بروبچ

پیام‌های خودتان را به شماره 300011219 پیامک بزنید تا در صفحه پیامک‌های چاردیواری منتشر شوند.
کد خبر: ۸۷۵۲۸۱

بدون نام: لطفاً در مورد پدر عصبی و بداخلاق و بددهن و شکاک هم که حرف کسی رو گوش نمی‌ده و حرف، حرف خودش است راه حل بگید. باید چه کار کنیم؟

ثریا: لطفاً بفرمایید کرم‌های تقویت پوست مخصوص شب یا ضد لک‌های شبانه را چگونه استفاده کنیم؟ آیا مانند کرم‌های مرطوب‌کننده در شب به پوست آسیب می‌رسانند؟

مینا از تبریز: من یه دهه شصتی‌ام. وقتی پیام بدون نام رو که درباره غصه‌های دهه شصتی‌ها گفته بود، خوندم بی‌اختیار گریه کردم. واقعاً همه مشکلاتش زندگی خودم بود. وای که چقدر ما تنهاییم و افسرده.

بدون نام: لطفاً درباره سوال‌هایی که در مواقع خواستگاری باید پرسیده شود مطلب بنویسید.

بدون نام: چه راحت صفحه ما بروبچ رو مورد تحریم قرار دادید. چه راحت تنها پل ارتباطی ما بچه‌ها رو گرفتید. چه راحت تحریم‌ها به این صفحه سرایت کرد. من به عنوان یکی از خواننده‌های پروپاقرص این صفحه می‌خوام صفحه‌مون برگرده وگرنه میام پای میز مذاکره تا نتیجه در برجام مشخص بشه.

محمد نیکفر از کمال‌شهر کرج: در جهان هیچ عیبی آدمی را شرمگین‌تر از آن نمی‌کند که دیگران دروغش را کشف کنند.

بدون نام: لطفاً درباره دختران مجرد بالای سی سال و نحوه نگرش بد مردم به خاطر بالا بودن سن مطلب بنویسین و راهنمایی کنید.

زهرا، تنهای تنها: دستانم را به آرامش نسیم می‌سپارم که در برابر چشمان همیشه خفته‌ام قد علم کرده و اینک مرا به آرامش بی‌انتها فرا می‌خواند. همانند غنچة نوشکفته‌ای می‌مانم که گویی اندکی قبل سر از ناکجاآباد مبهم زندگی درآورده. حس تلخ تنهایی سر بر بالین نمناک قلبم گذاشته و نفس کشیدن را از من دریغ می‌کند و اکنون رشتة ضخیم خاطرات سردرگم مرا در جویبار بی‌تلاطم شناور می‌کند؛ براستی این چه حسی است که بر وجودم حکمفرماست؛ هنوز هم در سوال و جواب‌هایم گم شده‌ام و در پیچ و تاب زندگی دنبال سرآغاز خود می‌گردم.

پری از اصفهان: صفا و صلح و یکرنگی در این عالم قدیمی شد/ توقع از رفیق و مونس و همدم در این عالم قدیمی شد/ به جان حضرت آدم که آدم هم در این عالم قدیمی شد/ بخند ای یار، بزن لبخند که می‌ترسم از آن روزی که گویند، خنده هم کم‌کم در این عالم قدیمی شد.

فواد کریمی از سنندج: اگر می‌شود گزارش درباره تعریق کردن زیاد حتی در فصل سرما بنویسید؛ حتی با این‌که آدمی سرمایی هم باشه.

پدر تنها: امید جان کاش پسران من هم مثل شما بودن. آنها پانزده سال است که مرا فراموش کرده‌اند.

مو زیتونی از قروه: چشمان زمردین تو ساحر چیره‌دستی است که مرا از فرسنگ‌ها فاصله جادو می‌کند. در چشمانت نوری دیدم که زمینی نبود. شاید تو همان شاهزاده ماورایی قصه‌های من باشی و من چشم‌به‌راه می‌مانم. شاید روزی مال خودم شوی.

محمدرضا گمرکچیان از شیراز: لطف کنید از پیامدهای تلخ و شیرین شبکه‌های اجتماعی مطلب چاپ کنید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها