در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موضوع: یک جانباز دوران جنگ بیش از 30 سال است که در آلمان زندگی میکند و گلایههای بسیاری از بیتوجهیهای بنیاد مستضعفان و جانبازان و دیگر نهادهای ذیربط به خود و دوستانش دارد، اما همچنان به اصل نظام معتقد است و به آن عشق میورزد. با وجود این که بسیار تند و تیز به بسیاری از اتفاقات در ایران و حتی رئیسجمهور سابق اعتراض دارد، حالا پس از سالها او در مقابل دوربین حسین شمقدری مستندساز جوان قرار میگیرد.
تنها نکته مهم این مستند، موضوع آن و شاید مهمتر از آن کشف موضوع توسط شمقدری است که پیش از این در مستند «میراث آلبرتا» هم سراغ بحثهای چالشی رفته و البته همواره این سوال مهم در مورد فیلمهایش وجود دارد که آیا همه مستندسازان جوان میتوانند بدون مشکل این گونه خطوط قرمز را رد کنند؟ شمقدری در هر دوی این فیلمها آنقدر محو موضوع شده که به نظر میرسد در بسیاری از قسمتها حتی از خط اصلی اثر خارج شده و موضوع به یک بیانیه سیاسی و حزبی تبدیل شده است.
نکته مهمتر این که مخاطب با دیدن کل فیلم همان قدری که با خواندن یک خلاصه چند خطی داستان را درک میکند با فیلم درگیر میشود و این نشانه پرورش نیافتن ایده و موضوع اصلی توسط فیلمساز در کلیت اثر است. به عبارتی موضوع اولیه در همان سطح آغاز فیلم باقی میماند و رو به جلو حرکت نمیکند و این به نظر اساسیترین ضعف 33 سال سکوت است.
ساختار: 33 سال سکوت از آن نوع فیلمهای مستندی است که با وجود تلاش فراوان فیلمساز فاقد یکدستی و دچار آشفتگی است. قصه با زندگی یک جانباز شروع میشود و بعد ناگهان به سد لتیان و اثر قبلی فیلمساز میرسد، بدون این که زمینههایش فراهم باشد. مستند ساز علاقه زیادی به حضور جلوی دوربین دارد و از سادهترین روش یعنی دوربین روی دست و گفتوگوی مستقیم استفاده میکند. این نکته باعث میشود برخی از قسمتها که به واسطه موضوع، ساختار متفاوتی میطلبد دچار از هم گسیختگی باشد. به عنوان مثال سفر جانباز فیلم به هانوفر و ملاقات با پروفسور سمیعی به کل با ساختار بقیه فیلم متفاوت است و حتی میتوانست موضوع اصلی مستند باشد و نه یک قسمت از آن که اتفاقا بدون شعار و کاملا صادقانه است. نکته مهم دیگر این که راوی قصه در قسمتهای مهمی از فیلم نامشخص است. یعنی فیلمساز و جانباز هر کدام در قسمتهایی روایت موضوع دارند که به نظر میرسد باعث سردرگمی میشود.
شمقدری در فیلمش و جای جای گفتوگوهایش تفکر و سلیقه سیاسی خود را وارد میکند و این برای فیلمی با موضوع جانبازان دفاع مقدس نهتنها مناسب نیست، بلکه باعث مصادره شدن جنگ و آدمهای آن به نفع یک گروه یا جریان خاص میشود. ضمن این که در تمام زمان اثر هیچ پیگیریای توسط فیلمساز از نهادهای داخلی نمیشود و البته اگر این اتفاق میافتاد میتوانست به مخاطب درک درستی از چرایی بیتوجهی به قهرمان قصه و انسانهای مشابه بدهد. امکان پرداختن به موضوعات اینچنینی توسط فرزند ریاست سازمان سینمایی دولت دهم، فرصت مغتنمی است برای باز کردن راه مستندسازان دیگر برای ورود به موضوعاتی که بدون دلیل تابو و خط قرمز شدهاند، اما متاسفانه هم در میراث آلبرتا و هم در 33 سال سکوت این امکان از دست رفته و حاصل یک مستند گزارشی معمولی است که سوژه بینظیرش را از بین میبرد. ای کاش این امکان برای تمام فیلمسازان شریف و جوان فراهم شود تا بتوانند به تمام زوایای هشت سال نبرد دلیرانه و بزرگ جوانان با شرف بپردازند. جوانانی که مانند جانباز فیلم 33 سال سکوت همان اول فیلم شرط میکند با وجود سالها ماندن در آلمان و حتی پناهندگی کلمهای علیه کشورش حرف نخواهد زد.
یکی از شخصیتهای به یاد ماندنی «از کرخه تا راین» ساخته زیبای ابراهیم حاتمیکیا، حالا بعد از سالها در جهان واقع برای ما قصه آن روزها را میگوید و ای کاش این سکانسهای تلخ در همان فیلم باقی بماند و هرگز واقعی نشود.
بهرنگ ملکمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: