امریکای بوش!

این مقاله به اظهارنظرهای سناتور جان ادواردز، سناتور پیشین کارولینای شمالی و معاون نامزدی ریاست جمهوری امریکا، جان کری در انتخابات سال 2004می پردازد.
کد خبر: ۹۰۴۳۰

وی بیشتر به لحاظ اقتصادی ، سیاست های اعمالی بوش را زیرسوال می برد. سناتور ادواردز می گوید: 37میلیون امریکایی در فقر زندگی می کنند که 13میلیون آنها کودکان هستند.
ادواردز به سیاست کاهش مالیاتی بوش به نفع ثروتمندان جامعه انتقاد می کند و این که پیشتر درآمدهای حاصل از مالیات ها صرف فقرا و حقوق بگیران کم درآمد می شد و همچنین 40سال پیش سیستم مالیاتی پیشنهادی جانسون ، مبارزه علیه فقر بود، در حالی که بوش جنگ علیه فقرا را اعلام می کند.
ادواردز بر این باور است که در امریکا قوانین به وسیله مناقصه کاران بزرگ تدوین می شود و همه چیز تحت کنترل جمهوری خواهانی است که برای منافع شرکتهای بزرگ تنباکو، دارویی ، بیمه ، تلویزیونی و نفتی حرکت می کنند و یک سری اطلاعات ارزنده که در خلاصه ترجمه وی دیده می شود.
در حالی که نظاره گر بودن حرکت امریکا در جهت و راستایی غلط واقعا دلسردکننده است. ما باید فرصت را غنیمت بدانیم و ایده هایی را بیان کنیم که چطور بتوانیم کشورمان را به وضعیت پیشین خود برگردانیم.
امریکا مهمترین کاراکتر ملی خود را از دست می دهد، به عبارت دیگر ما سرزمین فرصتها برای همگان نیستیم. نسلهای گذشته به یک دلیل به امریکا می آمدند.
امریکا سرزمینی بود که هر کسی که سخت کار می کرد پاداش و جزای خود را دریافت می کرد، یعنی می توانست تشکیل خانواده بدهد و زندگی بهتری را برای کودکانش بسازد؛ اما امریکا تغییر کرده است.
هم اکنون سختکوشی دیگر یک زندگی در سطح معقول را تضمین نمی کند و بچه های ما دیگر نمی توانند موفقیتی در سطح والدینشان به دست آورند که نباید اینچنین باشد.
طوفان کاترینا برای اولین بار در طول چند دهه گذشته باعث شد فقر به عنوان مساله ای در راس مسائل دیگر مطرح شود؛ اما واقعیت این است که مردم آن خلیج که اکثریت آنها را طبقه کارگری تشکیل می دهد سالها پیش از طوفان نیز با این بحران زندگی می کردند و این حادثه صرفا باعث شد این مسائل در اخبار مطرح شود.
آنها بدون مدرسه مناسب ، بدون خدمات بهداشتی مناسب ، بدون مامن کافی برای زندگی و بالاخره بدون هیچ گونه امیدی ، مثل میلیون ها خانواده دیگر در سراسر کشور زندگی می کردند.
در طول هفته ای که طوفان کاترینا اتفاق افتاده بود، اداره ذی حسابی امریکا گزارش کرد که بیش از 37میلیون امریکایی در فقر زندگی می کنند که 13میلیون آنها را کودکان تشکیل می دهند؛ کودکانی که بیشتر آنها فقط چند شب را می توانند سیر به خواب بروند.
والدین آنها اغلب دور میز غذا می نشینند و فکر می کنند که چطور می توانند برای روز بعد کودکانشان غذایی تهیه کنند. بگذریم از این که به فکر دانشگاه فرستادن آنها باشند.
چه وقت رهبران ما به این نتیجه خواهند رسید که امریکایی ها از عدم رسیدگی به این خانواده ها شرمنده و متاسفند؛ دوست من ، پدر (راهبه) جیم والیس ، خاطرنشان کرد بیش از 3هزار بار در کتاب مقدس درباره مبارزه با فقر سخن به میان آمده است.
3هزار بار که به تبع وظیفه و کار ما روی این کره زمین به خوبی و بوضوح تشریح شده است . وقتی تاریخ چه به صورت یک ملت و چه به صورت فرد فرد، درباره ما قضاوت کند، مسلما خواهد پرسید: چه کاری برای پایان دادن به فقر انجام داده ایم؛
پاسخ ما در قالب یک ملت به این پرسش نشان خواهد داد چگونه بر امریکا رهبری شده است و این که چطور ما نتوانسته ایم به ارزشهای اصلی خود جامه عمل بپوشانیم. بیایید با بیان حقایق ساده از گذشته مان شروع کنیم.
در سالهای دهه 1990از درآمد حاصل از مالیات های بر درآمد، بیش از 7میلیون امریکایی از فقر خارج و به طبقه متوسط جامعه وارد شدند. هدف چنین مالیات هایی این بود: آنها که کار می کنند با پرداخت مالیات های کمتر در گروههای کم درآمد جامعه بتوانند عایدی بهتری داشته باشند.
برای بهره مندی از این مزایا شخص باید شاغل باشد و فرم برگشت مالیاتی را تنظیم کند. در صورت این که شرایط لازم را داشته و بدهی مالیاتی نداشته باشید از صندوق درآمدهای مالیاتی بهره مند خواهید بود که این خود راهی برای تشویق مردم به کار است تا این که بیاییم و آنها را متکی به برنامه های کمکهای عمومی بکنیم.
خانواده های ذی نفع این طرح می توانند با اعتبارات مالی به دست آمده از مالیات ها هزینه های سیستم گرمایی ، خرید کتاب برای کودکانشان ، خرید داروهای نسخه ای را بپردازند و حتی بعضی ها می توانند در بانک حساب داشته باشند تا آینده بهتری بسازند.
متاسفانه این سیستم مالیاتی مورد هجوم این دولت (دولت بوش) قرار گرفته است. 40سال پیش ، رئیس جمهور جانسون جنگ و مبارزه علیه فقر را اعلام کرد؛ ولی این رئیس جمهور (جورج دبلیو بوش ) جنگ علیه مردمی را که در فقر زندگی می کنند، اعلام کرده است.
دولت بوش باعث شده است زندگی افراد کم درآمد به بدترین وضع خود برسد. سال گذشته تنها 17درصد از مالیات دهندگان از مزایای درآمدهای مالیاتی افراد کم درآمد برخوردار شدند، در حالی که 48درصد آنها صرفا مورد حسابرسی و پرداخت مالیاتی قرار گرفتند که این خود به آن معناست که تعداد افرادی که متضرر شدند 3برابر آنهایی است که از آن بهره مند شده اند.
به عبارت دیگر، با افراد کم درآمد به گونه ای رفتار می شود که حتی پیش از تکمیل فرمهای لازم برای بهره مندی از مزایای درآمدهای مالیاتی مجبور به پرداخت مالیات می شوند؛ اما این حالت غیرمعنوی به همین جا ختم نمی شود.
دولت بوش صدها موردی را که از مزایای مالیاتی استفاده می کردند، بلوکه کرده است. به طور متوسط حدود 8ماه است که چنین شده است. طبق بررسی های به عمل آمده ، بیشتر این مالیات دهندگان مرتکب هیچ اشتباهی نشده اند، اما مجبورند برای تهیه مایحتاج زندگی خود همچنان منتظر بمانند. هر ساله بیش از 300میلیارد دلار درآمد مالیاتی وجود دارد که به صاحبان آنها پرداخت نمی شود. ما باید کاری کنیم که این بدهی ها احیا شود.
دولت بوش به خوبی می داند که منظور چیست؛ بیشتر افرادی که از سیستم مالیاتی بوش بهره مند می شوند، ثروتمند و صاحبان شرکتهای بزرگ هستند و نه آنها که واقعا نیاز دارند.
بسیار بی معناست افرادی که به زور قادر به رسیدگی امورات خود هستند را هدف مالیات ها قرار دهیم و افراد ثروتمند را به حال خود رها کنیم.
به هر حال ما باید امریکا را به گونه ای نگه داریم که فرصتها میان همه تقسیم شود. ما باید یک جامعه کاری بسازیم که در آن هر امریکایی سختکوش ، ماحصل کار خود را ببیند.
در چنین جامعه ای نیاز نیست شخص به صورت تمام وقت کار کند تا بتواند صرفا کودکان خود را در فقر بزرگ کند یا این که در ترس مریض شدن یا اخراج و آواره خیابان ها شدن به سر برد.

مترجم: اسماعیل آجرلو
منبع: نشریه اینترنتی تام پین
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها