jamejamnashriyat
نشریات روزنامه جام جم کد خبر: ۸۹۶۳۲۹ ۲۹ فروردين ۱۳۹۵  |  ۰۰:۰۱

اجساد مادر و نوزادی که در آتش‌سوزی چادر عشایر جان باخته بودند، با دستور قضایی تحویل خانواده‌شان شد.

به گزارش جام‌جم،25 اسفند سال گذشته امدادگران اورژانس شهرستان پلدختر استان لرستان از ماجرای آتش‌سوزی و مصدومیت مادر و دختر عشایری مطلع شدند. امدادگران با حضور در سیاه چادری که این خانواده در حومه شهر بنا کرده بودند، همراه آتش‌نشانان و پدر خانواده عملیات نجات را آغاز کردند. در جریان این عملیات، شعله‌های آتش خاموش شد، اما زن 36 ساله‌ای به نام طلا و دختر 13 ماهه‌اش به نام اکرم دچار سوختگی شدند. امدادگران آنها را به بیمارستان پلدختر و سپس به بیمارستان شهدای عشایر خرم‌آباد منتقل کردند. مادر و دختر سپس برای نجات از مرگ به بیمارستان سوانح سوختگی تهران منتقل شدند. سرانجام بیست و سوم فروردین امسال دختر 13 ماهه و سه روز بعد از آن مادر جوانش به دلیل سوختگی تسلیم مرگ شدند.

روز شنبه برادر طلا با حضور در شعبه هفتم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران با ارائه مدارک هویتی، خواستار تحویل گرفتن اجساد خواهرش و دختر وی شد. این مرد به قاضی سعید احمد بیگی گفت: خواهرم و خانواده‌اش از عشایر بودند. چند ماه از سال را در همدان و بقیه ماه‌ها را در استان لرستان سر می‌کردند. شب حادثه به دلیل شدت وزش باد، شعله‌های آتشی که اطراف چادر بود، به چادر سرایت کرد و این حادثه تلخ رقم خورد.

در این مرحله بازپرس پرونده دستور قضایی لازم را صادر کرد تا اجساد برای خاکسپاری تحویل خانواده‌هایشان شوند.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
رسانه ملی و جوانگرایی سیستمی

رسانه ملی و جوانگرایی سیستمی

یکی از سیاست‌های مهم مدیریتی سال‌های اخیر سازمان صدا و سیما، اهتمام ویژه به رشد، تربیت و به‌کارگیری ظرفیت عظیم نیروهای جوان و پرنشاط انقلابی در سطوح مختلف رسانه ملی است.

نقش قدرت بازدارندگی ایران

نقش قدرت بازدارندگی ایران

چند ماه قبل اقدام جمهوری اسلامی ایران در توقیف کشتی انگلیسی پس از توقیف محموله نفتی ایران در جبل الطارق، آن‌هم در حالی که ناوهای نظامی آمریکا و انگلیس در منطقه بودند به دشمن ثابت کرد در قبال مداخلات آنها منفعل نخواهیم بود و قاطعانه در مقابلشان خواهیم ایستاد، این درسی است که آمریکا نیز از آن عبرت گرفته است.

صد حیف ...

صد حیف ...

هر قدر به روزهای پایانی نزدیک‌تر شدیم، دلهره‌ای محکم‌تر وجودم را چنگ زد. شبیه کودکی بودم که به اضطراب جدایی دچار شده، شبیه کسی که همه عزمش را جزم کرده برای مهاجرت، اما نگاه منتظری در سالن ترانزیت فرودگاه ته دلش را خالی می‌کند ... شبیهِ شبیه هیچ کس ...

عملیات عجیب

عملیات عجیب

خاطره ای که من نقل می کنم از یکی از دوستان ما به نام امیر سرتیپ ایرج عصاره است.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر