دامی برای مردان هوسران

کارش اغفال مردان و سرقت از آنهاست. برای مردان ثروتمند، دام پهن می‌کرد و پس از بیهوش کردن آنها، اموالشان را سرقت می‌کرد.
کد خبر: ۸۹۲۸۶۹

سهیلا 31 ساله که تا به حال به پنج سرقت به این شیوه و شگرد اعتراف کرده، از زندگی‌اش و نحوه سرقت‌هایش می‌گوید: «تا پنجم ابتدایی درس خوانده‌ام. بداقبالی همیشه همراه من بوده است. با ازدواج اولم فکر می‌کردم زندگی روزهای روشنی برایم خواهد داشت، اما چند هفته از ازدواجم نگذشته بود که شوهرم تصادف کرد و قطع نخاع شد. او نه می‌توانست حرف بزند و نه حرکتی کند و به همین خاطر خانواده‌اش من را مجاب کردند طلاق بگیرم و زندگی‌ام را به پای او تلف نکنم و بناچار ما از هم جدا شدیم.

پس از طلاق، از آنجا که هیچ کاری بلد نبودم، به شرکت‌های خدماتی رفتم و به کار در خانه‌های مردم مشغول شدم، اما این کار‌ها هم دائم نبود و کفاف خرج زندگی‌ام را نمی‌داد. مشکلات زندگی باعث شد بعد از مدتی دچار مشکلات روحی شوم و مدام خودزنی می‌کردم. به دکتر که مراجعه کردم، بیماری‌ام را اختلال شخصیت و دوقطبی بودن عنوان کرد. چند ماه در تیمارستانی در شیراز بستری شدم و پس از ترخیص نیز حالم چندان مساعد نبود.

زن جوان ادامه می‌دهد: در همین هنگام، یکی از دوستانم از کرمان با من تماس گرفت و مرا راضی کرد تا صیغه 99 ساله مردی کرمانی شوم و من نیز از شیراز راهی کرمان شدم. چندماهی از زندگی مشترک‌مان نگذشته بود که متوجه اعتیاد شوهر دومم شدم. او شیشه، تریاک، هروئین و هر چیزی که گیرش می‌آمد، مصرف می‌کرد. این ازدواج هم دوامی نداشت و من نیز مهریه ناچیزم را به اجرا گذاشتم و او را ترک کردم.

چون وضع مالی خوبی نداشتم، به وسوسه‌های هم‌خانه‌ای‌ام شکوفه گوش دادم. او می‌گفت با دزدی می‌توانم برای خودم درآمد خوبی دست و پا کنم. با وسوسه‌های شکوفه تصمیم به دزدی گرفتم. سوژه‌هایم را در محل‌های عمومی انتخاب می‌کردم. پس از باز کردن سر صحبت، شماره بین ما رد و بدل می‌شد و در ارتباط‌های تلفنی و مجازی خود را شیفته وی نشان می‌دادم.

برخی قول می‌دادند تا برایم کاری جور کنند یا در ادامه زندگی حمایت مالی از من داشته باشند، اما زمانی که به وعده‌هایشان عمل نمی‌کردند و مشخص می‌شد که آنها نیز قصد سوءاستفاده از من را دارند، پیشنهاد گردش و رفتن به محل‌هایی مانند کافی‌شاپ و تفرجگاه‌های بیرون از شهر را می‌دادم و با آبمیوه مسموم، آنها را بیهوش کرده و پول، گوشی تلفن همراه و وسایل باارزش داخل خودرو را سرقت می‌کردم، از بعضی از آنها درحالی که نیمه ‌هوشیار بودند، رمز عابربانکشان را می‌پرسیدم تا از حساب آنها برداشت کنم.

با این شیوه وضع مالی‌ام بهتر شد. تصور می‌کردم مردان شکایتی را مطرح نکنند، اما با شکایت یکی از مالباختگان دستگیر شدم. حالا هم منتظر محاکمه و حکم دادگاه هستم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها