کشاورزی طبق گزارشهای بیشتر سازمان های جهانی ، پس از کار در معدن سخت ترین و خطرناک ترین کار به شمار می رود.
کد خبر: ۸۷۶۷۲
آلودگی شیمیایی حاصل از کودها و سموم شیمیایی ، کار با ادوات خشن مثل گاوآهن و دیسک ، قرار گرفتن طولانی مدت در معرض نور مستقیم خورشید، کار در مناطق دور دست و بدون وجود حتی کمکهای اولیه پزشکی ، امکان ابتلا به بیماری های مشترک بین انسان و دام نظیر آنفلوآنزای مرغی ، تب مالت ، استرس های شدید ناشی از تغییرات اقلیم و تنشهای زنده و غیرزنده محیطی اعم از خشکسالی ، سرما و گرما و بسیاری عوامل موثر دیگر، کشاورزی را به یکی از سخت ترین فعالیت ها تبدیل کرده است.
فعالیتی که انرژی بسیاری از انسان می گیرد و زود وی را به سن بازنشستگی می رساند. ولی کدام بازنشستگی ؛ یک کشاورز بشدت در معرض بیماری های مختلف قرار می گیرد؛ ولی کدام بیمه درمانی ؛ باور کنید درد بزرگ کشاورز دیروز، امروز و شاید فردای ما این است که همان طور که پدرش در مزرعه مرد، او نیز محکوم است تا آخرین لحظه عمر برای امرار معاش کار کند.
در مملکتی که این همه بیمارستان جورواجور وابسته به سازمان ها و وزارتخانه های مختلف ، به افراد تحت پوشش خود خدمات دولتی ارائه می کنند، کشاورز تنها از طرف فرزند یا بستگانش (اگر تحت کفالت آنها به حساب آیند) از خدمات بیمه می تواند استفاده کند.
ولی در غیر این صورت ، آیا کارگران کشاورزی شامل بیمه خاصی می شوند. کارمندانی که زیر کولر و کنار شومینه ، پشت میز در سلامت ترین شرایط کار می کنند، لزوما باید از طرف کارفرما بیمه باشند. در واقع در مشاغل اداری ، خدماتی و صنعتی در کل کشور طبق قانون هیچ کارفرمایی حق ندارد فردی را حتی یک روز بدون بیمه به کار وادارد. ولی آیا این التزام برای کارفرمای کشاورز نیز صادق است؛
خیلی مشاغل به اقتضای خود مدتی از سال را در استراحت و یا شرایط سبک تری به سر می برند؛ ولی حقوق آنها در این زمانها پرداخت می شود.
مثلا معلمان که بنده نیز یکی از آنان هستم در تابستان حقوق خود را با وجود کار و فعالیت کمتر دریافت می کنند؛ اما کسی هست که به کشاورز بگوید تو که در بهار و تابستان و پاییز کار کرده ای ، در فصل زمستان خرجت با من ! مگر خون آنها که مورد حمایت بیمه هستند، رنگین تر است. متاسفانه کشاورز امروز به ظلم و اجحاف عادت کرده است.
به شعار شنیدن و به تعریف و تمجیدهای خشک و خالی قناعت می کند. حتی در خیال هم نمی تواند بپروراند که در جامعه ای که هر کسی برای خودکفایی مملکتش در هر نقطه فعالیتی می کند، تحت حمایت دولت اعم از بیمه و بازنشستگی و مزایای سابقه کار قرار می گیرد، او نیز حق دارد پس از مدتی خود را بازنشسته ببیند و با خیال آسوده تجربیاتش را در اختیار نسل بعدی قرار دهد.
مگر کسی هست که کاری شرافتمندانه تر از او در جامعه انجام دهد. مگر کسی هست که بیشتر از او برای خودکفایی مملکت بکوشد؛ حداقل او باید همانند دیگران از مزایای تامین اجتماعی بهره مند شود. نکته جالب اینجاست که میانگین سنی کشاورزان ما در حد میانگین سنی بازنشستگان دیگر مشاغل است.
یعنی وقتی کسی در شغلی خدماتی بازنشسته می شود، کشاورز همسن او تازه در نیمه راه است. کم نیستند کشاورزانی که زیر ادوات کشاورزی یا در اثر چپ کردن تراکتور نقص عضو پیدا کرده و یا فوت کرده اند.
باید کشاورزان ما باور کنند که بیش از هر کسی در این مملکت مستحق دریافت خدمات تامین اجتماعی و بیمه و بازنشستگی آن هم در ردیف مشاغل سخت هستند. آنها باید باور کنند هیچ صاحب زمینی حق ندارد آنها را بدون تحت پوشش بیمه قرار دادن حتی برای یک ساعت به کار در مزرعه یا دامداری و باغ وادارد. سیاست یک بام و دو هوای بیمه باید به نفع کشاورزان تغییر یابد.
دیگر زمان آن که کشاورز را طبقه پایین جامعه بدانیم ، گذشته است. امروز در دنیای برابری ، دولتها موظفند افراد را به اندازه خدمتشان به مردم مورد حمایت قرار دهند. مبادا که شرمنده دستهای خسته کشاورزان شویم.