خود من با تعداد فرزند زیاد موافق نیستم، اما تکفرزندی را هم نمیپسندم.
تعداد فرزندان خانواده شما زیاد بوده، آیا پدر و مادرتان فرصت داشتند به همه شما رسیدگی کنند؟
پدرم بازاری بود و خانواده ما از نظر مالی مشکلی نداشت. ما هیچ کمبودی نداشتیم، اما در اطراف ما کسانی بودند که درآمد چندانی نداشتند و تعداد زیاد فرزند واقعا شرایط زندگی را برای آنها دشوار میکرد.
فضای فرهنگی خانواده شما چطور بود، چون شما به بازیگری علاقهمند شدید و این حرفه را ادامه دادید، پدرتان مخالف این انتخاب شما نبودند؟
پدر من سواد زیادی نداشت و با هنر هم چندان آشنا نبود، اما فکر بازی داشت. وقتی من وارد تئاتر شدم، نهتنها مخالفت نکرد؛ بلکه راهم را باز گذاشت، چون روحیات مرا کاملا میشناخت و به من اعتماد کامل داشت. فقط زمانی که به پدرم گفتم تصمیم دارم با یک بازیگر تئاتر ازدواج کنم، کمی روی این قضیه مردد شد و از من پرسید: خانه دارد؟ گفتم: نه. گفت: اتومبیل دارد؟ گفتم: نه!
این سوالات را چه سالی از شما پرسیدند، چون خیلی شبیه سوالاتی است که اکنون هم از پسرهایی که قصد ازدواج دارند، مطرح میشود؟
سال 57! اما نداشتن خانه و ماشین برایش مهم نبود. برای همین پرسید: دوستش داری؟ گفتم: بله! گفت پس با او ازدواج کن. مبنای تصمیمات پدرم اعتماد بود. اگر به طرف مقابل اعتماد میکرد، دیگر وارد جزئیات نمیشد. من بازیگر تئاتر بودم، اما هیچ وقت از من نمیپرسید کجا میروی؟ چه ساعتی میروی و چه ساعتی میآیی؟ البته پدرم حریم امنی برای همه بچههایش به وجود آورده بود که ما در آن حریم بخوبی زندگی میکردیم و یاد گرفته بودیم که به حریم اعتماد پدرم خدشهای وارد نکنیم. پدرم همیشه حامی من بود. خواهر بزرگترم خیلی مذهبی بود و مخالف بود که من در آن دوره بازیگر شوم، اما پدرم بشدت از من حمایت میکرد و نگذاشت کسی مانع کارم شود.
چگونه اعتماد پدرتان را جلب کرده بودید؟
پدر من بازاری بود، اما خانواده مادریام تحصیلکرده بودند. من اختلاف سنی زیادی با داییام نداشتم، او آدم تحصیلکرده و روشنفکری بود و کتابهای زیادی به من میداد که بخوانم. پدرم متوجه شده بود که من سرم به کارم هست و با علاقه آن را دنبال میکنم. مثل برخی از جوانهای آن دوره دنبال کارهای دور از شرع و عرف نبودم، به همین دلیل به من اعتماد کرده و از من حمایت میکرد.
شما و آقای پاکنیت زوج موفقی هستید، تعامل و همکاری با همسر را از پدر و مادرتان یاد گرفتید؟
آدمها بیشتر از همه از خانوادههای خود آداب زندگی را یاد میگیرند. مادرم بسیار به پدرم اهمیت میداد و او را دوست داشت. او دوست داشتنش را بروز میداد. وقتی ازدواج کردم، تاکید داشت که باید به همسرم احترام بگذارم. مثلا اگر میگفتم: «محمود». با من برخورد میکرد و میگفت باید بگویی: «محمود آقا». رفتاری که پدر و مادرم با هم داشتند، الگویی شد تا من هم در خانواده خودم آن را پیاده کنم. از مادرم یاد گرفتم برای حفظ خانوادهام گذشت داشته باشم. احترام، گذشت و فداکاری ستونهایی هستند که خانواده را مستحکم میکنند.
پس آموزشهایی که خانواده به فرزندان خود میدهند در آینده در زندگی مشترک آنها تاثیر مستقیمی دارد؟
من همیشه به زن و شوهرهای جوانی که اطرافم هستند، میگویم به گونهای رفتار کنند که بچههایشان از آنها چیزهای خوب یاد بگیرند، چون در ذهن آنها نهادینه میشود. به مادر و پدرها توصیه میکنم که حتی اگر وقت آزاد زیادی ندارند، حداقل روزی نیم ساعت کتاب بخوانند تا بچههای آنها این عمل را ببینند و یاد بگیرند، در غیر این صورت بچهها هیچ وقت و به هیچ روشی به مطالعه علاقهمند نخواهند شد.
حمایت زن و شوهر از یکدیگر چه نتیجهای خواهد داشت؟
آدم هرچه بکارد، روزی آن را درو خواهد کرد. پس چه بهتر که بذر خوبی بکارد. همه زندگیها مشکلاتی دارند، هرکس بگوید من مشکل ندارم، دروغ میگوید. اتفاقا افراد موفق مشکلات زیادی دارند، اما میدانند چگونه با این مشکلات روبهرو شوند و آنها را حل کنند. معتقدم اگر زن و شوهر گذشت داشته باشند، محصول خوبی از زندگی مشترک خود برداشت خواهند کرد. گذشت و چشمپوشی همان بذر خوبی است که برای حفظ خانواده باید آن را کاشت.
طاهره آشیانی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم