در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قنبر یوسفی لاویج: ای دوست ببین که با دلم چون کردی؟/ با این همه فیگور دلم خون کردی/ مجنون پی لیلی به بیابانها رفت/ ما را تو در این صباح مجنون کردی.
نرگس عباسی از اراک: و در تنفسم تو را مییابم پروردگارا. براستی چه در وجودم نهادی که فقط تو را مییابم حتی وقتی خسته میشوم از خودم. تو باز هم به من روحی میدمی که دوباره جان بگیرم و دوباره شروع کنم. بیوقفه ادامه میدهم با تو و دوباره جان میگیرم تا تو با من بمانی و تو را حس کنم.
علیرضا ماهری: مجنون که به لیلی قشنگش نرسید/ این عشق که از آب حیاتش نچشید/ دیرم شده خانم، بدون توبیخ و رئیس/ این چای ز شب مانده چرا دم نکشید؟
متولد ۱۳۶۸: شماره ۶۴۸ مطلب «وای وای از وایفای» جالب بود و برای من بسیار مفید. امیدوارم بتونم عمل کنم. دستتون درد نکنه.
دهقان: الان بهترین موقع است که در خدمتشان باشیم. تا هستند گرامیشان بداریم چون بعداً به هیچ قیمتی قابل جبران نیست و افسوس خوردن هم دردی را درمان نمیکند. پدر و مادر، دوستتان داریم.
وحید آروین از گنبدکاووس: اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش نکن. شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی.
بدون نام: من از دوستداران چاردیواری هستم. منم از طرف خودم درگذشت پدر کاریکاتوریست را به ایشان و خانواده گرامیشان تسلیت میگم.
مهدی ایمری از گنبد: قضاوت میکنند آنانی که قاضی نیستند. حکم میدهند آنانی که حاکم نیستند. پیشبینیات میکنند آنانی که پیشگو نیستند. از حست میگویند آنانی که احساس را نمیفهمند. تحقیرت میکنند آنانی که خود حقیرند. تو را به بازی میگیرند آنانی که خود بازیچهاند. از عشق برایت میگویند آنانی که عاشق نیستند. اینجا سرزمین جابجاییهاست و نخوانده معنایت میکنند.
صفر بشیری از نظرآباد: از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باشد.
آمانج وفایی از کردستان: نفس، برگرد به آشیانه. ای از مونس پریشان، بر غبار جدایی، خطی دوباره بنویس. صدایم را بشنو از تیکتاک تنهایی. آهسته بر دلم گام بگذار تا این قامت سرسپرده در کنارت، در هوایت، در لحظههایت با آهنگ زمان، عطر غبارت را دوباره استشمام کند.
حسین حسینپور از دشتستان: من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم/ نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی/ چه به اوجم برسانی چه به خاکم بنشانی/ نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی.
زهرا. ر از ابهر: در لحظههایی که روزهایم از شب تاریکترند، خندههای تو خیال مرا روشن میکند و چشمان تو بهانه لبخند من شدهاند.
کیانوش کاکایی: ناخدایی خسته در تسخیر توفانم رفیق/ در دل دریا اسیر مکر شیطانم رفیق/ صخرهای هستم که سیلی میخورم از دست موج/ امپراتوری غم از دست یارانم رفیق/ هرگز دل نمیبستم به مرجانهای آب/ طعمهای در کام خشک نارفیقانم رفیق.
درخشان از قائمشهر: مطالب چاردیواری فوقالعادهاند. درخواستی داشتم که اگه امکانش هست بخش نقاشی کودکان و تصویرهای نقطهچین را دوباره به چاردیواری اضافه کنید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: