بزن‌دررو / انشا: عید خود را چطور گذراندید

خاطره‌ای از نِمو

عید امسال با هشت پا و عروس‌دریایی به دریای خزر رفتیم تا از نزدیک با ماهی‌های خوشمزه و با نمک آن آشنا شویم.
کد خبر: ۸۹۲۷۴۴

روز اول، همان طور که در آب شنا می‌کردیم، ناگهان احساس کردم در داخل تور ماهیگیری گیر افتادم. علاوه بر ترسی که مرا فرا گرفته بود، بویی عجیب داشت مرا بیهوش می‌کرد که با کمک دوستانم از داخل تور بیرون آمدم. چند روز بعد فهمیدم آن چیزی که فکر می‌کردم تور ماهیگیری است، موجودی بد بو به نام جوراب دریایی بود که از زیر مجموعه‌های زباله‌های دریایی است.تا یادم نرفته بگویم دردناک‌ترین آشغال دریایی که با آن مواجه شدیم، کنسرو ماهی‌ای بود که عطر پدربزرگم را به همراه داشت.

روز دوم یک ماهی گلی به ما نزدیک شد و از عروس دریایی پرسید: نام تو چیست؟ گفت: عروس دریایی. ماهی گلی با تعجب گفت: پس داماد کجاست؟ عروس دریایی خندید و جواب داد: اسم من عروس دریایی است و اسمم ربطی به خودم ندارد. ماهی گلی تشکر کرد و رفت، ولی پس از چند ثانیه دوباره برگشت و گفت: راستی نگفتید داماد کجاست؟! عروس دریایی گفت: عرض کردم که فقط نامم عروس دریایی است و دامادی در کار نیست. تازه به این زودی‌ها هم قصد ازدواج ندارم. ماهی گلی خداحافظی کرد و رفت، اما دوباره نعره‌زنان به سوی ما شنا کرد و گفت: چرا به من نمی‌گویید داماد کیه؟ کیه؟! در این لحظه هشت پا توضیح داد: ماهی گلی‌ها حافظه کوتاه‌مدت ندارند و همه چیز را از یاد می‌برند. ناگهان یک رم چهار گیگابایتی دریایی نیم‌سوخته به ما نزدیک شد و ما هر کاری کردیم این حافظه را درجایی از او تعبیه کنیم نشد که نشد. خلاصه تا دو روز دنبال ما راه افتاده بود و دائم سوال خودش را می‌پرسید تا این که چند ماهی آمدند و به جرم مزاحمت برای نوامیس دریایی، سوار لاک‌پشتش کردند و رفتند.

روز آخر دست و پای هشت پا لای خزه‌های لب دریا گیر کرده بود و مجبور شدیم تعداد زیادی از پاهایش را ببریم تا نجات پیدا کند. با ناراحتی از این اتفاق داشتیم برمی‌گشتیم که ناگهان دیدیم ماهی گلی با کل خانواده‌اش آمده‌اند خواستگاری عروس دریایی و همه با هم پشت‌سر هم می‌پرسند: عروس خانم وکیلیم؟! عروس دریایی برای این که از دستشان رها شود، گفت: من موجودی سمی و خطرناک هستم. عموی ماهی گلی جواب داد: شاید از بس ازدواج نکردید ترشیدید و سمی شدید. وقتی ازدواج کنی سم‌زدایی می‌شوی! دیدیم هیچ راهی جز فرار نیست. بدون توقف و شبانه‌روزی شنا کردیم تا برسیم به شهرمان. این بود خاطره من از عیدی که گذشت... .

صابر قدیمی

جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها