یک مشت خون برکف خیابان!

مثل همولایتی اش بیهقی صریح است و شفاف. خیلی راحت حرفش را می زند. حسین ترابی برای آنها که به سینمای مستند تعلق خاطری دارند نام آشنایی است.
کد خبر: ۸۷۷۹۱
از اول پیروزی انقلاب تاکنون گوشه های مختلف مستند معروف او به بهانه های مختلف از شبکه های سیما پخش شده ، اما سال پیش تلویزیون در یک حرکت غافلگیرکننده تمام این فیلم مستند سینمایی و پرخاطره را به آنتن پخش سپرد.
«برای آزادی» برای خیلی ها از حد و اندازه های یک فیلم مستند معمول فراتر رفته است و به اندازه خاطر مشترک و باشکوه مردم این دیار از همه حوادث خوب و بد، قد کشیده است.
او هوشمندانه در زمانه ای که همه چیزش در آستانه فروپاشی قرار داشت به فکر ثبت تصویری تاریخی انقلابی افتاد که مثل جریان آب رودخانه همه چیزش در گذر بود. بسیاری از جوانان امروز به واسطه این مستند باشکوه او، با واقعیت انقلاب آشنا شده اند.
این روزها پیرمرد دل آزرده از آنچه بر این فیلم رفته است همچنان در تلویزیون و سینما فعال است. ترابی متولد 1315در سبزوار است.
فوق لیسانس کارگردانی سینما و تلویزیون و فوق لیسانس مدیریت فرهنگی از دانشگاه فارابی تهران دارد. نویسنده فیلمنامه فیلمهایی چون روزهای انتظار و ردپایی بر شن بوده است و در حال حاضر نیز چند فیلمنامه سریال تلویزیونی و سینمایی آماده ساخت دارد.
امید که بازهم او را در مقامی که دوست دارد ببینیم. بهانه این گفتگو فیلم فاخر و مانای «برای آزادی» است:


فیلم در یک شرایط نامتعادل و ناهنجار اجتماعی ساخته شده و جامعه اساسا در آستانه یک تحول همه جانبه قرار گرفته بود. در آن شرایط چطور شد که به فکر ساخت چنین فیلمی افتادید؛
من به جز سینما کار فرهنگی می کردم یعنی رشته من فوق لیسانس مدیریت امور فرهنگی بود به همین دلیل علاقه و دلبستگی فراوانی به کار فرهنگی داشتم ، اضافه بر این که در وزارت فرهنگ و هنر در حدود 30سال کارگردان بودم.
وقتی انقلاب شد یک عده که در کارهای هنری مثل موسیقی و فیلم بودند فکر کردند که دیگر جای این نوع کارها نیست و به همین دلیل از کشور رفتند و ما چون ولایتی تر بودیم و به فرهنگ و تاریخ کشورمان علاقه داشتیم فکر کردم به هر حال یک نفر باید این کار را انجام دهد، ساخت فیلمی درباره انقلاب مردمی را پیشنهاد دادم.

به کی پیشنهاد دادید؛
به روسامون. البته دیگر در آن زمان خیلی هم رئیس نداشتیم ، چون ادارات همه در حال اعتصاب بودند و بعضی از معاون وزیرها را که اصلا به ادارات راه نمی دادند، ما یک مدیرکل داشتیم که او را استثنا کرده بودیم.
به او ساخت این فیلم را پیشنهاد کردم ، که گفت من مسوولیت چنین فیلمی را قبول نمی کنم ، باتوجه به این که ساواک هنوز حضور داشت.

دقیقا چه تاریخی بود؛
هنوز بختیار نخست وزیر نشده بود. آنها گفتند ما مسوولیت انجام این کار را قبول نمی کنیم. گفتم خب پس با مسوولیت خودم از انبار دوربین برمی دارم و تعهد هم می کنم که اگر دوربین گم شد یا اتفاقی افتاد خودم جوابگو باشم. گفتند نمی شود امکانپذیر نیست.
گفتم وقتی مردم انقلاب کرده اند و این همه اتفاق افتاده است این یکی هم باید بشود! بعد که اصرار مرا دیدند گفتند می توانیم یک دوربین به تو بدهیم ولی نه فیلمبردار و نه صدابردار در اختیارت نمی گذاریم.
گفتم این طور که نمی شود، ببینید شما از مصدق یک عکس دارید که دارد دست شاه را می بوسد و تمام اوقاتی که به او نیاز پیدا می کنید از همین یک عدد عکس استفاده می کنید، شما بگذارید ما این فیلم را بسازیم.
اگر شاه برگشت که خب ما را چهارشنبه سوری آتش می زنند و به شما کاری ندارند! اگر هم نه که ما یک فیلم مستند درباره انقلاب مردم ساخته ایم.
آنها یک دوربین فیلمبرداری و یک «ناگرا» به ما دادند منتها صدابردار در اختیارمان نگذاشتند و کسی هم به عنوان فیلمبردار با ما همکاری نکرد، چون وزیر فرهنگ و هنر شوهرخواهر شاه بود و اصلا خیلی اهل ساخت این گونه فیلمها نبود.
خود من هم قبلا با یک مدیرکل که خواسته بود از انقلاب سفید شاه فیلم بسازم و نساخته بودم دعوا کرده بودم و اصلا مرا از دایره کارگردانی به اداره همکاری های سمعی و بصری منتقل کردند.
بعد از همه مخالفت هایی که با ساخت این فیلم شد و توصیه هایی که برای نساختن آن شد با مرحوم فریدون ری پور صحبت کردم و او تنها کسی بود که از ابتدا با من موافق بود و قرار شد به عنوان فیلمبردار با من همکاری کند. یک دستیار هم به نام خدابنده لو داشت که او هم آمد. من قبلا با این دو کارهای زیادی مثل مشهد مقدس ، ایمان و... را کار کرده بودم.
دوربین که گرفتیم یکی از بچه ها به نام امیر افشاری به عنوان صدابردار آمد و با ما همکاری کرد. اما مساله اینجا بود که اصلا فیلم نداشتیم. آنها هم گفتند که ما نگاتیو نداریم.
هرچی گفتیم که آقا، دوربین که بدون نگاتیو به درد نمی خورد کسی به حرفمان گوش نداد. یک دوست داشتم به نام آقای قاضی زاده که گفت 80حلقه فیلم در دفترش دارد، نگاتیوها را خریدم و در خانه خودم گذاشتم و بچه ها می آمدند اینجا و کاست می زدند و آماده کار می شدند.
کسی هم به عنوان راننده همکاری نکرد به جز یک نفر به نام آقای یمینی نژاد که خیلی با ما همکاری کرد. یک مینی بوس در اختیار ما بود که خوب آن موقع چون گازوئیل نبود من روی کارتن بزرگی نوشته بودم گروه فیلمبرداری و با آن جلوی کامیون ها را می گرفتیم و آنها هم به ما گازوئیل می دادند.
بعد هم از این طرف و آن طرف متوجه می شدیم کجا چه اتفاقاتی می افتد خودمان را به آنجا می رساندیم و فیلمبرداری می کردیم و اینجوری استارت کار زده شد. البته قبلش هم فیلمهای خبری از فاجعه سینما رکس آبادان که آتش گرفته بود فرستاده بودند و آن موضوع بیشتر مرا به این فکر انداخت که کاری بسازیم که در تاریخ مملکت بماند و اگر هم در این بین بلایی سر ما آمد، بیاید. مهم نیست. شروعش اینطوری بود.

پس آن صحنه هایی که مربوط به فاجعه سینما رکس است و در فیلم شما هست مربوط به دوستان دیگری است؛
ببینید، آن موقع ما فیلمبردارانی داشتیم که فیلمبرداران خبری بودند. هر اتفاقی که می افتاد آنها می رفتند و فیلم خبری تهیه می کردند.

16یا 35میلی متری؛
بیشتر 35میلی متری بود. منتها به اندازه می گرفتند که مثلا 4یا 5دقیقه فیلم خبری تهیه شود. آن فیلم را هم بچه ها گرفته بودند و چون انقلاب هنوز شکل نگرفته بود به عنوان فیلم خبری ساخته نشد.
چون اینها در سال 42یک فیلم به عنوان شورش کور ساخته بودند که به وقایع 15خرداد می پرداخت که فیلمی بود در ذم انقلاب. به هر حال ما از آن فیلم خبری هم استفاده کردیم بعد هر چه که گذشت قضیه جدی تر شد تا این که قرار شد امام به ایران تشریف بیاورند که صحبت از کودتا و این حرفها می شد و ما همه این جریانات را تعقیب می کردیم.
اگر نخست وزیری عوض می شد یا کسی پیش شاه می رفت ، آنها خودشان فیلمبردار خبری می فرستادند که با صحبتهایی که با لابراتوار می کردیم برای ما فیلم را نگه می داشتند. چون دیگر مدیران عملا کاره ای نبودند.

برای ساخت این فیلم ، فیلمنامه ای هم داشتید؛
نه. اگر یک واقعه اتفاق افتاده باشد و شما بخواهید آن را بازسازی کنید شما می توانید فیلمنامه داشته باشید ولی نوع کار جوری بود که در هر لحظه هر چه که اتفاق می افتاد را باید ثبت و ضبط می کردیم.
ما خیلی نگاتیو داریم و خیلی از نگاتیوهایی که برای این فیلم گرفتیم ، استفاده نشده. ما هر جایی که اتفاقی می افتاد حاضر بودیم و البته کم کم تعداد افراد گروهمان بیشتر شد. اما اداره هیچ دخالتی نمی کرد و خودم ابلاغ می نوشتم ، آن موقع که قرار بود امام بیایند مسیر حرکت ایشان را دوربین کاشته بودیم.

با چند تا دوربین؛
شاید 10دوربین.

دوربین ها را از کجا تهیه کرده بودید؛
از اداره. دیگر کسی نبود خودمان همه کارها را انجام می دادیم.

از نحوه فیلمبرداری لحظه ورود امام بگویید.
فرودگاه را من و مرحوم فریدون ری پور و مرحوم حسین رفیعی بودیم. رفیعی بخش فرودگاه و پیاده شدن امام را گرفت ما هم بالای مینی بوس مستقر بودیم که وقتی امام از سالن بیرون بیاید و سوار اتومبیل شود آن را بگیریم و اصلا قرار بود ایشان را تا بهشت زهرا مشایعت کنیم منتها از میدان آزادی که رد شدیم آنقدر جمعیت هجوم آورد که همه راهها بند آمد و ما عملا نتوانستیم کاری انجام دهیم.
بعد هم که امام را بردند اصلا ایشان را گم کردیم. یعنی حتی مردمی که بین راه منتظر بودند نتوانستند ایشان را ببینند.
منتها ما همه این جمعیت منتظر را فیلمبرداری کردیم که تو خیابان ها در حال چیدن گل هستند و مثل دریا موج بر می دارند. اما سخنرانی کامل حضرت امام در بهشت زهرا را قاضی زاده فیلمبرداری کرد یا مثلا برای روز رفراندوم ما به شهرستانها و مراکز استانها فیلمبردار فرستادیم.

توی صحبتهاتون به این نکته اشاره کردید که خیلی از راش های گرفته شده را در فیلم استفاده نکردید.
بله. ما با همه گروه های فعال آن زمان صحبت کردیم. شما دیدید که ما با آقای بختیار و بازرگان صحبت کردیم البته بعضی دیگر هم بودند که با ما صحبت نمی کردند مثل دکتر سنجابی.
یا مثلا یکی از آقایان به نام به آذین که عضو حزب توده بود، من 7حلقه فیلم ازش گرفتم که وقتی آنها را دیدم او جوری حرف زده بود که هیچکدام از آنها قابل استفاده نبود یعنی یکی به میخ زده بود و یکی به نعل.
اصلا جواب سوالهای ما را نداده بود و من خیلی برای آن نگاتیوها غصه خوردم چون فکر می کردم آدم روشنفکری است و جوابهای روشنی می دهد. یا مثلا با مرحوم طالقانی مصاحبه ای بسیار مفصل در خانه خودشان سر پیچ شمیران انجام دادم که تقریبا اولین مصاحبه ای بود که با ایشان انجام می شد و خیلی خوب هم شد که بعد از فوت ایشان در فیلم راه خدا گذاشتیم که مرحوم امامی آن را به همراه امیر افشار ساخته بود.

این فیلم درباره چی بود؛
درباره فوت آقای طالقانی بود که همان زمان پخش شد و بسیار تاثیرگذار بود. حتی آقای رضا بالا که بخش فرهنگی سیمافیلم را داشت موافقت کرد که با استفاده از راشهای استفاده نشده یک فیلم دیگر بسازیم.

چقدر نگاتیو هست؛
نگاتیو خیلی هست. یعنی تقریبا یک اتاق مونتاژ، پر راش داشتیم. به هر حال این فیلم تنها سند مستند بی غل وغش از وقایع انقلاب اسلامی است به قول بیهقی می گوید: در این تاریخی که کرده ام هیچ تعصبی و میلی در آن وجود نداشته که فردا نگویند شرم باد این پیر را که چنین تاریخ غیرصحیحی نوشته.
ما سعی کردیم واقعا فیلمی بسازیم که در تاریخ ایران ماندگار باشد.

اتفاقات چطوری به شما گزارش می شد و گروهتان همیشه آماده کار بود؛
ما دایم آماده کار بودیم و بعد بچه هایی داشتیم که می فرستادیم این طرف و آن طرف ، پیش مذهبی ها و غیر مذهبی ها چون رادیو و تلویزیون که تعطیل بود. از روی دیوارنوشته ها یا گوش کردن به رادیوهای بیگانه می دانستیم چه اتفاقی قرار است بیفتد. البته مردم هم به یکدیگر خبر می دادند.
تیتراژ فیلم از همین دیوارنوشته هاست که به عنوان روزنامه استفاده شده است و صدای تلکس را روی آن گذاشته ام.

توی این بلبشویی که بود به هر حال نقل و نبات که پخش نمی کردند. نمی ترسیدید که اتفاقی برایتان بیفتد.
خیلی ها ما را نصیحت می کردند که آقا نکن ! خطریه ! شما جوانید!

چند سالتان بود؛
تقریبا 40سال. جوان بودیم و یک کمی هم روحیه عشایری داشتیم و نمی ترسیدیم و البته توکل داشتیم. بعد هم می دانستیم که مستقل هستیم و به هیچ دار و دسته ای وابسته نبودیم.
جالب است که در آن روزهای فیلمبرداری مردم فکر می کردند شما حتما ساواکی هستید که دارید فیلمبرداری می کنید و ساواک هم جلوی ما را می گرفت و از ما کارت می خواست.
به هر حال فیلمبرداری خبری ، خطرات خودش را دارد مثلا ما برای مصاحبه با تیرخورده ها به بیمارستان هزار تختخوابی رفتیم ، بعضی جرات نکردند و بعضی دیگر هم حرف زدند وقتی برگشتیم صدای آمبولانس بلند شد. دیدم سر و کله خبرنگاران خارجی پیدا شد. آنها آن موقع دوربین ویدئو داشتند، اما هنوز ما نداشتیم.
یادم هست که آمبولانس به شدت با یکی از فیلمبرداران خارجی برخورد کرد اما او بلند شد و مجددا شروع به فیلمبرداری کرد. صدابردار ما، امیر افشاری ضبط را بالای اتومبیل گذاشته بود و داشت گریه می کرد. چون آدم تیر خورده تا حالا ندیده بود.
گفتم این خارجیه رو ببین دوباره شروع کرد به فیلمبرداری کردن. تو هم پاشو کارت رو انجام بده!

مهدی غلامحیدری
gholamheydari@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها