چند روز بعد، وقتی سرما بین کوچه پس کوچههای آشتی کنان زوزه میکشید و به تن زمخت آجرهای سرخ خانه میخورد، درست همان وقت که چله کوچک میخواست به چله بزرگ نشان دهد که او هم قد کشیده و به بهار اجازه عرض اندام نمیدهد، مادر دیگ آش را روی اجاق میگذاشت و به اندازه تمام اهل محل رشته میریخت، کبری خانم، مولود خانم، اصغر مکانیک سر کوچه، محمد بقال و...، همان روز بود که کاسه همسایه پر میشد از آش رشته و میرسید به دست صاحبش.
ماجرا خیلی پیچیده نیست، قصه، قصه محبت است و آن حدیث پیامبر که اول همسایه و بعد خانه، داستان همدلی است و در کنار هم بودن. هیچ اطلاعات دقیقی وجود ندارد که در کشورهای دور و نزدیک هم این سنت وجود دارد یا نه، ولی ایرانیها دوست دارند هر از گاهی همسایه و دوستان و اقوام شان را با خود همسفره کنند، حالا شده با یک کاسه آش نذری یا بشقاب حلوای خیراتی شب جمعه و غذاهایی که بویش ممکن است همسایه را به هوس اندازد.
البته این رسم تکبعدی نیست و سوی دیگر ماجرا این است که همسایه نیز این محبت را بی پاسخ نمیگذارد و همان روز یا مدتی بعد آن ظرف را تمیز و شسته، همراه با پیشکشی به در خانه مقابل میفرستد. آنها که پیرترند و امکان طبخ غذا مطابق آنچه همسایه فرستاده را ندارند، ظرف تمیز را همراه با شاخه نباتی یا چند میوه نوبرانه و درجه یک بر میگردانند و آنها که حوصله و سلیقه بیشتری دارند، چند روز بعد غذایی لذیذتر را در ظرف ریخته و خود راهی خانه همسایه میشوند تا همراه با تشکر، ظرف غذا را پس دهند.
البته پیشکشی غذا بین همسایهها به ظرف آش و حلوای خیراتی شب جمعه ختم نمیشود و زمانی که کسی گوسفندی را قربانی میکنند برای همسایهها میزانی گوشت در نظر میگیرد و حتی برخی از مردم در روستاها و شهرهای کوچک، پس از برداشت محصولات کشاورزیشان، نوبرانهای را برای اقوام و دوستان خود میفرستند.
با همه اینها، همسایهها حواسشان به زن حامله در همسایگیشان هست، آنها هوای زن باردار را دارند و از وعده غذایی خودشان، مقداری را برای او میبرند با این ذهنیت که او باردار است و ممکن است هوس کند.
این رسم برعکس بسیاری از رسوم دیگر در ایران جان دارد و نفس میکشد، اما میزان آن بسته به زندگی شهری و روستایی، آپارتمان یا خانه متفاوت است، اتفاقی که همسایگان را به هم نزدیک میکند و آنها را از حال هم بیخبر نمیگذارد.