وصیت نامه اردشیر جی ، دخالت انگلیس را ثابت می کند!

همواره در ایران یک مانع عمده بر سر راه مطامع سلطه گران قرار داشته و آن روحانیت است. قرارداد رویتر به همت حاج ملاعلی کنی لغو شد و قرارداد رژی نیز ؛ با حکم سرنوشت ساز میرزای شیرازی به بایگانی راکد تاریخ رفت.
کد خبر: ۸۹۵۵۳

از همان زمان نظام سلطه در کمین فرصت مناسب برای زوال فکر و فرهنگ شیعی در ایران بود تا در نهایت با کودتای سوم اسفند به منظور خود رسید. گفتگوی زیر، ریشه ها و زمینه های بروز کودتا را می کاود.

زمینه ها و نحوه وقوع کودتای 1299 کدام است؛

کشور ما از دیرباز به دلایل سه گانه استراتژیک ، موقعیت ژئوپلتیکی منطقه و تفکر فرهنگی و سیاسی که دارد و آن برخاسته از تشیع است ، مطمح نظر و مورد سوئاستفاده ابرقدرتها و قدرتهای خارجی بوده و هست ؛ به لحاظ موقعیت استراتژیکی و ژئوپلتیکی ، ایران یکی از کشورهای بی نظیر جهان است ، چراکه در منطقه خاورمیانه واقع شده که حساسترین منطقه دنیا و مرکز تمام سوختهای فسیلی عالم است ، به طوری که 90 درصد نفت ژاپن ، 71 درصد نفت اروپا و 30 درصد نفت امریکا از خلیج فارس عبور می کند و ما می توانیم برای 500 سال آینده گاز صادر کنیم و کشورهای اطراف ما نیز دارای منابع عظیم گاز هستند، خوب با این وضع ، معلوم است که کشورهای قدرتمند دنیا که ماشین مولدشان و چرخهای صنعتشان با نفت خلیج فارس کار می کند، نمی توانند به راحتی از اینجاها بگذرند، موضوع سوم همانطور که گفته شد تفکر فرهنگی و سیاسی برخاسته از تشیع مردم ماست ، یعنی اسلام مبارز، اسلام غیرتسلیمی ، اسلامی که در برابر ابرقدرتها همیشه گفته نه ، اسلام همراه با روحانیت ، اسلام مقاوم ، اسلام مولد، اسلام متفکر اسلامی که حرف برای زدن دارد، نه اسلامی که مثل بعضی از کشورها، امام جمعه شان هر چه که وزارت اوقافشان برایشان نوشته باشد، می خوانند و اگر متن نوشته را از آنها بگیرند حرفی برای گفتن ندارند ؛ اینجا هر کس هر تفکری دارد آزاد است که نظرش را بگوید ، قبل از این که مونتسکیو این حرف را بزند، شیخ طوسی ما گفته بود که هر کس باید نظرش را بگوید، نظر فقهی اش را اظهار کند، همانطور که می دانید نظر فقهی از نظر سیاسی جدا نیست ، الان در قم بیش از 30 نفر از مراجع هستند که هر کدام تفکر خودشان را بیان می کنند و بعضا در پاره ای از موارد هم نظرشان با یکدیگر متفاوت است ، این بدان معنی است که افکار و اندیشه تشیع بسیار زیبا، قوی و ارزشمند است ؛ لذا از این جهت ، قدرتهای بزرگ همواره به لحاظ نفس اسلامیت و سپس تشیع کشورمان ، روی ایران حساس بوده اند. در مورد نفس اسلامیت آن می توان به سخن دیزرائیلی نخست وزیر اسبق انگلستان در مجلس عوام اشاره کرد که به هنگام در آوردن قرآن از جیبش و نشان دادن آن گفته بود: تا موقعی که این کتاب در دست مسلمانها باشد، نمی توانیم بر آنها حکومت کنیم.

در مورد نقش تشیع سخن گفتید. آیا روحانیت نیز در این میان نقشی ایفا می کرد؛

در راس تمام حرکتهایی که علیه منافع نامشروع قدرتهای خارجی در ایران صورت گرفت ، روحانیت شیعه و آموزه های تشیع را می توان دید از آن جمله فتوای تاریخی تحریم تنباکو توسط مرحوم آیت الله میرزای شیرازی را در تاریخ 1270 شمسی می توان بیان کرد که هیمنه کمپانی رژی را با آن همه یال و کوپال شکست ، این ضربه به قدری کاری بود که اندیشمندان و بزرگان انگلیسی را به واکنش و اظهارنظر واداشت به طوری که ادوارد براون نویسنده انگلیسی می گوید: لغو این امتیاز لطمه بزرگی به حیثیت دولت انگلیس وارد آورد و دکتر حامد الگاد می گوید: هیجانی که علیه امتیاز تنباکو به وجود آمد از یک سو تکرار نقش سنتی علما در مخالفت با دولت و از سوی دیگر پیش درآمد انقلاب مشروطیت بود ؛ بنابراین می بینید یک حرکت عظیمی را ملت به رهبری مرحوم آیت الله میرزای شیرازی بزرگ انجام داد و استراتژی دولت انگلیس را که خورشید در امپراطوری اش غروب نداشت ، به هم ریخت ؛ این امر پیش درآمد انقلاب مشروطیت بود، یعنی برای نخستین بار تصور این که شاه قدرت مطلقه است و هر کاری را که دلش خواست می تواند انجام دهد، از بین رفت ، در اوایل نهضت هیچ کس فکر نمی کرد که چنین اتفاقی بیفتد ؛ امین السلطان ، نخست وزیر وقت در جواب علما از موضع قدرت و غرور می گوید: ابدا محال است که این امتیاز لغو شود، امضا یک پادشاه قادر و مستقل تا قیامت به قوت خود باقیست و شما هم نمی توانید آن را به زور پس بگیرید، ولی همه این چیزها شکسته شد و آقای امین السلطان هم عزل گردید، این قدرت روحانیت بود، که نه تنها استبداد را از برج عاج پایین کشید، بلکه استعمار را نیز شکست سنگینی داد که تا سالها نویسندگان و متفکرین شان از آن احساس حقارت می کردند ؛ اما نکته بسیار بسیار مهم ، آثار و تبعات این شکست بود لذا نخستین کسی که از آن احساس خطر کرد خود مرحوم میرزا بود، مرحوم مدرس می گوید: من بعد از تحریم ، به خدمت میرزای بزرگ در عراق و سامرا رفته و به ایشان تبریک گفتم ، به محضی که چشمشان به من افتاد گریه کردند، خیلی تعجب کردم ، انتظاری غیر از این داشتم تصور می کردم از این ماجرا استقبال می کنند و خوشحال می شوند ولی به من گفتند: الان دیگر استعمارگران متوجه قدرت شیعه شده اند و از این به بعد شما شاهد خواهید بود که این متن را خواهند زد و این عامل مقاومت ، که روحانیت است را از دور خارج خواهند کرد. بعد از آن طولی نکشید که ما شاهد نهضت عدالتخانه هستیم ، نخستین عامل این حرکت هم باز علما بودند که عدالتخانه را برای محدود و قانونمند کردن قدرت بی حد و حصر شاه می خواستند که سرانجام مظفرالدین شاه در سال 1324 هجری فرمان آن را امضا کرد، ولی انگلیس آمد روی موج سوار شد و انقلابیون را به سفارت برد و چلوخورشت داد و آهسته آهسته آنان را با مشروطه آشنا کرد و نهضت عدالتخانه را تبدیل به نهضت مشروطه کرد البته منظور آنها از مشروطه که یک واژه فرانسوی است حاکم کردن تفکری بود که در جریان انقلاب 1789 فرانسه و پس از آن در اروپا حاکم و رایج گردید و آن از بین بردن دین و مذهب و همه چیزهای مرتبط با آن بود. بنابراین متفکرین تحت تاثیر انگلیس که تقی زاده به اصطلاح لیدر آنها بود نشستند و قانون اساسی ای وضع کردند که مطلوب اروپا بود و هر چه مرحوم شیخ فضل الله نوری حرف زد، داد زد و فریاد کشید هیچ کس گوش به حرفهایش نداد تا این که ایشان قهر کرد و گفت: این قانون اساسی ، قانون اساسی ما نیست و پس از آن در فردای پیروزی انقلاب و بازگشت انقلابیون با فتح تهران ، در 13 رجب 1327 شیخ فضل الله را در توپخانه به دار آویختند و جسارتها کردند، یک سال بعد از آن هم سیدعبدالله بهبهانی را به دست حیدر عمواوغلی و گروهش شهید کردند و سیدمحمد طباطبایی هم در انزوای کامل دارفانی را وداع گفت ؛ بنابراین می بینید که تفکر، تفکر از دور خارج کردن روحانیت و ضدیت با عامل پیروزی و استقلال این کشور است و با این که سران مشروطه مشروعه را از دور خارج کرده بودند باز استعمار انگلیس به این امر راضی نشد و چند سال بعد یعنی در سال 1299 خورشیدی رضاخان را که عنصر بی هویت ، بی ریشه ، بی شخصیت ، خشن ، سرکوبگر و تند بود، به قدرت رساند تا ریشه روحانیت را در این کشور بخشکاند تا دیگر با انقلابات مشابهی چون نهضت تحریم تنباکو و نهضت مشروطیت روبه رو نشود؛ رضاخان از سال 1299 تا اسفند 1320 که تبعید شد قدرت مطلق را در دست داشت.

اگر ممکن است در مورد پیشینه سیاسی - اجتماعی رضاخان و انگیزه به قدرت رساندن او، توضیح بیشتری بفرمائید؛

در کتاب خاطراتش که به نام ملکه پهلوی چاپ شده است ، تاج الملوک همسر رضاشاه و مادر محمدرضا می نویسد: رضاخان اهل نماز و روزه و این قبیل امور نبود و به اصطلاح هرهری مذهب بود، اما یک اعتقادات سنتی داشت ، یک نوع خوف از مرگ و مطالب پس از آن داشت ، حرفهای مربوط به بهشت و جهنم را اوایل ازدواجمان قبول داشت و در روزهای عزاداری لب به کنیاک که مشروب مورد علاقه اش بود نمی زد حتی قبل از رسیدن به پادشاهی دنبال دسته های سینه زنی راه می افتاد و یکی دو بار هم در جوانی قمه زده بود اما کم کم حرفهای محمدعلی فروغی در او اثر کرد و کار به جایی رسید که به کلی منکر بهشت و جهنم شد ؛ حسینقلی خان اسفندیاری شوهرخواهرم که پزشک مخصوص رضا بود اعتقادی به حرفهای مذهبی نداشت و حتی با عزاداری امام حسین هم مخالف بود و می گفت در هیچ کجای دنیا مردم برای دشمنان خودشان عزاداری نمی کنند، این عربها دشمن ملت ایران بوده اند، رضاخان این حرفها را می پسندید و می گفت: من نمی فهمم چرا مردم ایران برای عربها عزاداری می کنند؛

رضاخان یک عنصر بی ریشه ، لاابالی و با گذشته ای تیره و تاریک بودکه در عین حالی که در این کشوربه قدرتش رساندند عنصر بافهم ولی ضد دینی مثل فروغی را که از سران فراماسونری است ، به عنوان نخست وزیر در کنارش قرار می دهند و بی دینی و مبارزه با تجسم دین در مملکت که روحانیت است را به وی تلقین می کنند

این افراد فکر رضا را در مورد اسلام عوض کردند و رضا مصمم شد دست متعصبین را کوتاه کند بعد هم به ترکیه رفت و اوضاع آنجا را دید و دستور داد در ایران هم کشف حجاب شود، البته آخوندها با رضاخان از در مخالفت درآمدند و رضا هم دستور ضرب و شتم آنها را صادر کرد تا گوشمالی ببینند و در کارهای حکومتی دخالت نکنند.پس به زیبایی می بینید که خانم تاج الملوک خط را روشن کرده است که رضاخان یک عنصر بی ریشه ، لاابالی و با گذشته ای تیره و تاریک بود که در عین حالی که در این کشور به قدرتش رساندند عنصر بافهم ، ولی ضد دینی مثل فروغی را که از سران فراماسونری است ، به عنوان نخست وزیر در کنارش قرار می دهند و بی دینی و مبارزه با تجسم دین در مملکت که روحانیت است را به وی تلقین می کنند؛ ملک الشعرای بهار در کتاب تاریخ احزاب سیاسی جلد یک صفحه 69 می نویسد: رضاخان میرپنج پسر داداش بیک افسر سوادکوه از ایل پالانی بود، نام این طایفه در تاریخ خانی طبع پتروگراد برده شده است ، از قضا بین پالانی و پهلوی قرابت لفظی وجود دارد.امیر طاهری سردبیر روزنامه کیهان طاغوت می نویسد: اسم واقعی پدر رضاخان عباسقلی خان بود نه عباسعلی خان ، پسوند قلی بر نام اصلی پدربزرگ شاه حاکی از این است که برخلاف ادعای شاه اصل و نسب او ترک بوده اند و لقب داداش بیک هم که به او داده شده موید این مطلب است ، وی در ادامه در مورد ادعای سرهنگی پدر رضاخان می گوید: در آن زمان اصلا درجاتی در قشون ایران نبوده است و عباسقلی احتمالا سرباز ساده ای در ژاندارمری آلاشت بوده و به مرگ طبیعی هم مرده [نه در جنگ] ، زیرا تاریخ مرگ او با یکی از سفرهای ناصرالدین شاه به اروپا تطبیق می کند که در آن تاریخ اوضاع ایران کاملا آرام بوده است ؛ بنابراین می بینید که اولا، اصل و نسب رضاخان مبهم است ثانیا، ایل و تبار خودش و زنش همه ترک و مال بادکوبه هستند، یک خانواده بسیار بسیار معمولی ، نه افسری بود در زندگی اینها نه چیزی ، یک آدم معمولی ، بی ریشه و تند و خشنی را تعبیه و آماده اش کرده و آموزشش دادند تا نهضت های رهایی بخشی که در ایران به صورت بالقوه و بالفعل وجود داشت را سرکوب نماید.

خیلی ها اساسا دخالت انگلیس را در کودتای 1299 و به قدرت رساندن رضاخان منکر می شوند. نظر جناب عالی چیست؛

اینها حرفها و صحبت هایی است که دیگر امروز با توجه به انقلاب اسلامی و فاش شدن اسناد و مدارک ، قابل قبول نیست ، یکی از اسناد غیرقابل انکار و بسیار مهم که این مدعا [دخالت انگلیس در کودتا] ، را ثابت می کند وصیت نامه اردشیر جی است که 25 سال جزو اسناد (top secret به کلی سری) دولت انگلیس بود و ما متن کامل آن را بدون هیچگونه تغییر و تلخیصی در کتاب «57 سال اسارت» آورده ایم.
اردشیر جی با تحریف تاریخ که شگرد انگلیسی ها و منورالفکران وابسته به آنها است گرایش های ضددینی و ضد روحانیت رضاخان را تحریک می کند. این را انسان باید دقیق بخواند تا متوجه شود که انگلیسها چطور رضاخان را که یک سرباز بود و به قول فرح که می گوید رضاخان یک فراش و آدم قلچماق ، بلندقد، خشن ، بی تعصب مذهبی ، و بی گذشته روشنی بود که در سفارتخانه ها پاس می داد آوردند، تلقینش کردند، آموزش و درجه اش دادند و برای سرکوب روحانیت به میدان آوردند، کسی از رضاخان نباید خدمت بخواهد یا کارنامه خدمات اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی بخواهد. او ماموریتی داشت که بخوبی از پس ماموریتش هم برآمد و آن سرکوب روحانیت بود و بس.

بین این همه افراد سرسپرده و وابسته ای که در آن موقع وجود داشت چرا رضاخان انتخاب شد؛

سوال خوبی است ، سراغ چند نفر دیگر هم رفتند، حتی در میان قاجاریه هم سراغ بعضی ها رفتند، میان منورالفکران هم آدمهای پست و رذل ، خیلی بودند، مثلا تیمورتاش ، که به فروغی گفته بود: من با خواهر و مادر و دخترم هم همخوابگی کرده ام ، ولی وقتی مجموعه چیزها را در نظر گرفتند، رضاخان که قزاقی قلدر و شخصی بی هویت بود را با آن ویژگی هایی که ذکر آن رفت برای این کار مناسب تشخیص دادند و انتخاب کردند.

لطفا ضمن جمع بندی بحث بفرمایید که آیا از این مقطع تاریخی برای امروزمان می توانیم تجربه ای بیندوزیم؛

مختصر این که ، همان طور که گفته شد کشور ما از آغاز مطمح نظر ابرقدرتها بوده ، هست و خواهد بود، طبعا در این دیدگاه ، تجزیه و تحلیل و تفکر، جایی برای حرکت استقلال بخش وجود ندارد، هر کس به استقلال ایران فکر می کرده و می کند، از دید قدرتهای بیگانه محکوم است ، سران مشروطیت دنبال انقلاب مشروطه نبودند بلکه محدود کردن قدرت شاه را برابر قانون می خواستند، اما انگلیس زیر همین بار هم نرفت و همه چیز را داغان کرد و رضاخان را به قدرت رساند، الان هم که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسیده است ، دشمنها، دشمنان قسم خورده بیدار شده اند که ما خیلی باید مراقب باشیم تا بتوانیم از انقلاب و دستاوردهایش پاسداری کنیم ، امکان این که دشمنان ما در مذاکرات هسته ای کوتاه بیایند، تحریمها را بشکنند، منعطف برخورد کرده و صادقانه با ما مذاکره کنند، نیست ، اصلا آنها با موجودیت ما مخالفند، یک زمان شاه پرچمدار کاهش قیمت نفت در اوپک بود الان عکسش شده ، شاه به دنبال این بود که این امکانات را به جیب آنها بریزد، ما الان از دو ریال و پنج ریالش هم دفاع و حمایت می کنیم. در حالی که دودمان پهلوی ، هیچ نقش دیگری جز تامین منافع انگلیس و امریکا در ایران نداشت ؛ این نقش در دوره رضاخان با سرکوب بدست آمد و بعد از آن با به قدرت رساندن محمدرضا ادامه پیدا کرد و مملکت و کشور ما را به مدت 57 سال به اسارت برد.

بشارتی در یک نگاه


علیمحمد بشارتی سال 1323 در یک خانواده مذهبی در جهرم متولد شد و در آن محیط پرورش یافت.

از نوجوانی با شرکت در مساجد و جلسات مذهبی که در زادگاهش برگزار می شد، از تعالیم ارزشمند علمای دین بهره جست و با مبانی و مباحث دینی آشنا شد و پس از چندی در هنگامی که در کلاس هشتم یا نهم متوسطه تحصیل می کرد، اداره این جلسات را خود در دست گرفت.او از سال 1342 برای ادامه تحصیل به قم رفت و در سال 1343 هنگامی که حضرت امام خمینی ره تازه از زندان آزاد شده بودند برای نخستین بار به زیارت معظم له نایل آمد و پیغام علمای جهرم را به ایشان رساند.
وی پس از آن ، نوار سخنرانی معروف و تاریخی امام ره در 4 آبان 1343 علیه کاپیتولاسیون را که منجر به تبعید ایشان شد، برای آگاهی مردم ، به جلسات و خانه ها می برد و پخش می کرد و در جاهایی که به دلیل اعمال محدودیت از سوی رژیم ، امکان بردن آن ضبط صوتهای قدیمی و ریلی نبود. با حافظه خوبی که داشت برای مردم متن سخنرانی امام ره را از حفظ نقل می کرد. پس از آن از قم به تهران آمد و به علت اهتمام و فعالیت در جهت نشر افکار و صحبتهای امام ره و به تعبیر ساواک به اتهام اقدام در جهت براندازی رژیم پهلوی ، در اردیبهشت سال 1352 دستگیر شد و تا مرداد سال 1355 در زندان های ستمشاهی به سر برد. او در طول دوران زندان هرگز درخواست ملاقاتی نکرد و شاید در آن زمان او تنها زندانی سیاسی باشد که در تمام مدت حبس اصلا با کسی ملاقات نکرد. او در مدت بازجویی اش نیز هرگز لب به سخن باز نکرد و اسمی از یاران و دوستان خود بر زبان نیاورد که به سبب همین استقامت و پایداری میان زندانیان به «علی شیر» معروف شده بود. از عادات روزانه بشارتی در زندان ، خواندن جزئ سی ام قرآن و سوره های جمعه ، منافقون ، صف ، حدید، ملک ، یاسین ، الرحمن و واقعه از حفظ بود که حتی افسر نگهبان زندان را هم بشدت تحت تاثیر قرار داده بود.
وی دارای آثار متعددی است که از آن جمله می توان به کتابهای ذیل اشاره کرد: از انقلاب مشروطه تا کودتای رضاخان ، 57 سال اسارت (در 10 جلد که تاکنون 3 جلد از آن منتشر شده است)، از عرش تا عرش (تجزیه و تحلیل زندگی سیاسی حضرت زهرا س، ولایت سرخ (درباره حضرت سیدالشهدا ع، شاهد شهیدان) فعلا در 2 جلد (تجزیه و تحلیل زندگی اباعبدالله الحسین ع) و غدیر (در تحلیل واقعه غدیرخم). مجموعه سروده های بشارتی نیز در 3 جلد با نامهای در وادی عشق (2 جلد) و لبخند شعر چاپ شده است.
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سمتهای مختلفی را عهده دار بوده است که می توان مسوولیت های زیر را برشمرد: مشارکت در تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و عضویت در شورای فرماندهی آن ، ریاست واحد اطلاعات و تحقیقات سپاه نمایندگی مردم جهرم در مجلس اول (1359)، قائم مقامی وزارت امور خارجه به مدت 10 سال و وزیر کشور. ایشان هم اکنون مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است.



گفتگو: فرهاد قلی زاده
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها