خلافت 524 ساله بنی عباس فروپاشید و 800 هزار نفر کشته شدند
بیست و هشتم محرم 656 خلافت بنی عباس در اثر هجوم قوم مغول فروپاشید.سلسله بنی عباس در سال 132 هجری با تلاش ایرانیان به سرداری ابومسلم خراسانی تاسیس شد.
کد خبر: ۸۹۶۰۹
این سلسله که جایگزین بنی امیه شده بود ، چندین قرن سرنوشت سیاسی و اجتماعی جهان اسلام را در دست داشت. در طول خلافت 524 ساله بنی عباس ، در مجموع 37 نفر به خلافت رسیدند. اولین خلیفه عباسی «ابوالعباس سفاح» و آخرین آن «مستعصم» بود. مشهورترین خلفای عباسی عبارتند از: منصور ، مهدی ، هارون ، امین ، مامون ، مستعصم ، متوکل و... . قوم مغول که قبل از تصرف بغداد قسمتهای بزرگی از ایران و سایر سرزمین های تحت فرمان بنی عباس را تصرف کرده بودند ، از سال 655 به فکر فتح بغداد و پایان دادن به خلافت بنی عباس افتادند. بنابراین هلاکوخان مغول به فرمان «منکوقاآن» ابتدا قلعه های اسماعیله را که در ایران قرار داشت نابود کرد و آن گاه به سوی بغداد حرکت کرد. در این زمان خلافت عباسی در دست شخصی به نام «مستعصم» بود. «مستعصم» مثل بسیاری از خلفای عباسی ، شخص بی اراده و ضعیفی بود که فقط به خوشگذرانی و عیش و معاشرت با زنان می اندیشید و اصلا به فکر مردم و به فکر سرنوشت سیاسی و اجتماعی جهان اسلام نبود. وی در جمع آوری مال و ثروت نیز حریص بود و اصلا نمی خواست دیناری برای بهبودی اوضاع هزینه کند. او حتی حقوق ماهانه سپاهیانی را که از خلافت حراست می کردند ، نمی پرداخت و به بازاریان دستور می داد حقوق سپاهیان را بپردازند. علاوه بر اینها ، مستعصم به پسرش اجازه داده بود که هر فسادی را مرتکب شود. پسر مستعصم پیوسته در بغداد فتنه انگیزی می کرد و اهل سنت را علیه شیعیان برمی انگیخت . در این زمان ، محله های شیعه نشین بغداد (مثل کرخ) به طور مداوم هدف حمله بود و اختلافات ودرگیری های مذهبی پیوسته رو به افزایش بود. مستعصم به قدری در دفاع از سرزمین های اسلامی بی انگیزه بود و به قدری در جهالت به سر می برد که هرگاه خطر مغولان را به او گوشزد می کردند و در این زمینه هشدار می دادند ، چنین می گفت : همین شهر بغداد برای من کفایت می کند و چیزی بیش از بغداد نمی خواهم. مغولها نیز قطعا می پذیرند که بغداد سهم من باشد زیرا از همه سرزمین های اسلامی به نفع آنها چشم پوشیده ام ! مستعصم در چنین خیالاتی به سر می برد که ناگهان خبر حرکت مغولها به سمت بغداد رسید. در همین زمان ، هلاکوخان پیکی نزد مستعصم فرستاد و از او خواست بدون قید و شرط تسلیم شود و دروازه های بغداد را به روی سپاه مغول باز کند. مستعصم که همچنان در خیال واهی بسر می برد، به فرستاده هلاکوخان گفت : به هلاکو بگو من خلیفه جهان اسلام هستم و فرمانم در شرق و غرب اجرا می شود بنابراین اگر به سمت بغداد حرکت کند ، دمار از روزگار مغول درمی آورم و ابتدا همه ایران را از مغول می گیرم و سپس به توران و مغولستان لشکرکشی می کنم و در قلع و قمع به کسی رحم نخواهم کرد. بعد از آن که مستعصم مشاهده کرد که هلاکوخان به هیچ وجه از تهدید او نهراسیده است و همچنان به سمت بغداد در حال حرکت است ، با زحمت زیاد حدود 10هزار سرباز تهیه کرد و به خارج بغداد فرستاد تا از ورود سپاه مغول به شهر جلوگیری کنند. هنگامی که مغولها با این سپاه اندک و ضعیف خلیفه مواجه شدند ، حیله جنگی به کار بستند تا همه سپاه خلیفه را قتل عام کنند و از فرار آنها به داخل بغداد جلوگیری نمایند بنابراین ، مغولها از برابر سپاه خلیفه گریختند. سپاه خلیفه نیز با شادمانی تمام فراریان را دنبال کردند. هنگامی که سپاه خلیفه در اثر تعقیب سپاه مغول ، به خوبی از اطراف بغداد دور شد ، ناگهان مغولها بازگشتند و تقریبا همه سپاه خلیفه را قتل عام کردند. فقط چند نفر توانستند از مهلکه فرار کنند و خبر فاجعه را به خلیفه برسانند. مستعصم با مشاهده این وضع ، دستور داد دروازه های شهر را ببندند و سربازان بر سر برج و باروی بغداد سنگر بگیرند. هلاکو نیز بدون درنگ ، پایتخت خلافت عباسی را محاصره کرد. بغداد 9 روز در محاصره بود. بعد از 9 روز ، خلیفه احساس کرد مقاومت بی فایده است بنابراین ، با 3 هزار نفر از شهر خارج شد تا نزد هلاکوخان برود و خود را تسلیم کند. هلاکو ابتدا روی خوش نشان داد و با خلیفه خوشرفتاری کرد. هلاکو از خلیفه خواست از مردم شهر بخواهد هیچ مقاومتی نکنند و برای سرشماری و تعیین تعداد جمعیت شهر ، در خارج بغداد و در محلی که هلاکو تعیین می کند ، مستقر شوند. هنگامی که مردم شهر به دستور خلیفه دست از مقاومت برداشتند و در خارج شهر جمع شدند ، سپاه مغول به دستور هلاکوخان قتل عام مردم را شروع کرد. طبق نوشته مورخان در جریان این قتل عام 800 هزار نفر کشته شدند. بعد از این کشتار مهیب ، مغولها وارد شهر شدند و به غارت و ویران کردن و سوزاندن شهر پرداختند. به این ترتیب ، در مدت کوتاهی شهر بزرگ و پرآوازه بغداد به ویرانه تبدیل شد. بعد از این واقعه مستعصم با دست خود کلید خزاین و جواهرات دستگاه خلافت را که انباشته از طلا و اشیای بسیار گران قیمت بود به هلاکو داد. خان مغول به این نیز اکتفا نکرد و در روزهای بعد خلیفه را در نمد پیچید و جان او را گرفت . در اینجا به این نکته باید اشاره کرد که خلافت عباسی از مدتها پیش در حال فروپاشی بود زیرا عیاشی ها ، ستمها ، بی تدبیری ها و نزاعهای پی درپی و اختلاف مهلک ، رمقی برای خلافت عباسی باقی نگذاشته بود و فقط یک ضربه می توانست به عمر خلافت عباسی پایان بدهد. این ضربه را نیز هلاکو وارد آورد.