«تیسفون» که اکنون خرابه های آن در 35 کیلومتری جنوب شرقی بغداد است ، پایتخت زمستانی اشکانیان و ساسانیان بود. یسفون و 6 شهر کهنی که در کنار آن قرار داشتند ، اعراب ، مجموع این چند شهر را «مداین» می نامید.
کد خبر: ۹۰۱۳۲
«تیسفون» حدود ششصد سال پایتخت شاهان ایران بود و سقوط آن به دست اعراب مسلمان ، از وقایع مهم تاریخ است . سپاه اسلام که از اوایل دهه دوم هجری بتدریج وارد منطقه عراق شد تا سال چهاردهم هجری به درگیری های کوچک و بزرگ با نیروهای ساسانی پرداخت . در جریان این درگیری که هریک نام و عنوانی دارند، گاهی مسلمان ها و گاهی ایرانیان پیروز می شدند ، سرانجام در سال 14 هجری طرفین تصمیم گرفتند تکلیف یکدیگر را روشن کنند. یزدگرد ، به سپهسالار بزرگ ایران (رستم) فرخ زاد فرمان داد لشکر مجهزی فراهم کند و مثل زمان شاپور ذوالاکتاف دمار از روزگار عربها درآورد. یزدگرد معتقد بود باید اعراب را از عراق بیرون ریخت و حتی در شبه جزیره عربستان نیز آنها را تحت تعقیب قرار داد یعنی همان کاری که شاپور ذوالاکتاف کرد. در برابر این موضع یزدگرد ، برخی مثل رستم فرخ زاد ، دیدگاه واقع گرایانه تری داشتند و بخوبی می دانستند که اعراب زمان شاپور ذوالاکتاف با اعراب مسلمان ، به طور کلی متفاوت اند و اساسا ماهیت جداگانه دارند و در نتیجه باید راهی غیر از جنگ در پیش گرفت و با شرایطی با اعراب مسلمان صلح کرد. حتی مورخان اشاره کرده اند که رستم فرخ زاد به دلیل آشنایی با نجوم و آگاهی از خبرها و بشارت هایی که درباره ظهور پیامبر جدید وجود داشت ، متوجه شده بودند که عصر ساسانیان به پایان رسیده است و ماندگاری این سلسله در گرو این است که دین جدید پذیرفته شود. به همین دلیل بود که چون یزدگرد به رستم فرمان بسیج نیرو و جنگ با اعراب را صادر کرد ، وی به اکراه پذیرفت و درخواست کرد فرد دیگری به جای وی مامور جنگ با مسلمان ها شود. زمانی هم که شاه به درخواست رستم اعتنا نکرد ، وی در کار جنگ تعلل و درنگ بسیار کرد و تمایل چندانی به شروع جنگ نشان نداد. رستم در آغاز کردن حمله ، به قدری امروز و فردا کرد که بسیاری از بزرگان ساسانی معترض شدند. از سوی دیگر ، مسلمان ها نیز به فرماندهی سعد ابن ابی وقاص به عراق آمده بودند و قصد داشتند نبرد نهایی با ساسانیان را آغاز کنند. پیش از آغاز نبرد ، سفرا و نامه هایی بین طرفین مبادله شد. مسلمان ها بر روی 3 موضوع تاکید داشتند و به شاه ساسانی و به رستم فرخ زاد می گفتند: اولین درخواست ما این است که شما مسلمان شوید و دین جدید را بپذیرید. اگر مسلمان نمی شوید ، پس جزیه بدهید. اگر می خواهید مسلمان نشوید و جزیه هم ندهید ، پس آماده جنگ شوید تا بین ما و شما شمشیر حکم کند. شاه و رستم در پاسخ به این سخن مسلمان ها می گفتند: فرض کنیم که ما پیشنهاد اول شما را بپذیریم و راه مسلمانی برگزینیم آیا شما دست از جنگ برمی دارید؛ مسلمان ها پاسخ می دادند: آری ! به خدا سوگند ما طمعی به کشور شما نداریم و هدفمان نشر دین اسلام است اگر شما مسلمان شوید ، ما به وطن خود بازمی گردیم و با شما کاری نخواهیم داشت . حدود 4 ماه ، 2
سپاه در برابر هم بودند ولی جنگی آغاز نشد و روزها و ماهها به مذاکره و ارسال پیغام و سفیر گذشت. بعد از آن که مذاکرات موثر واقع نشد ، جنگ آغاز شد. این جنگ که به «نبرد قادسیه» مشهور است 4 روز به طول کشید. در روز اول جنگ ، سپاه ساسانی پیروز شد ولی در روزهای دوم و سوم و چهارم مسلمان ها پیروز شدند. در روز چهارم نبرد ، رستم فرخ زاد کشته شد و درفش کاویانی که پرچم معروف ایرانیان بود به دست مسلمان ها افتاد و بدین ترتیب سپاه ساسانی در پی یک نبرد مهیب شکست خورد. درپی شکست سپاه ساسانی ، مسلمان ها به سوی پایتخت حرکت کردند. هنگامی که یزدگرد این خبر را شنید ، گنجها و حرمسرا و تشکیلات دربار را که شامل هزار آشپز ، هزار نوازنده و رامشگر ، هزار یوزبان و سگبان ، هزار بازبان و تعداد کثیری خدمه و زنان بود ، برداشت و از پایتخت فرار کرد. بعد از فرار یزدگرد ، مسلمان ها در حالی که تکبیر می گفتند ، وارد تیسفون (مداین) شدند. علاوه بر این ، مسلمان ها که از شکوه شهر مداین و کاخ ساسانیان حیرت زده شده بودند ، پس از ورود به این شهر ، نماز شکر برگزار کردند. گرچه یزدگرد هنگام فرار ، بسیاری زر و زیور دربار ساسانی را با خود برد ولی همان تعداد که باقی مانده بود ، بسیار هنگفت بود. همه زر و زیور و ظروف طلایی تیسفون به دست سپاه اسلام افتاد.