تلنگر

کادوی نحس

ده سال از زندگی مشترک‌مان می‌گذرد. شوهرم مرد آرام و بی‌سر و صدایی بود. من و دخترم پارسال برای جشن تولدش یک گوشی تلفن همراه خریدیم. صادق نق می‌زد و می‌گفت کار با این گوشی را بلد نیست.
کد خبر: ۹۰۷۴۹۹

او در کمتر از چند روز و در محل کارش از تمام سوراخ سمبه‌های این گوشی لعنتی سر در آورد. شریک زندگی‌ام وارد فضای مجازی شد. روزهای اول ذوق می‌کردیم که در شبکه‌های اجتماعی عضو شده است. اما کم‌کم فهمیدم اعتیاد مخربی به این شبکه‌ها پیدا کرده، نگرانش شدم. شب‌ها تا دیر وقت بیدار بود و صبح هم تا لنگ ظهر می‌خوابید. آن قدر درگیر گوشی‌اش بود و خودش را بیداری می‌داد که چشمانش ضعیف شده بود. بعد از مدتی متوجه شدم شماره دوست قدیمی‌ام را از دفتر تلفن برداشته و در فضای مجازی با او ارتباط برقرار کرده است. دست به کار شدم تا زندگی‌ام را حفظ کنم. یک روز که می‌خواست به مغازه‌اش برود گوشی‌اش را از توی جیبش برداشتم. نیم ساعت بعد مثل اجل معلق برگشت. دنبال گوشی اش می‌گشت. گفتم گوشی دست من است. آنچنان کتکم زد که استخوان دستم شکست و روانه بیمارستان شدم. متاسفانه علف هرزی در دلش ریشه دوانده و او اسیر هوس‌های کثیف شده است.

از دوست قدیمی‌ام هم انتظار نداشتم این طوری به من و زندگی ام خیانت کند. بیشتر از پنج ماه است که شوهرم از راه درآمده و مثل مرده‌ای متحرک شده است. هیچ حسی نسبت به من ندارد و مرا نمی‌بیند. کاش هیچ وقت آن گوشی را برایش نمی‌خریدیم.

غلامرضا تدینی راد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها