ازتئوری تا عمل

به عنوان خواننده روزنامه که اتفاقا با جناب استاد شکوهی همشهری نیز هستم از مطالعه خاطرات ایشان و ذکر نکات و دقایق با ارزشی که در لابه لای مطالب و سخنان خود آورده بودند لذت بردم و از سردبیر و مسوولان محترم آن روزنامه به سهم خود سپاسگزاری و تقاضا می کنم
کد خبر: ۸۸۶۰۹
از این دست مصاحبه و گفتگو با بزرگان و صاحبان اندیشه و تجربه که در این مرزوبوم کم نیستند هر چه بیشتر ارائه کنید و حداقل در هر شماره یک مورد از آن را منتشر فرمایید.
هر چند فرهنگ و معارف کهنسال ما سرشار از بزرگمردان و بزرگ زنانی است که هر یک به نوبه خود تک درختی سایه گستر و شاخص هستند اما برهمگان روشن است هر چه این الگوها عینی و ملموس تر و به زمان خواننده نزدیکتر و بیشتر در دسترس باشد به همان نسبت تاثیر سخن و بیان و گفتار آنها اثر بخش تر خواهد بود.
از آنجا که خواننده بین خود و آنها کمترین فاصله زمانی را می بیند، طبعا سخن و تجربیات آنها را بهتر پذیرا خواهد شد و در او بیشتر موثر خواهد افتاد.
بازگردیم به گوشه هایی از خاطرات و تجارب فرهنگی استاد غلامحسین شکوهی. ایشان در صحبتهایشان از لزوم توام شدن مباحث نظری با زمینه های عملی و کاربردی برای دانش آموزان می فرمایند «من شاگردی داشتم در بیرجند، همان زمان که رفته بودم ژنو، او هم آمده بود طب بخواند.
به او گفتم مدارس اینجا و تهران را چگونه می بینی؛ گفت من اینجا آدم مضحکی هستم ، سرکلاس درس گیاه شناسی ، من یک گیاه را چنان تعریف و توصیف می کنم که دهان استاد باز می ماند اما وقتی می روم در باغ نباتات ، آن گیاه را نمی شناسم ، مشکل به هم پیوسته است ، همین شاگرد بعد معلم می شود و شاگردانی چون خود تربیت می کند»
این قسمت از گفته ها و خاطرات استاد شکوهی ، نویسنده این سطور را به یاد دوران دانشکده و خاطره ای انداخت که چندان بی شباهت به خاطره استاد نیست.
در سالهای 47 48یعنی تقریبا سی و شش سال قبل در دانشکده حقوق دانشگاه تهران مرحوم دکتر احمد متین دفتری به ما آیین دادرسی درس می داد. البته ایشان 3جلد کتاب نیز با همین نام تالیف کرده اند که قطعا در کتابخانه های اکثر حقوقدانان بخصوص قدیمی ترها وجود دارد، که یکی از منابع درسی آن روز بود.
یادم می آید حدود 20صفحه از جلد دوم این کتاب (صفحات 59تا79) مربوط به دادخواست و تعریف آن بود. اینجانب و بسیاری از دانشجویان به رسم معمول ، کتاب به دست در سرسرا و راهروهای دانشکده حقوق این تعاریف و مطالب را چند نوبت از روی کتاب می خواندیم و سپس کتاب را می بستیم تا از بر و به کمک حافظه آن را تعریف و توصیف کنیم.
اکثرا قسمتی را از قلم می انداختیم و یا در ذکر مجدد، آن را فراموش می کردیم. این موضوع کاملا ذهنی و تئوری وار بود. سالهای بعد که برای کارآموزی به دادگستری و دادگاه رفتم ؛ در اولین برخورد من در دفتر دادگاه ، یک برگ کاغذ چاپی دیدم که چند ستون بالای آن خطکشی و قسمت بندی شده بود و بالای آن نوشته شده بود «برگ دادخواست».
ملاحظه این برگ ساده و تقریبا معمولی و تداعی چندین روز کتاب به دست قدم زدن در سال قبل کم مانده بود دیوانه ام کند. با خود گفتم آیا واقعا این برگ دادخواست همانی است که من 20صفحه از کتاب را روزها در ذهن و حافظه ام مرور می کردم و آخر هم به خاطر نداشتن تصور ذهنی از وجود چنین چیزی در عالم خارج ، مقداری از مطالب مربوط به آن را جا می انداختم.
آیا بهتر نبود استاد حداقل یکی از این اوراق دادخواست را با خود به کلاس می آورد و به ما نشان می داد و یا به ما می گفت یک نوک پا به قسمت اوراق فروشی دادگستری برویم تا با خرید یک برگ دادخواست (که آن روزها 2ریال قیمت داشت) خود را از شر حفظ کردن طوطی وار 20صفحه از کتاب راحت کنیم.
زیرا تصور واقعی و ملموس برگ دادخواست در ذهن من و هر دانشجوی دیگر به مراتب ماندگارتر و موثرتر از خواندن 20صفحه از کتاب به صورت تئوری خشک و خالی بود.
این مثال در اکثر شوون زندگی جوانان ما جاری است ، زیرا آنها از مواجهه با صحنه های واقعی زندگی محروم هستند.

گفتگوی روزنامه جام جم با دکتر غلامحسین شکوهی در تاریخ 10بهمن ماه با عنوان «وزیر نباشی ، راحت تر می خندی» چاپ شد.
غلامرضا محوری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها