در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از پایان تعطیلات نوروزی، شبکههای تلویزیونی کمتر مبادرت به پخش سریالهای تازه خود کرده و اغلب در برنامه پخش خود به بازپخش تولیدات جذاب خویش میپردازند، اما شبکه یک سیما از این روش بهره نگرفته و همچون فروردین 94 که میکائیل ساخته سیروس مقدم را روی آنتن برده بود، دوردستها به کارگردانی جواد ارشاد را به نمایش گذاشت.
مجموعهای 26 قسمتی به قلم سمانه نامدار با قصهای کاملا آشنا که در نگارش آن بیشترین بهره از کلیشهها گرفته شده و مخاطب برای دنبال کردن آن کار سختی را پیش رو ندارد، چراکه نمونههای نزدیک به آن را بارها از شبکههای مختلف تلویزیونی دیده است، اما دوردستها با وجود بهره گرفتن از کلیشههای گونه ملودرام، ساختار روایی نسبتا جذابی داشته و بدون لکنت قصهاش را روایت میکند. داستان اصلی درباره دختر جوانی به نام یگانه است که با مادرش زندگی میکند و حال پس از تحصیل در رشته مهندسی وارد کارخانه روغنسازی معروفی میشود که پدر نادیدهاش ریاست آن را بر عهده دارد. این خط اصلی فیلمنامه به مرور با داستانکهای دیگری پیوند میخورد که نخ تسبیح همه آنها خود یگانه است. حال این که این اتصال به خوبی صورت گرفته یا نه، موضوعی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
در بسیاری از مجموعههای موفق تلویزیونی قصه مرکزی به بهترین شکل با داستانکها ارتباط برقرار کرده و به اصطلاح چفت میشود. در نقطه مقابل با آثاری مواجه هستیم که نویسنده در این رابطه کمی تعلل به خرج داده و این رابطه آنچنان که باید برقرار نمیشود و کلیت کار تا حدود زیادی زیر سوال میرود. نامدار در دو سه قسمت نخست دوردستها، ابتدا قهرمان داستان و مادرش را به خوبی معرفی کرده و شناختی نسبی در رابطه با موقعیت اجتماعیشان به مخاطب میدهد.
انتخاب رشته مهندسی برای یگانه هم ایده بسیار خوبی برای ورود او به کارخانه رسول است که در قسمتهای بعدی افشای نسبت او با رسول نقطه عطف نهایی فیلمنامه را رقم میزند. در این بین خواستگاری مهندس جوان همکلاس یگانه هم داستان دیگری را شکل داده که کارکرد مناسبی در همان قسمتهای یاد شده داشته و در ایجاد موقعیتهای تنشزا موفق عمل کرده است. فاصله طبقاتی دو خانواده هم مزید بر آن شده که البته تکیه زیاد فیلمنامهنویس روی کلیشهها در رابطه با مادر مهندس (دکتر صبوحی) به کیفیت آن لطمه وارد کرده است.
به موازات داستان این خانواده، با رسول و شریکش (بهرام) و خانوادههایشان آشنا شده و وارد بخشهایی از زندگی آنها میشویم. رسول شخصیت کلیدی دوردستهاست که نقش مهمی در پیشبرد داستان داشته و دیگر شخصیتها در تقابل با او شکل میگیرند؛ شخصیتی مثبت، اما پیچیده و مرموز که رازهای زیادی با خود داشته و در قسمتهای بعدی میتواند یک رودست جانانه هم به مخاطبان خود بزند. آن هم چیزی جز دلیل ترک کردن یگانه و مادرش (رباب) در زمانی که یگانه بسیار کوچک بوده، نیست.
در حقیقت سوالی که ذهن یگانه را اشغال کرده و به علامت سوال بزرگی تبدیل شده، پرسش مخاطب هم به حساب میآید که برای رسیدن به پاسخ آن لحظهشماری میکند. آن هم با توجه به شخصیت مثبتی که از همان ابتدا برای رسول ساخته شده و او را در جبهه خیر داستان قرار داده است.
دیگر شخصیتها همچون: همسر و دیگر دختر رسول (نازنین)، مکمل این بخش هستند که در پیشبرد داستان نقش مهمی ایفا نکرده و کمرنگ به نظر میرسند. در این بین داستانک نازنین و نامزد پزشکش هم معمولی و تکراری از کار درآمده و شناخت بیشتری نسبت به این دو به دست نمیدهد.
بهرام و برادرش (امیر) نمونههای دیگری از شخصیتهای ذکر شده هستند که به اندازه خودشان در قصه نقش داشته و آن را به سمت جلو حرکت میدهند. بخصوص امیر که علاقهای هم به یگانه پیدا کرده و میتواند نقش پررنگتری را به خود اختصاص دهد. یگانه به عنوان قهرمان داستان با وجود تلاش فراوان نویسنده فیلمنامه در خلق شخصیتی متفاوت، آنچنان که باید متفاوت از کار درنیامده و مخاطب برای همذاتپنداری با او گاه به مشکل برمیخورد.
وجه جستجوگری یگانه در رابطه با گذشتهاش، ابتدا بسیار پررنگ بوده، اما به مرور تبدیل به یک سرخوردگی عمیق همراه با چاشنی انتقام میشود. در کنار او ربابهای قرار دارد که نمادی از زنان فداکار این سرزمین است که با همه مشکلات تنها دخترش را به سروسامان رسانده و از کنشمندی خوبی هم بهره میبرد. در دوردستها همچنین شاهد حضور ضدقهرمان مقتدری به نام عماد هستیم که او هم کینهای قدیمی از رسول به دل داشته و حال با به وجود آمدن شرایط تازه به دنبال انتقامی سخت از اوست. عماد برادر ربابه و دایی یگانه است که راهی برخلاف راه پدرش در پیش گرفته و به همین خاطر هم از خانواده طرد شده است.
شخصیتی بشدت خاکستری که خوب از آب درآمده و تا حدود زیادی هم باورپذیر جلوه میکند. داستانک خواستگاری او از دختر حبیب که صاحبکارش به حساب میآید، مربوط به بخش خاکستریتر شخصیت عماد است که از این راه به دنبال کسب منافع بیشتر و ترقی است که البته به نتیجه هم نمیرسد. در این میان نفرت عماد از رسول نیاز به انگیزههای قویتری داشته تا کشمکش میان این دو به اوج خود برسد. هرچند که جدایی رسول از رباب دلیل نسبتا محکمی برای این تنفر است، اما میتوانست قوت و شدت بیشتری هم به آن داده شود.
مجموعههای ملودرام پس از فیلمنامه به عنصری به نام بازیگر بشدت متکی است که دوردستها نیز از این قاعده مستثنی نیست.
جواد ارشاد نقش اول کارش را به بازیگری نسبتا ناشناخته به نام ونوس حسن کانلی سپرده که مخاطب سابقهای ذهنی از او ندارد. ریسک بزرگی که تا حدی جواب داده و وی توانسته در نقش یگانه، گلیم خود را از آب بیرون بکشد. هرچند تسلطی که باید را روی بیان خود نداشته و از این منظر به نقش لطمه زده است.
فاطمه گودرزی برای ایفای نقش رباب، انتخاب امتحان پس دادهای بوده که به خوبی هم از عهده ایفای آن برآمده است.
دانیال حکیمی از آن دسته بازیگرانی است که میتواند نقطه اتکای مناسبی برای یک مجموعه تلویزیونی باشد که بدون شک دوردستها نیز در این رده قرار میگیرد. صدای گیرا و بیان پختهاش هم در ایفای نقش رسول موثر بوده و کیفیت مناسبی به آن بخشیده است.
هومن برقنورد از آن دسته بازیگرانی است که قابلیت ایفای طیف وسیعی از نقشها را داشته و به خوبی داخل جلد نقش فارغ از گونه کار میرود. نقش عماد با توجه به ضدقهرمان بودنش بشدت قابلیت افتادن در ورطه اغراق و تبدیل ضدقهرمان به شخصیت منفی را داشته که با هوشمندی و بازی ظریف برقنورد این اتفاق رخ نداده است.
او در جاهایی که قرار بر نمایش بخش روشنتر عماد است، عالی عمل کرده و دووجهی بودن وی را به بهترین شکل به نمایش گذاشته است. برای مثال میتوان به صحنهای اشاره کرد که طی آن عماد خسته و غمگین وارد پارک شده و قابلمه غذایی که رباب به او داده را جلوی رفتگران جوان داخل پارک میگذارد و خود کناری با لبخند به تماشا مینشیند.
دوردستها به عنوان تازهترین ساخته جواد ارشاد که سابقه سریالسازی خوبی هم دارد، ملودرام راحت، بیادعا و قصه گویی است که میتواند مخاطبان را با خود همراه کرده و بخشی از اوقات فراغتشان را پر کند.
کسری همایونی افشار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: