در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از رسیدن به آدرس مورد نظر، ماشین را پارک کرد و وارد ساختمانی قدیمیشد. ساختمان شش طبقهای که در هر طبقه آن سه واحد قرار داشت. تعدادی از اهالی در راهرو جمع شده بودند و درباره دختر جوان صحبت میکردند. سروان از حرفهای آنها فهمید، دختر جوان مژگان نام داشته و اهل شهر دیگری بوده است. در طبقه سوم در آپارتمانی باز بود و ماموران در آنجا مشغول تحقیق بودند.
کارآگاه وارد آپارتمان شد. افسر کلانتری خود را به او رساند و پس از احترام نظامیگفت: دختر جوان با شلیک گلوله به پیشانیاش خودکشی کرده است. اسلحه نیز در دستش قرار داشت. مژگان اهل یکی از شهرهای شرقی کشور بود که در تهران درس میخواند. در این ساختمان اغلب ساکنان دانشجو هستند.
او تنها زندگی میکرد؟
نه. با دو دختر دانشجوی دیگر همخانه بود. یکی از آنها جسد را پیدا کرد و به ما گزارش داد.
انگیزهاش برای خودکشی چه بود؟
هنوز نمیدانیم. البته تحقیق از اهالی نشان میدهد او دختر آرامیبوده و با هیچکس ارتباطی نداشته است.
سروان وارد اتاق شد. جسد دختر جوان غرق در خون روی تخت قرار داشت. خون روی صورتش را پوشانده بود. سلاحی در دست راستش قرار داشت. کارآگاه به بررسی محل اصابت گلوله پرداخت.آثاری از دودگرفتگی و سوختگی دیده نمیشد اما گلوله پیشانی را شکافته بود.
در اتاق هم آثاری از بههم ریختگی وجود نداشت و کتابی باز شده روی زمین کنار تخت بود. سروان از افسر کلانتری خواست دختری که ماجرا را به پلیس اطلاع داده برای تحقیقات به اتاق بیاورد.
دختر جوان به نام سهیلا که با مشاهده این صحنه شوکه شده بود، درباره مژگان گفت: او دختر آرامیبود و هنوز از مرگ او شوکه هستم. من همراه مژگان و نازنین در این آپارتمان زندگی میکردیم. ابتدا ارتباط نزدیکی داشتیم. اما وقتی نامزد نازنین او را رها کرد و سراغ مژگان آمد، آرامش ما بر هم خورد. البته چند روزی بود که ارتباط نازنین و مژگان خوب شده بود. امروز ساعت 11 من و نازنین از خانه خارج شدیم. من به دانشگاه رفتم و دوستم هم برای خرید کتاب به انقلاب رفت. حدود ساعت سه بعد از ظهر به خانه بازگشتم که با جسد مژگان روبهرو شدم که خودکشی کرده بود. با نازنین تماس گرفتم که او هم بعد از اطلاع به خانه آمد.
اسلحه را از کجا آورده بود؟
نمیدانم. او زیاد اهل صحبت کردن نبود و فقط درس میخواند. امروز هم در خانه ماند تا درس بخواند.
تا به حال از خودکشی حرف زده بود؟
نه. من چیزی نشنیده بودم.
سروان سپس به تحقیق از نازنین پرداخت که تازه به خانه بازگشته بود. دختر جوان گفت: من با مژگان اختلاف داشتم اما راضی به مرگ او نبودم. وقتی سهیل مرا ترک کرد و با مژگان دوست شد، میدانستم عاقبت این ارتباط همین میشود. سهیل روانی بود و از آزار دیگران لذت میبرد.
مژگان درباره انگیزهاش چیزی به تو نگفته بود؟
نه. من حتی ساعت دو با او تماس گرفتم که اگر کتابی نیاز دارد برایش بخرم که مثل همیشه برخورد کرد و عادی بود.
سروان پس از تحقیق از دختران جوان سراغ دکتر رفت که او هم حرف خاصی نزد: «گلوله به پیشانی اصابت کرده و حدود پنج ساعتی از مرگ او میگذرد. باید آزمایشهای تخصصی انجام دهم تا گزارش نهایی خود را اعلام کنم.
کارآگاهان با بررسی یادداشتهایش و بررسی صحنه مرگ دختر جوان معمای این مرگ مرموز را فاش کرد.
پاسخ معمای پلیسی انتقام برادرخوانده
سروان با اشاره به دو دلیل راز قتل را فاش کرد:
1. گلوله از پشت سر اصابت کرده و مقتول لباس کوه به تن داشت. این نشان میداد، او از سوی قاتلی آشنا که بهراحتی وارد خانه شده غافلگیر شده است.
2. مرگ ساعت 3 و 30 دقیقه رخ داده و مقتول هم آماده کوهنوردی بود. قاتل مدعی بود که ساعت سه به او زنگ زده اما برادرش جواب نداده است. این در حالی است که با توجه به وضعیت مقتول او در آن ساعت زنده و بیدار بوده است.
در مسابقه هفته گذشته 2086 نفر شرکت کرده بودند که 146 نفر پاسخ صحیح دادهاند. از میان افرادی که پاسخ صحیح دادهاند، سعید سرخگام از شیراز و علیرضا ذوالفقاریان از تهران به قید قرعه برنده شدهاند.
شما خوانندگان با اشاره به 2 دلیل کارآگاه برای کشف معمای مرگ مرموز پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.
وحید شکری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: