در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سید روحالله حجازی حالا یک تریلوژی در کارنامه حرفهای خود ثبت کرده است. کارگردان جوانی که در ادامه فیلم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» و «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» حالا با ساختن «مرگ ماهی» سهگانه خلق کرده است. مرگ ماهی در ادامه دو فیلم قبلی حجازی در باره چالشهای اعضای نزدیک یک خانواده است. اما کارگردان به جای اینکه به ظرایف روابط درونی خانواده بپردازد فقط سر در کلیات داشته و نتیجه فاجعهآمیز از کار درآمده است.
داستان از این قرار است که مادر یک خانواده از دنیا میرود. او که در روستایی دورافتاده در شمال ساکن بوده وصیت عجیبی کرده و آن اینکه سه روز بعد از فوتش به خاک سپرده شود. فرزندان کمکم به محل زندگی مادر میرسند و تا انجام مراسم دفن چالشهایی بینشان ایجاد میشود.
برف روی شیروانی داغ و یک حبه قند را در کنار فیلم مادر بگذارید. طبیعی است فیلم مادر ساخته کارگردان فقید سینمای ایران علی حاتمی به یک کالت تبدیل شده است، اما خوشبختانه دو فیلم یاد شده یک رونمایی به روزتر از این فیلم داشتند. مرگ ماهی یک اثر بیرمق و کپی کاری مغشوش از چنین روایتی است.
این سردرگمی از همان آغاز فیلم شروع میشود. اول اینکه وقتی فرزندان با سروشکل کمی تا قسمتی متمول و نوکیسه خود به زادگاه مادری میرسند گویی به غربت آمدهاند. آیا این پنج فرزند (دو دختر و سه پسر) اصلا به مادرشان در این سالها سر نزدهاند؟ کودکیشان را آنجا سپری نکرده اند؟ آیا اصلا وصیت مادر عقلانی و منطقی و مهم تر از همه حقیقی است تا راهی باشد برای پیش هم ماندن فرزندانش کنار هم یا اینکه حقه و حیلهای است که پرستار سر و شکل داده؟ هرچه باشد در وصیت مادر نصف اموال به پرستار میرسد. اینها همه حرفها و کلامهایی است که در روایت فیلم سر به مهر میماند.
در حقیقت در مرگ ماهی معلوم نیست عناصر داستان و مرکز ثقل آن روی چه بنایی شکل گرفتهاند؟ تکرار حرفها و آمد و رفتهای شخصیتهای فیلم جلوی دوربین جز سردرگمی چیزی ندارد. فرزندان باهم اختلاف داشته و روابطی سرد با یکدیگر دارند، اما هرگز معلوم نمیشود علت این سردی چیست؟ مهمتر اینکه چرا نسبت به مادر اینهمه بیتفاوت بودند؟ آیا مادر نسبت به آنها کم لطفی داشته یا فرزندان هرکدام به دنبال زندگی خود رفتهاند و او را در روستایی دورافتاده تنها گذاشتهاند؟ تمام این سوالات بیپاسخ است. فقط روند یقهگیری در طول فیلم قابل مشاهده است. آن برادر به این خواهر میتازد و دیگری به کنایه آن دیگری را تحقیر میکند و همین روند کشدار و سست و بیمنطق مدام ادامه پیدا میکند.
از این گذشته کارگردان آمده و به کل عنصر درام را از فیلمش حذف کرده و هیچ انگاره دیگری نیز برآن جایگزین نساخته است. مرگ ماهی نه محوریت شخص دارد و نه محوریت داستان. فرم نیز در این فیلم مغشوش است. مگر میشود درام را از یک فیلم بگیرید و هیچ چیزی جز ادعای کارگردان جایگزینش نکنید. داستان که روی هواست و جسد مادری روی زمین باقی مانده و فرزندان یا مشغول یقهگیری هستند یا با تفاوتی عجیب و غریب یادگاریهای معنوی مادر مانند مهر و تسبیح را از هم میقاپند. وقتی داستانی نیست؛ شخصیتها نیز بیمعنی میشوند. علی مصفا و نیکی کریمی کم مانده فقط همدیگر را بکشند از بس باهم اختلاف دارند. اما هیچ ردپایی از این اختلاف در فیلم وجود ندارد. همین روند درباره جدایی مصفا از همسرش و همچنین نوع رفتار رامین و کریمی نیز وجود دارد. هیچ پیشینهای از هیچکس در مرگ ماهی وجود ندارد.
مرگ ماهی، فیلمی ضعیف و مغشوش و سرشار از خودنمایی کارگردانی است که گرچه تقریبا ترکیبی از بازیگران خوب و عوامل فنی ممتاز را گرد خود فراهم آورده، اما در نتیجه به هیچ دست یافته است.
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: