در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لیلی از ماکو: لطفاً در مورد انواع سرطانها و علائم و نشانههای اولیه آنها مطلب بنویسید.
قنبر یوسفی لاویج از آمل: اگر در «نور» و «چمستان»/ به دیدارم بیایید ای عزیزان/ فقط با چند «تیسا» شعر و لبخند/ پذیرایی کنم از میهمانان. (تیسا، چاشنی و خورش محلی است).
تورج ظهیر مالکی از میاندوآب: در مجلسی وارد شدی زبان نگه دار. در سفرهای وارد شدی شکم نگه دار. در خانهای وارد شدی چشم نگه دار. در نماز ایستادهای دل نگه دار.
بدون نام: مطالب روز دوشنبه چاردیواری در مورد اقتصاد خیلی عالی و زیبا نوشته شده بود. اگه شد باز هم در این باره مطالبی بنویسید. لطفاً در مورد گیاهان دارویی هم مطلب بنویسید.
محمد حاجآقایی از طبس: غم اگر سیرم کند، غصه اگر پیرم کند، دست بزرگ آسمان زمینگیرم کند، باز هم میگویم دوستت دارم چاردیواری.
محمدرضا دولتیان از خرمآباد: دو چیزی که انسان را نابود میکند: 1-مشغول بودن به گذشته، 2-مشغول شدن به دیگران. هر کس در گذشته بماند آینده را از دست میدهد و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد نیمی از آسایش خود را از دست میدهد. باید به راه خود ادامه دهید و اتفاقات بد را فراموش کنید. به هیچ کس اجازه ندید از تماشای رنج شما لذت ببرد. شاد بودن را سرمشق زندگیتون قرار دهید.
بدون نام: گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت. پس با کسی بمان که نصف راه را به سمتت دویده باشد.
نرگس عباسی از اراک: برایت دعا میکنم وقتی که در زندان غمهایت پر باز میکنی و شکستن بالهایت را میبینی. تو از بارانی گفتی که دیگر نمیبارد و من خیس باران غمهای دیرینهام هستم. یادت میآید روزی که چشمهایت را میبستی و بخار تنفست را هدیه میکردی به زمینی که گام بر آن مینهادی تا بگویی که زندهای؟ بیوفا من غریب همین زمینم. چشمهایت را بستی؟ باران یک بار دیگر ببار! میخواهم همپای تنفس مردهاش گریه کنم و خستگی آسمانی که یک روز مال من بود را باز هم تجربه کنم. آسمان چشمهایم ابری است. بیقرار رفتنم. دستهایم را بگیر تا بدانم که تنها نیستم.
زارع از همدان: انسانهای خوب همانند گلهای قالی هستند؛ نه انتظار باران را دارند و نه دلهره چیده شدن. دائمیاند.
بدون نام: مصاحبه با جناب داریوش ارجمند واقعاً عالی بود و آموزنده. همین سبک عالی است؛ نه طولانی بود و نه کم.
سعید نیکپی از گچساران: خواستم تشکر کنم از روزنامه جام جم بخصوص قسمت چاردیواری. امروز یکی از قشنگترین زندگیم بود.
محمد از گنبد: تا میدیدمت تو رو رو سر میذاشتم، تاج سر میکردم و برنمیداشتم. لالایی میخوندم و چشم سیاهت رو توی یه لحظه مست خواب میکردم. هر کی در میزد میگفتم خواب نازه. اون رو بیرودربایستی جواب میکردم.
محمدجعفر محقق از قم: صبر و قرار دل عاشق کجاست؟/ ناز گلبرگ شقایق کجاست؟/ من که شدم در پی او هست و نیست/ حال بگو دار و ندارم کجاست؟ این همه شیدایی و لبتشنگی/ در ره چشمه تو مگو نابجاست/ مرهم آلام تنم را بگو/ درد کشیدن به امید دواست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: